جنگ گوگ تپه

جنگ گوگ تپه

تكه هاي اخال 8000 سوار و 12000 پياده سالورها 1500 سوار و 2500 پياده اما نيروهاي تركمن به فرماندهي بردي مراد خان كه دفاع از اخال به او ويارانش واگذارشده بود در حدود 15000 نفر بود يك نيروي مشترك 5000 نفره ساريق تكه و سالور آماده خواهد بودتا در صورت نياز نيروهاي آخال رايياري دهد تمام نيروهاي تركمن عمدتا مسلح به تفنگهاي قديمي منسوخ و شمشير بودند فقط تعداد بسيار كمي از انها تفنگهاي جديد داشتند كه در سالهاي قبل از ايرانيها و افغانها و روسها گرفته يا خريده بودند خلاصه تسليحات بسيار فقيرانه بود وچيزي در باره عمليات جنگي جديد نمي دانستند اما آنها سوراكاران ممتاز وشمشير زنان عالي بودند اين بود وضعيت نيروهاي تركمن كه قرار بود با نيروهاي كاملا انضباطي و مسلح به سلاح مدرن مقابله كنند . در اوائل فوريه 1879 همانطور يكه قبلا شرح داده شد وقتي كميته مخصوص دولت روس تصميم به لشگركشي به تركمنستان گرفت به مقامات قفقاز و ماوراء خزر دستور داده شد تداركات لازمه را بعمل آورند . كميته مخصوص ژنرال آي . د . لازاروف فرمانده بخش نخست قفقاز را به سمت رئيس اين لشگركشي با عنوان فرمانده موقت نيروها در منطقه نظامي ماوراء  خزر انتخاب كرده ژنرال لازاراف سربازي خشن و بسيار منضبط بود . وي نزد مقامات روس و مردم قفقاز به جنگجوي قفقازي معروف بود . براي اين لشكر كشي سربازان زير در اختيار او گذاشته شد : 5/16 گردان براي جنگ پياده هر گردان 450 نفر 7310 نفر 22 سوتنيا قزاق ( 100 = سوتنيا ) ودو اسواران سواره نظام 3200 نفر با 34 توپ 400 نفر جمعا 10910 نفرافسران همراه ژنرال لازاروف عبارت بودند از ژنرال كنت بورچ فرمانده سپاه كارمندان كلنل پرنس دولكوروكوف آجودان امپراتور ورئيس منصوب گارد پيشروي و ژنرال لوماكين حاكم كل منطقه ماوراء خزر در اواخر مارس 1879 ژنرال به كراسنوودسك رسيد وتمام سپاهان روس مستقر در چكيشلر و چات را بازرسي كرد جنگجوي قفقازي بلافاصله جنگ رواني بر ضد تركمنها را آغاز كرد او در يگ پيام به تركمنها گفت قصد دارد با سپاهيانش به پيشتازد و كشور آنها را تسليم مقامات روسي كند و اين با انها ست كه تصميم به مقاومت بگيرند يا تسليم اما او بهر حال مصمم است كه ارادهء تزار بر آورد شود . اما تركمنها به پيام او جواب ندادند وبه ساختن استحكامات شان سرعت بخشيدند . آنگاه لازاروف در 18 ژوئن پس از تكميل تداركاتش در ماهاي اوريل و مه يگ دسته گارد پيشروي 2260 نفري با 4 توپ تحت رهبري كلنل دولگوروكوف از چكشيلر براه انداخت وظايف دولگوروكوف عبارت بود از ساختن يك انبار ذخاير پيشروي در دوزاولوم بناي پل برروي رودسومبار كندن چاه وتسطيح جاده در مسير لشگركشي گارد پيشرو دولگوروكوف پس از 12 روز راه پيماي در 29 ژوئن به دوزاولوم رسيد . در 7 ژوئيه انها ساختمان پل برروي رود سومبار را تكميل كردند ودر مكانهاي لازمه چاه كندند انگاه تصميم گرفتند به سوي تارسا كان ( ترس آقان ) و خوجه قالا دو آبادي غير متروك تركمن در مسير بنده سن پاس حركت كنند . وقتي خبر مربوط به پيشروي روسها به بردي مرادخان و مشاورانش رسيد آنها فورا 4000 سوار و 2000 پياده بسوي بنده سن پاس گسيل داشتند دو هفته بعد آنها در 16 اوت اگاهي يافتند كه تارساكان بدست روسها افتاده است بردي مراد خان فورا گروه زيادي سوار به خوجه قالا فرستاد تااز سقوط آن بدست روسها جلوگيري كند اما افراد او بوسيله سواره نظام روسها كه موفق به ربودن 4000 گاو از اهالي خوجه قالا شدند دفع گرديدند باشنيدن اين خبر بردي مراد خان با سپاهيانش بهمراه تاكما سردار به خوجه قالا تاخت مقابله بانيروي روسها در نزديك خوجه قالا كه از فاصله بسيرا دور آتش مي گشود روي داد كه از ا ن فاصله اسلحه تركمنها نمي توانست آسيبي به آنها برساند  بردي مراد خان با مشاهده برتري اسلحه روسها افرادش را از خواجه قالا به بنده سن و از انجا به بورما عقب كشيد و در انجا يك شوراي اضطراري تشكيل داد بعد از مباحثه پيشروي سريع دشمن شورا تصميم گرفت مرحله دوم برنامه راباجرا در آورد . يعني تمام ساكنان غرب آخال را در گوگ تپه متمركز سازد اما چون براي اينكار و تداركات دفاعي نياز به زمان داشتند  تصميم گرفتند به ( گفته گرودكوف ) تاكماسردار وصوفي خان رابه بهانه اعلام تسليم و ارائه خدماتشان پيش روسها بفرستند تا پيشروي روسها را به تاخيربياندازند روساه پس از كسب آگاهيهاي لازمه تاكما سرادر وصوفي خان را تا پايان جنگ شان در توقيف خود نگهداشتند . در اين هنگام تغيرات ناخواسته در اردوي روسها رويداد بخش عمده

نيروهاي لازاروف بين 11 و 14 اوت از چكيشلر حركت كردند ودر 21 و 22 اوت به دوزاولوم رسيدند در اين حركت سپاهيان روس بطور قابل ملاحظه اي از شدت گرما آسيب ديدند . در 28 اوت وقتي به ترس اقان نزديك بنده سن پاس رسيدند در بلنديهاي خنك تر وضعيت سربازان بهبود يافت . لازاروف در اواخر ژوئيه يك تاول بزرگ دربين شانه هاي او پديد آمد دو هفته بعد در 14 اوت دكترهايش تاول اورا عمل كردند ومعلوم شد مسموميت خوني دارد كه در 26 اوت 1879 با رسيدن به چات از دنيا رفت كه بعد از وفات لازاروف مشاور او سر لشكر لوماكين سر فرمانده سپاه روس شد . تشكيل هشت گردان پياده نظام و سواره نظام با توپخانه در يك اردو در بنده سن پاس براي جمع اوري ذخيره دو ماهه در انجا ايجاب مي كرد . لوماكين كشور تركمنها را خوب مي شناخت واز 1873 در چند لشكر كشي بر ضد تركمنهاي تجارب مفيداندوخته بود .

در اين حال تركمنها عقب نشيني از بورما به گوگ تپه را ادامه مي دادند اما عقب نشيني انها قدر كند وسازمان نيافته بود كه باعث به جا ماندن چند اردوگاه كوچك در حواشي خط پيشروي دشمن بود ساكنان اين آباديها با دارئي هايشان در جهت چاهها عقب نشيني كردند اما روسها در مسير پيشروي خود انها راغافگير نموده و 300 تركمن را قتل عام كردند 6000 گوسفند 1200 شتر را به يغما بردند . بدين ترتيب راه گوگ تپه براي روسها كاملا باز شد .

لوماكين در 31 اوت بعد از متمركز كردن نيروهايش در بنده سن با افسران خود يك شوراي جنگ تشكيل داد . در باره جريانات اين شورا خبرنگار ( نووووره ميا ) اينطور نوشت : تصميم گرفته شد از گذرگاه بامي بگذارند  وارد واحه آخال شوند وانگاه تركمنها را مطيع سازند كه هدف اصلي اين لشگر كشي بود .برداشت شوراي جنگ اين بود كه آنها مي توانند تركمنها را به يك درگيري تمام عيار بكشانند وبراي هميشه مغلوب سازند . اين شورا تصميم گرفت يك سوم نيروهايش را با 4 توپ در خوجه قالا وبنده سن بگذار و دو سوتنيا قزاق و دو موشك انداز را در تهاجم به شاخه آتاباي تركمنها ي يموت كه از فراهم كردن امكانات براي روسها در قزل آروات خود داري كرده بودند بكار گيرد .ژنرال لوماكين نيروهايش را به دو ستون تقسيم كرد تا كار پيشروي آسانتر باشد يك گارد پيشرو تحت فرمان دولگوروكوف ويكي نيروي اصلي تحت فرمان ژنرال بورچ انها قبل از حركت يك سان نظامي در بنده سن ترتيب دادند لوماكين در برابر سپاهيانش ظاهر شد و گفت دشمني كه ما با آنها مي خواهيم بجنگيم اگر چه سازمان يافته نيستند وفقط تسليحات ضعيفي دارند ، باشمار زيادشان ايمانشان بيباكي شان با انرژي و داشتن اسبهاي تندرو وخستگي ناپذير شان ميتوانند ناگهان از همه جا ظاهر شوند وخطرناك هستند . و فرمان پيش روي داد گارد پسشرو در 3 سپتامبرحركت كرد وروز بعد نيروي اصلي براه افتاد روسها همه آباديهاي وروستاهاي مسير خود گوگ تپه را اشغال و ويران ساختند صدها خانواده اين روستانشين ها فرصت نيافتند با رسيدن به گوگ تپه جان خود را نجات دهند مسير روسها از بامي ، بورما ، آرچمان و سونچو مي گذاشت تا دورون در مكان اخير ستونهاي روسها بهم پيوستند ودر يگ ستون پيشروي كردند درشب 7 و8 سپتامبر در دورون مبادله نيراندازي بين گشت مراقب روسها وتركمنها صورت گرفت در سپتامبر روسها به ياراجي در فاصله 17 ميلي استحكامات تركمن گوگ تپه  رسيدند .

در اخرين شوراي جنگ در بهار 1879 در مرو تصميم گرفته شد تركمنها روسها را در بين خوجه قالا وبنده سن پاس متوقف كنند اما در حمله روسهابه خواجه قالا آنها آتش توپخانه وتفنگهاي روسها را تجربه كردند ومجبور به عقب نشيني به بورما واز انجا به گوگ تپه شدند . درگوگ تپه گرد همائي جديدي تشكيل دادند و تصميم گرفتن استحكاماتي در اطراف گوگ تپه بكشند ودر داخل ان تا اخرين قطره خون از خويش دفاع كنند .كار ساختن استحكامات بلافاصله شروع شد و يانگي شهر (شهر جديد ) نام گرفت و زنان كودكان پير مردان در ساختن ان كمك ميكردنند . در 9 سپتامبر وقتي قواي روس به گوگ تپه رسيد بخش جنوبي قلعه تمام نشده وضلع شرقي نيمه تمام بود و كار ديوارها باارتفاع مطلوب نرسيده بود و چادرها داخل قلعه قابل رويت بود . در مقابل ضلع غربي گوگ تپه دو آسياب قرار داشت ودر كنار هر يك قلعه يا دژي بود كه دو دژ دفاع بيروني گوگ تپه را تشكيل ميداد .

روسها در بعد از ظهر 8 سپتامبر دومين شوراي جنگي خود را تشكيل دادند كه در ان ترتيبات نهاي براي حمله را در صبح روز بعد را اختيار نمودند . كه اين بار نيروهاي روسي به سه ستون تقسيم شد ستون اول تحت فرمان كلنل دولگوروكوف كه اورا ژنرال لوماكين وژنرال وينگنستين وافسران اداري همراي مي كردند ستون دوم تحت فرمان ژنرال بورچ ستون سوم تحت فرمان كاپيتان كه گانوف كه مسئوليت تمام كاروان حمل ونقل را بعهده اشت بود .

روسها صبح 9 سپتامبر از ياراجي بسوي گوگ تپه شروع به پيشروي كردند ستون اول ساعت 3 صبح ستون دوم 4 صبح وستون سوم 5 صبح وقتي روسها به 5/5 ميل بسوي گوگ تپه پيش رفتند جمعي از سوران تركمن به رهبري قارا باتر از قلعه بيرون ريختند قاراباتر يگ بخش ازسواره نظام را به مقابله گاردپيش رو روسها فرستاد و خود با نيروي اصلي به ياراجي تاخت به اين اميد كه ستون حمل ونقل روسها را قطع كند . نيروي اعزامي بدون مقاومت عقب نشست وقاراباتر با اجتناب از در گيري با گارد پيشرو بسوي ستون ژنرال بورچ اسب راند و نيروهايش در اگمان باتر گرد آورد . لوماكين كلنل شكورينسكي را بفرماندهي ستون حمل ونقل گماشت ويكصد قزاق به مقابله تركمنها فرستاد تا ستون حمل ونقل فرصت جمع و جور شدن را بيابد . وقتي سوارن تركمن به تير رس قزاقان رسيدن انها به سوي انها تير دستجمعي پرتاب كردند كه تركمنها با اسلحه هاي قديمي شان جواب عبث به انها دادند وتركمنها مثل برق پيش تاختند وروسها را به عقب راندند صحنه اين اولين برخورد بين دو طرف را خبر نگار گولوس اينطور توصيف كرده است : انبوه مردم تكه ملبس به خلعت هايرنگارنگ بسياري از انها عمامه سفيد يا كلاههاي پوستي بزرگ بر سر شمشير هاي كج بدست و تفنگهاي دولول به پشت با فريادهاي الله اكبر خود را به روي قزاقها مي زدند سواران مجرد ( يكيت ها ) پيشاپيش همه همچون سواران سيرك برق آسا در مقابل ستونها ظاهر مي شدند وانگاه پيش از انكه هدف قرار گيرند برق آسا دور ميشدند وبه زودي به قزاقها رسيدن وجنگ تن به تن اغاز شد اگر بورج فرمان شليك چند گلوله توپ بميان مهاجمان صادر نميكرد قزاقها قطعه قطعه شده بودند تركمنها با صداي شليك توپ از قزاقها جدا شدند . تركمنها به زودي از حالت بهت زدگي خارج شده وبه سوي روسها تاختند اين بار هدف ستون حمل ونقل بود اما توپهاي كوهستاني وتوپهاي ته پر دشمن آتش سنگيني به ميان آنها فرو ريخت انها با عبور از برابر ستون بورچ درست خارج از تيررس آنها بر كشتند وبسوي اگمان باتر اسب راندند در اين درگيري روسها هفت وتركمنها سي نفر تلفات دادند . مقابله دوم بين سواره نظام تركمنها و ستون پيشرو روسها بود پس از كوشش ناموفق براي قطع ستون حمل نقل سوار نظام تركمنها اين بار به ستون پيشرو روسها حمله كرد تا مانع انها شود اين حمله چنان سريع بود كه رشته سواره نظام روس از هم گسست و روسها براي مدتي وحشت زده شدند ژنرال وينگنستين به توپخانه دستور آتش داد اما تركمنها فورا از تيرزس توپهاي روس عقب نشستند انگاه فرمانده انها قاراباتر نيمي از انها را به شمال گوگ تپه فرستاد تا در صورت عقب نشيني راه عشق آباد را امن نگهدارند . و خودش با باقي افرا د به يك آسياب آبي وقلعه مجاور ان بنام اسياب سفلي كه بر روي نهري كوچك در فاصله يك ونيم ميلي سنگرهاي روسها قرار داشت مستقر شد .

پس از عقب نشيني سواره نظام تركمنها روسها به پيش روي خود ادامه دادند و درنيمروز به يك تپه شني در فاصله تير رس گلوله توپ 1200 يارد از گوگ تپه رسيدند . وبلا فاصله توپهايشان را به بلندي تپه كشيدند وشروع به توپ باران قلعه داخل قلعه تركمنها كردند . وهر توپ هدف خود را پاره پاره ميكرد ويراني زيادي به بار مياورد خانواده هاي تركمن از قلعه بسوي شرق در جهت عشق آباد به دست به فرار زدند . لوماكين وقتي كوشش تركمنها رابراي فرار از قلعه ديد به سوار نظام روسها فرمان داد ضلع شمالي گوگ تپه را دور بزنند وراه منتهي به عشق اباد را قطع كنند سواره نظام روسها بفرماندهي كلنل چاوچاوادزه فورا اجراي اين دستور را اغاز كرد .

قاراباتر فرمانده سواره نظام تركمن كه در قلعه مجاور آسياب سفلي بود با ديدن اين حركت با افرادش به دشمن تاخت اما پس از زدوخورد كوتاه مجبور شد اسياب سفلي را ترك وبه اسياب عليا نزديك ديوارهاي شرقي گوگ تپه عقب بنشيند . بردي مراد با مشاهد اين حمله يك دسته پياده نظام از قلعه به ياري قاراباتر فرستاد اما روسها با واحد موشك اندازشان وتوپهاي كوهستاني تركمنها را عقب راند . وپيش روي به ضلع شمالي گوگ تپه را ادامه دادند وبه اسياب عليا رسيدند . قاراباتر با افرادش دوباره به دشمن تاخت در اين جنگ او شهيد شد وافرادش شكست خوردن اما گروه كوچگي از پياده نظام تركمن موفق به حفظ اسياب عليا شدندو با كنترول نهر آب ايجاد دردسر به دشمن را آغاز نمودند و روسها كنترول كامل جاده عشق اباد را بدست اوردند .

ژنرال لوماكين براي بدست اوردن نهر اب دو گردان از سپاهانش را به مقابله تركمنها فرستاد وتركمنها با درك اهميت اين نهر اب افراد بيشتري از قلعه براي حفظ نهر اب به بيرون قلعه فرستادن كه با توپخانه روسها مواجه شدند ومجبور به مراجعه به قلعه شدند . روسها حمله اي طوفاني به اسياب عليا كردند و تمام تركمنها را از دم تيغ گذاراندند كه دفاع قهرمانانه آنها ازسوي خبرنگار گولوس اين چنين است :وقتي او چندين ساعت بعد به ان محل رسيد موضوع گفتگو در ميان سربازان روس بود بدين ترتيب بعد از ويران كردن تمام دفاع خارجي گوگ تپه روسها در حدود ساعت 3 بعد از ظهر به نزديك ديوارهاي قلعه رسيدند . سپاهيان روس نيم ساعت استراحت كردند وفرماندهانشان لوماكين ، بورچ ، ويتگنستين و دولگوروكوف  در باره عمليات آينده جلسه اي تشكيل دادند . مشاوره فرماندهان روس منتهي به ين تصميم شد كه قسمت اصلي نيروهادر ضلع شمالي متمركز وبه سه فرماندهي تقسيم شود حمله به ضلع غربي بعده دولگوروكوف ضلع شمالي به بورچوورهبري سواره نظام در ضلع شرق بهد ويتكنستين واگذار شد خود ژنرال لوماكين كل قوا را بدست گرفت . بمحض موضوع گيري سپاهيان ژنرال لوماكين فرمان بمباران قلعه را صادر كرد . او اجازه هر گونه ارتباط ومسلاحه رابا تركمنها  رد كرد .  واجازه خروج خانواده هاي تركمن را از قلعه نداد . رهبرا جوان تركمنها بردي مرادخان بامشاهد ويراني وكشتاراز اثر توپ خانه دشمن يك بار ديگر در 4 بعد از ظهر كوشيد زنها وبچه ها را از قلعه خارج كند كه گروه از سورا نظام روس به فرماندهي گوليتسين مانع خروج آنها شد زنها به اين باور كه روسها با رفتار انساني عكس العمل نشان خواهند داد استرحام نموده وكودكان شير خواره شان به انان نشان دادند وفرياد مي زدند همه مارا بكشيد لااقل به اين موجودات كوچك رحم كنيد شمارا به پيغمبر انها را باردو نفرستيد تا در مقابل چشمان مان بوسيله گلولهاي توپهاي شما تكه تكه شوند . كلنل گوليتسين كوركورانه از مافوق خود فرمان مي گرفت و به كسي اجازه خروج نداد وبا تمام آه وناله ها انها را به قلعه باز گرداند .

ژنرال لوماكين در ساعت 5 بعد از ظهر با شليك 4 فير توپ به سپاهيان خود فرمان حمله به قلعه گوگ تپه را داد .در اين حال در ميان قلعه تنش ونگراني درميان تركمنهاي از جان شسته شدت گرفت دشمن بيرحم حتي به زنان وكودكان اجازه خروج از قلعه ويران شده را ندادند . بعد از جنگ يك شاهد عيني تركمن اين لحظه را بياد مي اورد : بيش از پيش اگاه مي شديم كه تعداد كشته ها تقريبا مساوي زنده ها بود  انها وظيفه خود را انجام داده اند و خوشبخت آرميده اند كاهشما هم ميتوانسيتم بميريم و اين همه وحشت و شرم و توهين را نمي ديديم انها هيچيك از مرگ نترسيدند دلاوران ما با عبور از روي اجساد رفقايشان محاصره دشمن را گسستند همه توده هاي مردان پير و جوان حس مي كردند كه مردن بهتر از زنده ماندنشان است .

سربازان روس بسوي گوگ تپه پيش مي رفتند توپخانه آنها از شمال غرب گلولهاي كشتار گر به داخل قلعه فرورميرختند با رسيدن سربازان به ديوارها اتش توپ خانه قطع گرديد و جنگ تن به تن شروع شد مدافعين دقيقا در انتظار اين لحظه بودند و از برتري سلاح روسها هيچ وقت فرصت جنگ تن به تن را پيدا نكرده بودند . بردي مراد خان به مدافعين قوت قلب داد وچنين گفت خدا بهمراه ما باد اگر پيروز شويم افتخار نصيب ما مي شود واگر كشته شويم بهشت در انتظار ماست همه مابايد به دشمن همچون ببر بتازيم شجاع باشيد نه عقب نشيني در كار است ونه ترحمي وجود دارد هيچ روزي براي مردن بهتر از امروز نيست .

وقتي سربازان روس از جانب شمال وغرب به ديوارها رسيدند تركمنها خودشان را به دشمن زدند بدين ترتيب يك جنگ فوق العاده بين مدافعين گوگ تپه وروسها آغاز شد جنگ ضلع غربي ديوارهاي گوگ تپه توسط آرسگي يك خبر نگار روس از تپه توپخانه ها چنين توصيف شده است :  ما ميديديم چگونه افراد يكي پس از ديگري ميافتاد ، چگونه پرچم از دستهاي يكنفر مي افتاد وبسرعت توسط سربازاني كه نزديكتر بودند بر داشته مي شد ، چگونه يك افسر از اسبش غلطيد وبي حركت روي زمين بجا ماند انبوه پيراهنهاي سفيد ( سربازان روس ) دائم به جلو شتاب ميكرد وبراي رسيدن به باروتلاش مي نمودند . لحظه بعد سربازان در حال يورش پاي ديواردر داخل دود ناپديد شدند . توپها ز غرش افتاد وفريادها خفه شدند . همه فكر ميكردند همه چيز تمام شد اما اينطور نبود . اما پس از نيم ساعت  ، سربازان بازهم پاي ديوارهاي مدافعان ظاهر شدند اين بار شتابان به مواضع قبلي شان بر مي كشتند . تازه از ديوارفاصله گرفته بودند كه بدنبال آنها با فريادهاي خشمناك و شمشيرهاي آخته ، توده خروشان تركمن موج زد .....

آنچه سربازان روس را در اين جنگ بيش از همه غافلگير كرد وجود گودالهاي دوازده پايي پاي همه ديوارهاي تركمن ها بود . وروسها نتوانستند از اين موانع بگذرند . و مجبور به عقب نشيني شدند كه تركمنها به تعقيب شان پرداختن اما آتش جناحي بموقع روسها پيشروي آنها را مانع شد و روسها خود را با تلفات جدي نجات دادند .   

در اين جبهه  هنگام عقب نشيني ونبرد روسها چهار افسر كشته وهفت افسر زخمي پنجاه و هفت سرباز كشته وهشتاد ويك سرباز زخمي داشتند تلفات تركمنها غير قابل شمارش بود . همزمان با حمله از ضلع غربي يك حمله طوفاني از شمال صورت گرفت گرفت به محض اينكه شليك توپها اغاز حمله را اعلام كردند نيروهاي روس بفرماندهي ژنرال بورچ در دو خط به قلعه تركمنها پيشروي كرد . خبرنگار نوووئه وره ميا گزارش داد قبلا در عمرم هرگز چنين صحنه اي نديدم سربازان افسران در جلو باگامهاي بلند و سريع پيش رفتند آتش توپخانه تشديد شد فرياد كركننده از تركمنها در خط باروها بهوا خاست و امام از مناره با پرچم سبز خارج شد ودر ان بالا باهتزاز در اورد و مومنين را به مقاومت در برابر حمله كفار دعوت كرد . در جبه روسها سربازان سرودهاي ملي ميخواندند . سربازان روس به داخل گودال پريدند وميكوشيدند از ميان حفره ها به داخل اردو بالا بيايند . بسياري طعمه نيزه چوبي شدند وبا سر به گودال افتادند با انهم گردان گرجي ها توانستند به داخل اردو راه يابند وبه چادرها رسيدند از انسو هزاران تركمن از جان گذاشته خشمناك كه زمين زير پايشان به جهنم تبديل شده بود به سربازان روسي حمله كردند مهاجمان با اشگفتي و بهت زدگي به اين منظره نگاه ميكردند وقتي به پشت سر خود نگاه كردن سربازي پشت سرشان نبود با ديدن اين منظره پا به فرار گذاشتن  وتركمنها به تعقيب انها پرداختند در بركشتشان زنها همچون ماده ببرهاي خشمگين آنها را سنگ باران وآب جوش بر سر آنها ريختند . بردي مراد خان فرياد زد حالا زمان بابودي تمام روسهاست به دنبال من بيائيد ! وانگاه نبرد از جان گذاشته وتن به تن رويداد . در مدت كوتاه روسها بيش از شصت نفر كشته دادند و با اشفتگي دست بسوي توپخانه شان دست به فرار گذاشتن و تركمنها در تعقيب انها وقتي به به توپخانه رسيدند كوشيدند يك خط دفاعي بسازند اما هيچ چيزي نمي توانست در برابر حمله تركمنها ايستادگي كند . دو نفر تركمن با مشاهده خط فولادين روسها براي دفع پيشروي تركمنها با آغوش كشوده بسوي سر نيزه هاي روسها هجوم بردند وبا كشاندن سر نيزه ها به بدنهاي خودشان دو شكاف در خط دفاعي روسها باز كردند وسدفولادين روسها را در هم شكستن .  با رهيري بردي مراد خان به پيش تاختند . در عرض چند دقيقه عده زيادي از انها در ميان توپها بودند وروسهاي توپچي را از دم تيغ مي گذراندند . ژنرال بوچ بعدها ميگفت فكر كردم كاملا شكست خورده ايم . در اين گيرو درا كاپيتان ماخوخي فرمانده توپخانه چهار توپ در ميان تركمنها شليك كرد كه عده زيادي از تركمنها به شمول بردي مراد خان رهبرشان تكه تكه شدند . تركمنهاي خسته بعد از شهادت رهبرشان پيشروي را متوقف كردند و سپس به پايگاهشان بازگشتند . دفع حمله تركمنها توسط روسها جنگ گوگ تپه در 9 سپتامبر 1879 را به پايان رساند . تلفات روسها 7 افسر و170 سرباز كشته 20 افسر و247 سرباززخمي و 8 نفر ناپديد بود و تلفات تركمنها در دفاع از قلعه شان حدود 4000 نفر حدس زده شدكه اكثرشان غير نظامي بودند . بعد از اين نبرد روسها به نقطه اي در فاصله سه چهار ميلي گوگ تپه عقب نشستند وشب يك صف چهار گوش تشكيل دادند . آرسكي ميگويد هيچكس نمي دانست كجاست خيلي وقت گذاشت تا فهميديم كه عده زيادي شتربان مخصوصا آنهايي كه مسئول اساس كارمندان بودند با شترها و بسته هايشان به دست تركمنها افتاده بودند .

از سوي ديگر در داخل قلعه وضعيت تركمنها غم انگيز بود 200 موشك 500 گوله توپ و 246000 فشنگ ساچمه اي توسط روسها به قلعه شليك شده بود وعده كثيري را به خاك وخون كشيده بود .

بعد از مرگ بردي مراد خان رهبري تركمنها به اراز محمد خان سپرده شده ود ر طي شوراي بين بزر گان تركمن در مورد شرايط متاركه و تسليمي به روسها چنين فيصله گرديد كه افرادي تام الاختيار جهت ابلاغ تسليمي محض به روسها به اردوي روسها فرستاده شود . صبح 10 سپتامبر وقتي نمايندگان تركمن نزديك كمپ روسها شدند ديدند كه روسها در حال عقب نشيني به سوي چكلشيلر است انها به قلعه بازگشته وخبر خوش را براي مدافعان دادند و اين جنگ باتمام كشتار و ويرانيش به پيروزي تركمنها خاتمه يافت .

 

ماخذ : تركمنها در عصر امپرياليسم

تهيه و ترتيب : محمد امين فرهنگ   

راز ماندگار مخدومقلی فراغی

راز ماندگار مخدومقلی فراغی

مخدومقلی فراغی

مبارزه با ظلم و جور ، بی عدالتی ، حمایت از محرومین و تاكید بر وحدت مسلمانان، راز ماندگاری مخدومقلی فراغی بود. مبارزه با ظلم و بی عدالتی و مكتب دینداری و قرآنی را در مكتب استاد و پدرش شاعر پیشه اش دولت محمدآزادی فرا گرفته است.

مردم روزگار مخدومقلی فراغی ، آرمانهای خود را در آرمانهای وی می دانستند. ایمان مخدومقلی فراغی محكم و الهی بود ، و درون مایه و مضامین اشعارش از اسلام ناب محمدی (ص) سرچشمه می گیرد.

وحدت و تعالی ، پیشرفت مسلمانان ، مبارزه با نظام سلطه و هرگونه ظلم و ستم از آرمانهای فراغی بوده است.مخدومقلی فراغی شاعر وعارف بزرگ تركمن درسال ‏1146 ‏هجری قمری درروستای "حاجی قوشان "گنبدكاووس در خانواده مذهبی به دنیا آمد،‌پدرش "دولت محمد آزادی " و مادرش " ارازگل " نام داشت.‏

مخدومقلی تا پایان عمر در بین تركمن ها زیست و در غم ها و شادی های آنها شریك بود، وی علاوه بر شعر، به آموزش و راهنمایی مردم پرداخت و سر انجام در سن ‏57 ‏سالگی در سال ‏1204 ‏هجری قمری دركنار "چشمه عباساری" در دامنه كوه "سونگی"بدرود حیات گفت. ‏

پیكر او در روستای "آق توقای" شهرستان مرزی مراوه تپه در جوار آرامگاه پدرش به خاك سپرده شده است.اشعار این شاعر بزرگ تركمن كه به زبان های مختلف ترجمه شده، دارای مضامین مذهبی، عرفانی و اجتماعی است.

نشر مطالب سایت یگیت باذکرنام مجاز میباشد

برگی از تاریخ باشکوه ترکمن

  • برگی از تاریخ باشکوه ترکمن
  • سلطان محمد فاتح
  • فتح قسطنطنیه و تحقق وعده ی پیامبر اسلام درباره ی ترکمن ها توسط سلطان محمد فاتح.
    ***
    سلطان محمد فاتح هفتمین و قدرتمندترین سلطان از تبار ترکمنان عثمانی میباشد .
    در سال 1453 میلادی سلطان محمد فاتح با تجهیز و تدارک سپاهی بزرگ و مجهز و دلاور رهسپار فتح بزرگترین و قویترین پایگاه مسیحیت و ابرقدرت روم شرقی یعنی شهر قسطنطنیه(استانبول فعلی) شده و این شهر را پس از 53 روز محاصره و ر......شادت بینظیر که شرح آن در این مجال اندک ممکن نیست , فتح نموده و امپراتور روم نیز بهمراه عده ی بیشماری از جنگجویان و شوالیه های منتخب کشته میشود و پس از 2000 سال پرچم اسلام بر فراز این شهر به احتزاز در آمده و افتخاری دیگر برای ملت ترکمن اینکه اولین اذان پس از فتح قسطنطنه توسط یک جوان دلاور ترکمن بر فراز بلندترین بنای شهر به صدا در میآید , در وصف شکوه و قدرتمندی شهر قسطنطنیه همین بس که در آن زمان نقل قولی رایج بوده به این مضمون که اگر همه ی جهان یک دولت شود قسطنطنیه پایتخت آن خواهد بود . با توجه به وعده ی پیامبر اسلام مبنی بر اینکه فاتحان قسطنطنیه-روم بهترین سرداران و سربازان اسلام هستند , سلاطین و امرای بسیاری از صدر اسلام تا آن زمان برای تحقق وعده ی نبوی و کسب این افتخار بزرگ اقدام به محاصره ی این شهر نموده بودند که بالاخره این افتخار نصیب سردار و سلطانی از تبار پاک ترکمن شد . نمایان شدن مزار مطهر ابو ایوب انصاری صحابه ی معروف و بزرگ پیامبر اسلام که در اصنای اولین محاصره ی این شهر در سال 51 هجری به شهادت رسیده و در پای دیوار دفاعی شهر به خاک سپرده شده بود از دیگر وقایع بزرگ این حماسه میباشد . سلطان محمد فاتح از نظر شخصیتی و به نص تاریخ همانند همه ی اجداد ترکمن فردی شجاع , دانشمند , معتقد و پرهیزگار بوده و رفتار انسانی وی با مردم و اسرا برگ زرینی در فتوحات و جنگهای تاریخ میباشد . این جنگ و فتح بزرگ یکی از وقایع مهم و عوض کننده ی مسیر تاریخ جهان میباشد . در این پیکار و فتح بزرگ تعداد زیادی از دلاوران , امرا و بزرگان ترکمن و غیر ترکمن به شهادت میرسند . روحشان شاد و یاد و نامشان گرامی .
    عکس : سلطان محمد فاتح

دومین بار افغانستان در عرصه قالین بافی در جهان جایگاه اول را بدست آورده است

دومین بار افغانستان در عرصه قالین بافی در جهان جایگاه اول را بدست آورده است

قالین تورکمنان افغانستان

 قالین افغانستان با داشتن طرح و رنگ مشخصی که دارد مدال عقاب طلایی رنگ را از آن خود کرده است.این نمایشگاه در شهر دوبی برگزارش شد و شرکت تنویر به حیث نماینده صادرات قالین افغانی از سوی افغانستان اشتراک کرده بود.قالین افغانستان با داشتن طرح و رنگ مشخصی که دارد مدال "عقاب طلایی" رنگ را از آن خود کرده است.

صنعت قالین بافی در کشور ابتدا در ولایت های شمالی مخصوصاً  درمناطق تورکمن نشین  کشور‌رایج بوده واکنون با آغاز مهاجرت ها، در شماری دیگر از ولایت ها نیز ترویج شد.

وزیر تجارت از کم شدن فروشات قالین در بازار های جهان خبر داده گفت:" در مجموع فروش قالین در بازار های جهان کاهش یافته وعلت عمده آن بحران های اقتصادی در کشورهای صنعتی است."احدی می گوید که کار ساخت دو پارک صنعتی برای "شستشو و پروسیس" صنعت قالین در شهرهای جلال آباد و اندخوی آغاز شده است.او همچنان گفت که با فعال شدن این دو پارک صنعتی،  تجارت قالین در کشور، افزایش و تقویت خواهد شد.

احدی افزود:" شرکت تنویر با قرار داد های جدید خود با کشور های امریکایی و اروپایی به زودی چندین تخته قالین دیگر را نیز صادر خواهد کرد."داوود جبارخیل رئیس عمومی شرکت تنویر که در این نشست مشترک خبری با وزیر تجارت و صنایع صحبت می کرد گفت که تلاش ها در زمینه فراهم آوری امکانات تعلیم و تربیه و ایجاد مراکز صحی برای کسانی که قالین بافی می کنند ادامه دارد.رئیس شرکت تنویر گفت:" ما تابه حال شش ولایت را زیر پوشش خود داریم و تا سال جدید خورشیدی کار خود را افزایش داده وبه 15 ولایت می رسانیم."

در حال حاضر صدها خانواده از طریق تولید قالین امرار معاش میکنند، آنان شکایت دارند که دولت در امر حمایت از صنعتکاران قالین حمایت های لازم را انجام نداده است.صنعت قالین که در حال حاضر ماده مهم صادراتی را برای کشور ما تشکیل میدهد، یکی از صنعت های دستی بود که تا به این اواخر در افغانستان منحصر به ترکمنها بود.

صفر مراد ترکمنباشی

صفر مراد ترکمنباشی

SAPSR MYRAT TURMENBASY

در « روحنامه » RUHNAMA  چاپ سال 2005 عشق آباد 2005 ASGABAT   که دراین کتاب معلومات مفصل دربارۀ تاریخ ترکمن ها داده شده است دربارۀ شصیت اغوزخان چنین می نگارد :

              Oguz Han atamyz turmnyz turkman halkynyn nesil basysy , Turkmen halkynyn atasy , Turmen tropragyn gadymy medeni gat lak laryn dan oguz Han zamanyndan Galan altyn okuzerin hey keli , beyleki mohum tapynylar cykyp dur .

ترجمه: اغوزخان نسل باشی خلق ترکمن است ، پدر خلق ترکمن است ،مجسمه های طلایی گاوهایی که ازسرزمین قدیمی ترکمن پیدا شده است نماینده گی ازمدنیت قدیمی می نماید از زمان اغوزخان است .

***

حسن بیک معروف به اوزون حسن که نام اصلی اش ابوالنصر می باشد ، پسرعلی بیک است ، درمورد این که ، حسن بیک را اوزون حسن می گفتند ، نظریات مختلف وجود دارد: «تازیان او را « حسن الطویل » خوانده اند واین لغت دلیل برآن است که قامتش بیش از حد عادی بلند بوده است » وتعدادی دیکرنیز مطلب فوق را به تایید گرفته اند. کاترینوزنو درسفر نامه اش نوشته است :

« حسن بیک به سبب کارهای بزرگی که کرده بود ، خود را اوزون حسن خوانده بود زیرا این کلمه درفارسی به معنی مرد بزرگ است » .

حسن بیک به سال (857 ﮬ) مطابق (1453م) بعداز برکنار نمودن برادر خود ، جهانگیر، ریاست طایفه آق قویونلو را در دست گرفت ، سال های اول حکومت وی تاسال( 872ﮬ) مطابق (1468م) که برجهانشاه غلبه یافت ، درجنگ وستیز گذشت اوزون حسن از (1452ـ1479م) سلطنت کرد وحکومت این خاندان مدت (124) سال (1378ـ1502م) ادامه داشت . اوزون حسن مردی بود شجاع که ازمقامات کوچک به مقامات بلند ارتقا یافت وسرانجام با پادشاهان فوی پنجه یی چون جهانشاه قراقویونلو، وابوسعید کورگانی وسلطان محمد فاتح جنگید وساحات وسیعی را تحت قلمرو خود درآورد . شهر تبریز را که در زمان قراقویونلوها نیز مرکز اداره بود ، پایتخت خویش قرار داد ، از آن جایی که دوستدار علمأ و ادبأ بود ، از اطراف واکناف ، اهل دانش و ادب وهنر به این شهر رو آوردند. پسرانش هریک سلطان خلیل که ششماه سلطنت کرد وسلطان یعقوب که باقتل برادر از883 ـ 896 فرمان راند ، نیز مانند پدر، علما وادبا وهنرمندان را نوازش می داد وبه ایجاد مراکز تعلیم وتدریس پرداخت .

***

محمدصالح راسخ یلدرم در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » ازموجودیت داستان « اوغوز خاقان » یا « اغوزنامه » سخن می راند که این داستان به نظم ونثر نوشته شده است که به اساس آن نوشته نسخه یی از داستان به الفبای اویغوری درکتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می گردد وبه سال 1963م به ترکی استانبولی در ترکیه نیز به چاپ رسیده است. در نوشته آقای راسخ یک داستان از داستان های مربوط به همان زمان به نگارش آمده است ، که خواندن آن خالی ازدلچسپی نخواهد بود :

« روزی آی قاغان (مادراوغوزخان ) چشمش روشن شد وپسری به دنیا آورد، رنگ و روی پرآسمتنی ، دهانش سرخ آتشین ، چشمانش میشی وزاف و ابروانش سیاه بود واز پری زیبا هم جذاب تر بود. یک بار ازپستان مادرشیرخورد وبه زبان آمد وبعد نوشت وآتش وشراب بخواست ودرمدت چهل روز بزرگ شد وبه راه افتاد وبعد اسپ سوار شد وبه شکار رفت وخاقان قهرمان شد. درآن روزگاران جانور مهیبی درجنگل همه را تهدید می کرد واحشام آنها را می درید ومی خورد. اوغوز خاقان به شکار جانور رفت و او را کشت و مردم را ازشر اونجت داد .

روزی اوغوزخاقان درتاریکی شب خدا را نیایش میکرد، نوری ازآسمان نازل شد ، درمیان آن نور دخترزیبایی پدیدارشد. اوغوزخاقان ازآن دخترزیبا خوشش آمد و والۀ او شد و او را به همسری گرفت واز اوسه پسر پیدا کرد. نام آن ها را (گون)،(آی)و(یولدوز) گذاشت .

باز روزی درشکار درمیان درختی دخترزیبایی را دید ، چشمان او آبی تر از آسمان وزلفش مانند امواج دریا موجدار ودندانهایش مانند مروارید بود، اوغوزخان عاشق اوشد و او را گرفت ، از اوهم سه پسر پیدا کرد ونام آنها را(گوگ)، (داغ) و (دنگیز) گذاشت » .

منوچهر مرتضوی ، مؤلف « مسایل ایلخانان » درصفحۀ (615) کتاب خود ، دربارۀ سخن گفتن اغوزخان در گهواره که قراخان پدر اغوزخان به مادرش گفت : « ندانم که نامش چه باید نهاد » ، را ، ازتاریخ منظوم شمس الدین کاشانی چنین آورده است :

ندانم  که  نامش  چه  باید  نهاد

که درخورد جسم اسم شاید نهاد

یکی  ساله  طفل آمد  اندر سخن

که  باید   نهادن   اغز  نام   من

چو    مردم    شنیدند   گفتار  او

تعجب      نمودند    از   کا   او

کزین سان شگفتی بگیتی که دید

که  یکساله  فرزند  گفت و شنید

قرا خان  اغز  کرد    نام    پسر

از  آن   کانچنان   بود  نام   پسر

شهی که چون اغوزکاین بقها نهاد

بزرگان    پیشین     ندارند     یاد

پرستیدن    ایزدش      کار    بود

بهر  کارش   ایزد   نگهدارد  بود 

 

***

                ادبیات عامیانه یا فولکوریک که درایران زمین به نام « گلبانگ » نیز یاد شده است .

بلبل  زشاخ سرو بگلبا نگ پهلوی

میخواند دوش درس مقامات معنوی

                                                  حافظ

این ادبیات که سینه به سینه ازنسلی به نسلی انتقال یافته است ، باز گفت کنندۀ خواسته ها ، روحیات ،رسم ورواج ها و عنعنات یک جامعه ، یک مردم ویک قوم یا قبیله میباشد واین ادبیات که گویندۀ اصلی آن معلوم نمیباشد ، درنظم ونثر دربین مردم رایج بوده وعلاقه مندان زیادی دارد ، این ادبیات درشناخت یک جامعه ارزش زیاد داشته وطرف توجۀ محققین وپژوهشگران قرار دارد. ادبیات عامیانه اکثرأ به شکل داستان های حماسی که واقعیت های تاریخی را نیز دربرمی داشته باشد ، وجود دارد .

خلق ترکمن نیز داری همین ادبیات است درنوشته آقای محمدصالح راسخ ، در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » به یکی از این داستان ها ، داستان « قورت آته » که به « آغوز» ها ارتباط دارد ، اشاره رفته است. این داستان درقرن های 6 ـ 7 میلادی دربین اوغوزها به وجود آمده که درقفقاز واناتولی به وجود آمده است ، قدیمی ترین نسخۀ این داستان درقرن 16 میلادی استنساخ گردیده وتوسط دانشمند ترکی محمدجودت ، بارتولد وفیشرآلمانی مورد تحقیق وپژوهش قرار گرفته است. این اثربه سال 1939م درباکو، در1343 ﮬ دراستانبول وبه سال 1990م درعشق آباد به چاپ رسیده است.

۞۞۞

حسن بیک که دربعضی نوشته ها به ( اوزون حسن) یاد شده وبه این لقب اشتهار یافته است وی افزون براین که مردی شجاع بود، شخص باهوش وبادرایت نیز بود وتوانست ازحوادث سیاسی به نفع خود وقبیله اش استفاده نماید وبرای سودجستن از امکانات به هروسیله ای ممکنه متوسل گردید ازجمله ازدواج وی بایک شاهدخت مسیحی به نام « کورا کاترینا » معروف به دسپیتا خاتون که درنوشته داکتر ذبیع الله صفا این نام « کارلویوانس (karlo jaonees) آمده است ووی دختر امپراطور طرابوزان که درهمجواری با قلمروش قرار داشت ، بود که بدینوسیله توانست با آن امپراطوری نیز اتحاد وروابط سیاسی داشته باشد، تا جایی که در(تاریخ ادبیات درایران ) آمده است ، مادر شاه اسمعیل خانم شیخ حیدر، که « مارتا » (Martha) نام داشت نیز دختر، اوزون حسن بود . اما درنوشته داکترحسین میرجعفری ، ازدواج شیخ جنید صفوی ، با خواهر اوزون حسن ، خدیجه بیگم ذکر شده است که بدین سبب شیخ جنید وفرزندش حیدر مورد حمایت اوزون حسن قرار گرفتند. باید نگاشت که ایشان دراین زمان اهل سنت بودند ودرحدود گیلان مریدان داشتند وشیخ حیدر مذهب تشیع را پذیرفت وبه ترویج آن پرداخت .

شیخ جنید فرزند شیخ ابراهیم فرزند خواجه علی فرزند صدرالدین فرزند « صفی الدین » (650 ـ 735 ﮬ) می باشد و شیخ صفی الدین از بزرگان تصوف بود ومریدان زیادی داشت ازهمین خاطر این خاندان ، خود را (صفوی) میخوانند وجد بزرگ شان فیروزشاه زرین کلاه بود ، در اردبیل زنده گی می کرد. بیانش گذشت که حسن بیک حامی دانشمندان شعرا، هنرمندان بود ، عبدالرحمن جامی درحین باز گشت ازسفرحج با وی درتبریز دیدار وملاقات داشت این روابط

دراشعار مولانا جامی انعکاس یافته است :

 

کزو  منتظم امروز امر حج  وغزا

چوگشت  بدیه آباد ازو بجای سموم

وزد زریگ  بیابان نسیم  روح  افزا

گهی که پای درآرد پی غزا به رکاب

به دهل کفر شود صورت غزاش عزا

زطریق طاعت او هیچ  صاحب افسر

نتافت سرکه  ندادش به  تیغ  تیز سزا

به عهد معدلتش نیست ظلم  کیشان را

جز آه و ناله ، جزا ، الاله  خیر جزا

اوزون حسن ، ازسال 1452 ـ 1429م سلطنت کرد ودر اوج قدرت وفات نمود (882ﮬ ) ، درتاریخ وفات اوگفته اند:

بهرتاریخ وفاتش همه کس « شه دین پرورعاقل » گفتند در باغ نصریه درتبریز که این باغ را خودش احداث نموده بود به خاک سپردند اوزون حسن درآخرین ایام زندگی اش بعداز ختم جنگ با دولت عثمانی که به سال 1473م آغاز گردیده بود، درحال لشکر کشی به گرجستان مریض گردید ودرهنگامی که به تبریز رسید چنان ضعیف شده بود که قادربه اداره امور مملکت نه گردید. خانمش سلجوقشاه بیگم به نزد خلیل پسر بزرگش که درشیرازبود نفر فرستاد و او را از این موضوع آگاه ساخت ، خلیل درکمترین زمان به نزد پدربیمار آمد وآخرین دستور و وصایای پدرش را دریافت کرد. درشب عید فطر 882 حسن بیک به سن 54 ساله گی وفات نمود. از قول 1/1568 حسن التواریخ احتمال برآن می دهند که « وی درهمان حال بیماری به دست زنش سلجوقشاه بیگم ازپای درآمده است ». ودرهمین منبع می نویسد که : وقتی سراغورلومحمد را نزد حسن پادشاه آوردند اوبیمار بود. بسیار برخاطرش گران آمد وگفت که اگر از این مرض خلاصی یابم ، از قاتلان او انتقام بکشم. سلجوقشاه خانم از این سخن ترسیده ، وی را خفه نمود » .

باید نگاشت که میان پدر(اوزون حسن) وپسر(اغورلومحمد) از اثر توطئه ودسایس دشمنان ، بارها جنگ ولشکر کشی بخاطر تصاحب شیراز صورت گرفته بود وسرانجام اغورلومحمد به فرمان پدرش ، اوزون حسن به قتل رسانیده شد ودر این دسایس سلجوقشاه خانم که مادرسایر فرزندان اوزون حسن بود ومادراصلی اغورلومحمد نبود دست داشت. اوزون حسن وقتی به موجودیت دسایس پی برد که کار ازکار گذشته وفرزندش به قتل رسیده بود. بعضی ها گفته اند که قتل اغورلومحمد به دستور سلجوقشاه خانم صورت گرفته است از سفر نامۀ کاترینو که دربارۀ جنگ اوزون حسن وپسرش اغورلومحمد مطالبی نگاشته است ، می رسانند که وی می نویسد :

« اما جنگی که میان اوزون حسن واغورلومحمد فرزند دلیرش روی داد ، بلند نامی وهوشمندیش را که تا آن زمان خلل ناپذیر بود ، تباه کرد. زیرا ازغم عصیان چنان فزند دلاوری که درهمۀ آسیا واروپا به شجاعت شهره گشته بود ، نا چار هم وظایف سلطنت را فراموش کرده بود وهم بخصوص ادیشۀ جنگ با عثمانیان را یکباره ازسربه دربرده بود » .

به قولی از اوزون حسن ، هفت پسربه نام های خلیل ، یعقوب ، زینل ، مقصود، اغورلومحمد ، مسیح ویوسف ماندند ، اما مؤلف تاریخ تیموریان وترکمانان ازقول ص (22) لب التواریخ  سفرنامه زنو سفرنامه آنجوالو می نویسد: «اوزون حسن ازخود چهارپسر برجای نهاد که سه تن ازیک مادر ویکی از دسپیناخاتون دختر امپراطور طرابوزان بود واین پسردرهمان شب مرگ پدرش به دست سه برادردیگر کشته شد ) .

سلطان خلیل پسرحسن بیک که بعداز ششماه سلطنت به قتل رسید ، نیز شخص معرفت پرور ومشوق علما وشعرأ بود وبه حضرت جامی ارادت داشت .

            جامی مرگ نابهنگام او را چنین به بیان می گیرد .

بود  یعقوب  بن حسن  شاهی

آسمان     جمال    را    ماهی

نو جوانی که  نا رسیده   بسی

بود  کارش به  غور کار رسی

ملکی  ازشام تا خراسان داشت

وزبدی  ها  دل  هراسان داشت 

پشت ظلم آوران شکست ازوی

صیت  نوشیروان  نشت از وی

 نشرمطالب سایت یگیت باذکر نام

نقل مطالب با ذکر منبع (یگیت ) بلامانع است

دکتور عبدالرحیم «یلقم»

داکتر یلقیم

دکتور عبدالرحیم «یلقم»

دکتور عبدالرحیم «یلقم» درقریه کهنه قلعه ولسوالی اندخوی در 28 حوت سال 1334 هـ ش دیده به جهان کشود . پدرش ملا عبدالرحمن یکی ازمتنفذین قوم ایدباش در قریه کهنه قلعه درزمان خود بود . اوپنج ساله بود که توسط پدرش محمد اسمعیل از (کرکی ) ترکمنستان دروقت فرمانبرداری استالین به افغانستان مهاجر شده بود . یلقم درشش سالگی درنزد پدرش شروع به تحصیل نوشتن وخواندن نمود. بعداً درسال 1342 همراه کاکایش رحمت الله خان ...به مردیان ولسوالی آقجه رفت ودرآنجا به مکتب شامل شد. (کاکا یش رحمت الله خان درآنجا به صفت معلم ایفای وظیفه مینمود .

 داکترعبدالرحیم یلقم بعداً صنف دوم الی صنف چهارم را درمکتب ابتدائیه خانچار باغ ولسوالی خان چارباغ خواند . بعداً همراه کاکایش به گرزیوان رفت ، صنف پنجم وششم را درلیسه گرزیوان به اتمام رسانید . بعدها به اند خوی آمد وصنف هفتم الی صنف دوازدهم را درلیسه ابومسلم خراسانی اندخوی به اتمام رسانید . اوهمیشه درصنف خود اول نمره صنف بوده ازجمله شاگردان ممتاز شمرده میشد وبارها ازطرف اداره مکتب برنده جوایز میگردید . عبدالرّحیم صنف هفتم مکتب بود که پدرش دنیای فانی را وداع گفت . بعداً تمام مصارف مکتب اورا مادرش که یک زن زحمت کش وقالین باف بود ، تأ مین میکرد . درسال 1356 عبدالرّ حیم ازطریق امتحان کانکور شامل انستیتوت طب کابل گردید .

بعداز هفت سال زحمت ورنج زیاد درسال 1362 فاکولته طب کابل را موفقانه به اتمام رسانید . وشامل کار درشفاخانه دوصدبسترپولیس کابل گردید . تا سال 1369 درآنجا مصروف خدمت مریضان جراحی بود . فن جراحی را درآن شفاخانه تحت نظر متخصصین ورزیده چون داکترعبدالوهاب دانش ودوکتورمنیرشاه فقیر آموخت . درسال( 1370 ه ش )به شفاخانه پولیس مزارشریف آمده ومدت دوسال در آنجا خدمت نمود . درین آوان درشفاخانه نمبر 3 ولایت سرخان دریا ی ازبکستان رفته مدت چند کارکرد . درسال 1371 نسبت تغیرات دولتی وسیاسی کشور وظیفه دولتی را ترک نمود وبه ولسوالی سانچارک رفت ، ودرشفاخانه آنجا که توسط یک موسسه غیردولتی مصری سپورت وحمایه میگردید ،به صفت داکترجراحی استخدام شد . عملیات های زیادی را درآنجا انجام داد . درسال 1383 به شفاخانه ولایتی سرپل رفت و مدت دوسال خدمت نمود . درسال 1384 به شفاخانه ولسوالی فرخار رفت ودرآنجا به کارهای جراحی مصروف گردید . درسال 1387 به شفاخانه رستاق ولایت تخار وظیفه گرفت ومدت نه ماه درکارهای جراحی شفاخانه خدمت نمود . درسال 1388 به شفاه خانه روستائی دهی ولسوالی دره صوف پائین آمده ودرآنجا به وظايف مقدس جراحي ادامه داد . درسال 1389 به ولسوالي قرقين آمده در شفاخانه آن تا فعلاً وظيفه اجرا مينمايد .

 داکتر عبدالرحیم یلقم درآن وقت های که صنف هفتم بود (سال 1347 ) به سرودن ونوشتن نظم واشعار دری وترکمنی تحت نظر شاعر بزرگوار اندخوی محمد امین متین اندخوئی شروع نمود . درآن زمان بعضی اشعار او درروزنامه ها ی کشور به چاپ میرسید. سید محمد عالم (لبیب ) وداکتر عبدالستار صمدی که درآن وقت ها ( یارقین ) تخلص مینمود ازجمله همراهان ادبی وعلمی او بودند که افکار خود را گاه وبیگاه تبادله مینمودند. وازپیشرفت های ادبی خود سود میبردند .

 عبدالرحیم یلقم درسال 1360-1362 دررادیودولتی افغانستان درنشرپروگرام های ادبی ترکمنی سهم داشت ودربسیاری از نشست های ادبی اشتراک مینمود . داکتریلقم با بسیاری ازادیبان زبان ترکمن چون استاد عبدالکریم (بهمن ) ، عبدالرحيم اوراز ، صالح محمد راسخ ، عبدالرحیم چولاق .......وغیره همنشین بود وتبادل افکار مینمود. امروز اودرطبابت دربخش جراحی دراکثرنقاط دوردست افغانستان خدمت مینماید . درپیشرفت ادبیات ترکمن یک سهم فعال و برازنده دارد . اودرمزارشریف درکارته مولاعلی درخانه خود زندگی مینماید . سه پسر وسه دختر دارد . داکتر عبدالرحیم یلقم یک شخص آرام ، خوش صحبت ، متقی ، با هدف و پرتلاش است . اوبا بزرگان ،عالمان وادیبان علاقه زیاد دارد .

 اشعار مخدوم قلی ، نوائی ، حافظ شیرازی وبیدل راخوش دارد . همیشه درسرودن اشعار سروده های آن هارا مورد توجه واولگوی خود قرارمیدهد . اوباترقی وتعالی کشور علاقه دارد . یک زندگی آرام بدون سروصدا واتحاد واتفاق مردم خودرا خواهان است . اوازنظر ادبی خودرامربوط دوزبان ترکی ودری میداند.

مراسم فاتحه خوانی مرحوم عبدالمجید توران  درشهر اندخوی ولایت فاریاب

شاد روان زنده یاد عبدالمجید توران

مراسم فاتحه خوانی مرحوم عبدالمجید توران  درشهر اندخوی ولایت فاریاب

دوشنبه 21 سنبله  1390

تعدادی کثیری از شهروندان اندخوی وولسوالی های قرغان ، قرمقول وخانچهار باغ   برای ادای احترام وابراز تسلیت به خانواده ودوستان عبدالمجید " توران "  امروز دوشنبه مورخ 21 سنبله 1390 در مراسم فاتحه خوانی وی که در مسجد امیر علی شیرنوایی  در شهر اندخوی برگزار شده بود شرکت نمودند. 

اشتراک کننده گان ضمن اتحاف دعا به روح آن مرحوم مغفور، همدردی و تسلیت خود را با اعضای انجمن فرهنگی ترکمن های افغانستان ابراز داشتند. همچنین در این محفل ولسوالان ولسوالی های چهارگانه اندخوی و شمار دیگری از مقام های بلند پایه دولتی، با خواندن فاتحه، برای مرحوم مغفور طلب غفران الهی نموده و به اعضای انجمن فرهنگی ترکمن های افغانستان ، سایر اعضای خانواده و بستگان مرحومی مراتب تسلیت شان را بیان نمودند.

در اين مراسم محترم کمال خان مسؤل  انجمن فرهنگي تركمن هاي افغانستان درولایت فاریاب  در رابطه به كار كرد هاي مرحوم توران  اشاره نموده گفت ، مرحوم توران یکی از شخصیت های قلم بدست بود که عمری را صرف خدمت به مردم و وطن نمود، بویژه در رادیو تلوزیون ملی افغانستان در رشد فرهنگی جامعه وفرهنگ ترکتباران کشور استعدادش را به خرج داده وتلاش فروانی کرد، او سویۀ سرشاریکه دربخش فرهنگی داشت تاختم امکان تلاش کرد تا مصدر خدمت شایانی برای مردم وکشورش شود، ودرین بخش کارکردهای قابل ملاحظۀ انجام داده است .

مراتب تسلیت محصلین اندخوی مقیم در ترکیه توسط امان دوردی به خوانش گرفته شد.

همچنان درین مراسم پیام تسليت دست اندرکاران  هفته نامه اقتصاد گلستان ایران نیز توسط آنه بخشی قرائت گردید.

این مراسم از طرف انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان درولایت فاریاب ، سازمان اجتماعی و فرهنگی جوانان ترکمنهای افغانستان  واقارب مرحومی  برگزار شده بود به وجه احسن و منظم خاتمه یافت. 

روحش شاد و یادش گرامی باد

امین محمدی

مراسم فاتحه خواني به مناسبت وفات مرحوم و مغفور عبدالمجید توران برگزار شد

شاد روان زنده یاد عبدالمجید توران

مراسم فاتحه خواني به مناسبت وفات مرحوم و مغفور عبدالمجید توران برگزار شد

روز دوشنبه 21 سنبله سال 1390 مراسم فاتحه خواني مرحوم عبد المجيد توران شاعر،نويسنده،وژور ناليست آگاه ومجرب،خادم فرهنگ قوم تركمن،معاون انجمن فرهنگي تركمن هاي افغانستان ومدير مسئول مجله گونش  با اشتراك علما، روحانيون، مقامات دولتي، فرهنگيان، ژور نا ليستان، استادان ومحصلين پوهنتون ولايت جوزجان وصد ها تن از اهالي   شهر شبرغان وولسوالي هاي مربوط جوزجان از ساعت 7صبح تا 10 قبل از ظهر در مسجد جامع شهر شبرغان گرفته شد.

 فاتحه خواني با اتحاف دعا به ارواح مرحومي به پايان رسيد. در اين مراسم داكتر محمد صادق مخدوم عضو انجمن فرهنگي تركمن هاي افغانستان مقيم جوزجان  در رابطه به كار كرد هاي توران كه تا آخر عمر تلاش هاي فراواني را  در رشد فرهنگي جامعه وفرهنگ تركمن ها استعدا دش را به خرچ داده وتلاش زيادي كرده است بيان نموده وفات اين شخصيت فرهنگي را يك ضايعه بزرگ براي جامعه دانسته جايش را فردوس برين  خواند.


بعدا خواجه نفس مساعد شاعر شناخته شده مردم تركمن مرثيه كوتاهي را  در مدح توران سروده بود به خوانش گرفت.

 

قهبه فلك

قــهبه فــلك سـندن شـــــــــــكايتيم كان
اول عزيز دوست لاري ياراني ناتدينگ

بيرين بيرين سنگا ايلاسم بـــــــــــــيان
فرهنگ سوير مجيد توراني نـــــاتدينگ

جهد ايديب جهانه تانيتدي اوزيــــــــــــن
گلدك آچلـــــيب دي سولدير دينگ يوزين

عمريني غيسغالديب يومديردينگ گوزين
فرهنگ اوچين آرزو ارماني ناتدينــگ

مجيد توران سوزلار ايردي هربــــــابدن
يگرمه بير كـــــتاب چيقار دي چاپ دن

سن آيير دينگ شويله گوهر نــــــــايابدن
بي وفا سن ذوق صــــــــــفاني نـاتدينگ

تركمن فرهنگينه غوشاندين غوشــــــيب
كــــتاب لار يازاردي دريا دك جوشيب

بوگون مرحوم بولدي حقه غـــــــاوشيب
شويله بير بليملي داناني نــــــــــاتدينگ

هجرت ديارينده غربت بحريـــــــــــــنده
مســــكن توتدي هر يپورينگ شهرينده

اوسديردي فرهنگي علم دهريـــــــــــنده
ادرمن ژور نا ليــست برناني ناتدينگ

گونش مجله سي غالدي زار آغــــــــلاب
آيراليق اودينه يوراگين داغــــــــــلاب

اول توراني نـيردن تاپار سور آغـــــــلاب
مســــــاعد دير مجيد توراني ناتدينگ

شهر شبرغان 21 سنبله 1390  محمد عالم رحمانيار

 

عبدالمجید توران، شخصیت ملی و فرهنگی ترکمن‌های افغانستان دارفانی را وداع گفت!

عبدالمجید توران، شخصیت ملی و فرهنگی ترکمن‌های افغانستان دارفانی را وداع گفت!

با کمال تأسّف و تأثّر خبر در گذشت فعّال فرهنگی و شخصیّت ملّی ترکمنان افغانستان دوست گرامی عبدالمجید توران دوستان خودرا در تمام عرصه دنیا بماتم نشاند. عبدالمجید را در کنفرانسها و سمینارهای “اتّحادیّه ترکمنان دنیا” در پایتخت ترکمنستان مستقل شهر زیبای عشق آباد کراراً ملاقات می کردم. از محقّقیّن و فعالین فرهنگی و شخصیّتهای ترکمنستانی شاید کمتر کسی باشد که او را نشناسد و با شنیدن این خبر ناگوار متأثّر نگردند!. …

قطعاً فقدان او در عرصه فرهنگ و ادبیّات ملّت ترکمنان افعانستان و دنیا تأثیر گذار و امیدواریم جای خالی این شخصیّت مسئول فرهنگی  و مدنی را با ارج نهادن و یادآوری سلوک نیک و خدمات آموزنده آنمرحوم به حضور معنوی او تداوم بخشیم. ما این واقعه ناگوار را ضمن تسلیّت به بازماندگان، خانواده محترم آنمرحوم و تمامی فرهنگدوستان ترکمن، طلب صبر و شکیبائی  مسئلت داریم. یاد و راه آنمرحوم را همواره زنده نگه داریم!…

خواجه نفس نیوز

ترکمن

ترکمن

نام ترکمن از قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) نخست به شکل جمع فارسی «ترکمانان» توسط نویسندگان ایرانی مانند گردیزی و ابوالفضل بیهقی استعمال شده و به همان معنی اغوز در ترکی و غز در عربی و فارسی به کار رفته است.

غزان نخست در مغولستان داخلی (در شمال چین و جنوب جمهوری مغولستان) واقع است (ترکستان) سکونت داشتند و در کتیبه‌های اورخون متعلق به قرن هشتم میلادی، ذکر ایشان در مغولستان رفته است. اغزان مزبور را ترک محسوب داشته‌اند نه ترکمان. ترکمانان، را فقط در جانب مغرب یاد کرده‌اند. نخست با تلفظ «تو کو مونگ در دانشنامهٔ چینی سدهٔ هشتم میلادی (تونگ تین فصل ۱۹۳). به قول تونگ تین، واژهٔ توکومنگ نام دیگری است که به کشور سوک تاک یعنی کشور آلانان اطلاق شده و اینان در آغاز تاریخ میلادی در مشرق تا مسیر سفلای سیردریا مستقر بودند و آنجا در قرن چهارم ه‍ . ق. (دهم میلادی) مقر اصلی اغزان بود.

 در کتب جغرافیایی عرب، ترکمان (الترکمان یا الترکمانیون) فقط توسط مقدسی در شرح چند شهر واقع در شمال و شمال غربی «اربیجاب» یا «سیرام» -که موقعیت آن درست معلوم نیست- آمده در باب اصل واژهٔ ترکمان در قرن پنجم به درستی معلوم نیست که آن را از ترکیب فارسی «ترک مانند» گرفته‌باشند.

در گذشته ترکمن نام عمومی بسیاری از اقوام ترک‌تبار به ویژه اقوام اغوز مسلمان کوچ‌نشین بود و نه صرفاً قومی که امروزه ترکمن نامیده می‌شود و شامل طوایفی است که در شرق دریای خزر از رود جیحون تا شمال خراسان و رود گرگان سکونت داشته‌اند.

هم‌اکنون نیز گروه‌هایی در عراق و سوریه به ترکمن معروفند که ارتباط قومی و تاریخی با قوم ترکمن ساکن ترکمنستان و مناطق اطراف ندارند. برخی از این اقوام اغوز موفق به تشکیل دولت‌های بزرگی در ایران دورهٔ اسلامی شدند.

بسمه تعالی

بسمه تعالی

زبان ترکمنی زبانی است که به ما از گذشتگانمان به یادگار مانده است و وظیفه ما در قبال این میراث عظیم حفظ و نگهداری آن است و یکی از عواملی که سبب حفظ این زبان خواهد شد استفاده از نامهای ترکمنی است. در اینجا قصد ارائه نامهای ترکمنی را داریم امیدوارم که مفید شما واقع شود

آتا:پدر بزرگ

آتا باللی:پدر و پدر بزرگ کوچک ،بزرگ کوچک اندام

آتا قلیچ:شمشیر پدر

آتا گلدی:پدر آمد،این نام برای اولین فرزندی است که بعد از فوت پدر به دنیامی آید گذارده می شود و چنین است کسی در خاک فرو می رود اما نامش بار دیگر زنده می شود فرزندی که نام مرده را زنده می کند در نزد ترکمن ها از احترام ویژه برخوردار است.

آتان:پرتاب کننده

آتلی: سواره صاحب اسب

آتیلا:آتا+ایله پدر ایل

آرپاچی:صاحب پیشه

آرتئق گل:گل زیادی،هنگامی که در خانواده چند دختر به دنیا می آید نام آخرین دختر را چنین می نهند که به معنای دختر بس است

آرتا:مقدس ،با صفا

آرتیق:افزون

آرکا:پشتیبان

آرق:جوی آب

آسلان:آویخته شده

آغابادر:آقا بهادر

آق اویلی: دارنده خانه سفید

آق ببک:نوزاد سفید

آغشام گلین:آنکه در شب آمده

آق گل:گل سفید

آقلی: سفیدی

آق منگلی: آنکه خال سفید دارد

آلا:رنگ نا همنواخت

آلابای:مرد سرخ

آلا نقوا:زیبای وحشی

آلپ ارسلان:فرزند شیر

آلپ تکین:شاهزاده قهرمان

آلتن آی:ماه طلایی

آلتی:شش از اعداد مقدس ترکمن ها

آلتین گلین:عروس طلایی

آلماز:الماس ،شمشیر برنده

آلما گل:گل سیب

آلا گل:گل رنگ

Majid Azimi

معلومات مختصر  درمورد زبان وادبیات ترکمن درافغانستان

معلومات مختصر  درمورد زبان وادبیات ترکمن درافغانستان

آثار ادبی فرهنگی ترکمن در افغانستان در طول سده ها بصورت شفاهی و بسیار کم هم بصورت قلمی بوده ، در قرن 12 خورشیدی آثاری از چاپ قازان، بخارا و لاهور هم بطور پراگنده در اختیار اشخاص باسواد که متاسفانه تعداد آنها هم خیلی محدود بوده قرار گرفته است و بازهم متاسفانه در اثر بعضی عوامل ما امروز نسخه هایی از آنها را در دسترس نداریم.

در کشور ما فقط در دهۀ سی قرن 14 هجری خورشیدی بود که یک فرض عین به توجه و کوشش عابد نظرخان رحمت الله علیه خلیفه صاحب قزیل ایاق و قربان خان رحمت الله علیه خلیفه صاحب قرمقول وبه همکاری مالی مرحوم حاجی ملا خداینظر نشر گردید که اولین مجلد چاپ شدۀ ترکمنی در کشور محسوب میگردد.

دهۀ دموکراسی (1342-1352) را میتوان آغاز فراهم شدن زمینه های معرفی و رشد زبان ترکمنی در افغانستان محسوب کرد. درین دهه بود که اولین شعر ترکمنی در سال 1345 در یکی از جراید غیر دولتی نشر گردید، این پارچه شعری بود از اوراز محمد"فر"

تحت عنوان"بو حالمده اؤلسم گورلر آغلاشر" (درین حالت اگر بمیرم مقبره ها خواهند گریست). وبعدازان در سالهای 1346-47 و 48 هم چند پارچه شعر از "فر" و از مولانا دولت فدایی در جراید غیر دولتی وقت نشر گرد ید.

در سال 1350 خورشیدی بود که بنابر کوشش وکلای ترکمن و اوز بیک در پارلمان وقت در رأس محترم عبدالکریم مخدوم خلیفه صاحب قزیل ایاق که دران وقت وکیل مردم شبرغان در ولسی جرگه بودند، حکومت وقت حاضر شد تا یک برنامۀ 45 دقیقه یی را

در رادیوافغانستان به زبانهای ترکمن و اوزبیک اجازۀ نشر بدهد. که در 11 میزان 1350 به نشرات آغاز کرد. 

من در آنوقت در سال اول پولیتخنیک کابل مصروف تحصیل بودم ، بنابر خواهش وکیل صاحبان عبدالکریم مخدوم و قاری عبدالله مرحوم که آنوقت وکیل ولسوالی شور دپه درولسی جرگه بود و مرحوم عبدالقادر سونمز(اولین تحصیل کردۀ لیسانس ترکمنهای کشور

در بخش ملکی) بتاریخ 9 میزان 1350 خورشیدی در رادیو افغانستان به دفتر برنامه های محلی (آنوقت به همین نام یاد می شد) رفتم

فهرست اولین برنامۀ اوزبیکی ترکمنی راکه بخاطر نشر در تاریخ 11 میزان آنسال ترتیب شده بود، ملاحظه کردم ودران یک مطلب

3 دقیقه ای بزبان ترکمنی که محترم عزیز عمر خوانده بود و یک پارچه آهنگ ترکمنی به آواز مرحوم آغامحمد بخشی ثبت شده بود

من به عنوان اعتراض بر ترکیب مطالب ثبت شده در برنامه از کار درآن ابا ورزیدم .

در هر صورت اولین برنامۀ مشترک اوزبیکی و ترکمنی بتاریخ 11 میزان 1350 خورشیدی از رادیوی دولتی وقت به نشرات خود آغاز کرد که خود آغازی بود به اینکه قدم های بعدی در انکشاف زبان ترکمنی در کشور برداشته شود.

قابل یاد آوری میدانم که قبل از آن در رادیو افغانستان فقط 5 پارچه آهنگ به آواز مرحوم احمد بخشی ( یکی از بهترین هنرمندان 

ترکمن در افغانستان) و 2 پارچه آهنگ به صدای مرحوم آغا محمد بخشی ثبت شده و در آرشیف موجود بود.

روز 13 میزان آنسال باز هم وکلای ترکمن در ولسی جرگۀ وقت مرا با خود به رادیو افغانستان برده و خواستند که بخش ترکمنی 

برنامه را گردانندگی کنم، ومن این مسؤلیت را پذیرفته اغاز بکار کردم، ولی مشکلات زیاد بود یعنی افرادیکه بزبان ترکمنی مطلبی 

بنویسد، اخبار و سایر مطالب معلوماتی مورد ضرورت برنامه را از دری ویا پشتو به ترکمنی برگردان کند یا نبود ویا بسیار کم بود

در آرشیف رادیو افغانستان فقط هفت پارچه آهنگ آنهم به صدای دونفر وجود داشت و ما در برنامه حد اقل هر روز دو یا سه آهنگ

ترکمنی ضرورت داشتیم، ولی من وهمکارانم هیچگاهی تحت تأثیر این مشکلات نرفتیم، با همکاری وکمک وکیل صاحبان و بعضی 

اشخاص روشن، درهر جای افغانستان که هنر مند ترکمن موجود بود به کابل دعوت کردیم، ودر یک خانۀ کرایی که نامش را

"ترکمن اؤیی" ( خانۀ ترکمن) گذاشته بودیم هنرمندان را جمع و بعداز تمرین آهنگهای شانرا در ستدیوهای رادیو افغانستان ثبت کردیم

هنر مندان: محمد سروربغشی ، چاری بغشی، شاهمردانقل بغشی، آننه بغشی، بگلی بغشی ،آننه دوردی بغشی، یغمور بغشی و شهید

عبدالمنان از اولین کسانی بودند که آهنگ های شان ثبت ونشر گردی

با آغاز این برنامه که ازساعت 6 الی 6 و 45 دقیقۀ عصر همه روزه از طریق امواج رادیو افغانستان نشر می شد ، واقعا"

مردمان اوزبیک و ترکمن کشور، با وجود کمی وقت آن خیلی خوشحال بودند ، در مدت نشر برنامه همه در برابر رادیو های خویش

می نشستند و با علاقه مندی آنرا می شنیدند، با وجود موجودیت کمبود ها در انتقال مراسلات پست ، روزانه 40 تا 70 نامه تنها به بخش ترکمنی برنامه میرسید.مردم باعلاقمندی آهنگ فرمایش میدادند، سوالات مختلف در زمینه های مختلف طرح میکردند، مطالب

برای نشر در برنامه می فرستادند و خصوصا" شاعران ما که تا آنوقت سروده های شانرا فقط 3یا 4 تن از دوستان شان می توانستند

بشنوند، آنهم فقط اززبان خود شان ، امکانات بدست آورده بودندکه اشعار وسروده های شان به سمع همه برسد، بدین ترتیب آنها بیشتر می نوشتند و می سرودند، حال داشتند امیدوار میشدند که آثار وایجادیات شان محکوم به پوسیدن در کنج

تاقچۀ خانۀ شان نخواهد بود.

درین برنامه محترمان احمداؤزگین، استاد خدایقل اینق،

محمد امان اوراز ، عبدالرحمن صحبت، محمد ظاهر غتی باش و عبدالحکیم دولت آبادی بامن همکاری میکردند که محترم استاد خدایقل اینق فعلا" استاد در پوهنتون جوزجان و محترم عبدالرحمن صحبت فعلا" هم در تلویزیون ملی وهم مسؤل جریدۀ وطنداران ترکمن مصروف کار های فرهنگی و مطبوعاتی هستند.

درین برنامه باوجود کمی وقت آن در همۀ جوانب و عرصه های زندگی مردم بخش های مشخصی گنجانیده شده بود

برنامۀ های،موعظه های دینی ، زندگی خانواده، زراعت ومالداری، اقتصادو تجارت، ادبیات و فرهنگ ، فولکلور، اطفال و جوانان، دیالوک ها و پارچه های تمثیلی، زن و زندگی وصحت شامل بود.

ولی عمر این نشرات کوتاه بود و فقط توانست 2 سال و 11 ماه و 20 روز ادامه داشته باشد، با آنهم برنامه تحرک بسیار 

جدی و موثر برای رشد فرهنگی ما بود.

دوستان بسیار عزیز نوشتن این مختصر برای فعلا" مشکل بود چون در خارج از کشور هستم اسناد و مدارک لازم 

در دسترس من نیست، با آنهم چون به دوستان وعده داده بودم نوشتم و تکمیل این نبشته و معلومات سالهای بعدازآنرا

میگذاریم برای بعد، همچنان اگر مطالبی درین مختصر ثبت نشده باشد هم بعدا"تکمیل خواهد شد ، امیدوارم این نبشته

سایر دوستان را هم که درین زمینه معلومات دارند تشویق کند تا با همکاری هم در آینده بتوانیم معلومات جامع ومکملی را

تهیه و به دسترس علاقمندان قرار دهیم.

با عرض حرمت

عبدالرحیم اوراز

موسیقی ترکمن

موسیقی ترکمن

تاریخ چند هزار سالة ترکمن سرشار از کوچ، هجوم، دفاع و درد و غم و شادی است، ‌فراز و نشیب زندگی فرزندان «اوغوزخان» که از بلندیهای خشک و صخره‌های «تیان شان» در غرب چین به مرور زمان به صحراهای گرم آسیای میانه و چمنزارهای سیحون و جیحون و کناره‌های خزر کوچیده‌اند. در طول زمان همواره بر سر تنازع بقاء خویش با امپراتوران چین، تزارهای روسیه، خوانین محلی به ستیز برخاسته‌اند و در این رهگذر ادبیات شفاهی ترکمنها به ویژه موسیقی این قوم سترگ بازگوکنندة حلقه‌های گسستة هویت فرهنگی آنان است.موسیقی در میان ترکمنها جزء‌ لاینفک زندگی است،‌ بیان آلام نهفتة درون و آیینة تمام‌نمای زیستن آنان، با الهام از طبیعت، روابط اجتماعی، اقتصادی، کوچ، تاخت و تاز،… و سایرمایه‌های اصلی یک زندگی است.


موسیقی ترکمن با پرداختن به رموز زندگی و روح آدمی محتوایی غنی می‌یابد، زبان گویای شور ایمان و عشق و مبارزه، ساز ترکمن همراه با «ش‍َل‍ْپِه»های دست نوازندة دوتار نفس می‌کشد، می‌خندد و شتاب می‌کند با نوازش آرشة کمانچه کند می‌شود به پرواز در می‌آید و با نوای نی ترکمن به میان ابرها سفر می‌کند و نظاره‌گر زندگی شبانان می‌شود و زنبورک و ذ‌َل ترکمن بی‌اختیار انسان را به رؤیا و تولد دوباره و باروری می‌رساند.


موسیقی ترکمن طوفانی است که وجود آدمی را به لرزه در می‌آورد، می‌گذارد و هیچ شنونده‌ای نمی‌تواند در برابر نیروی جاذبة آن مقاومت کند و یا بی‌تفاوت از کنارش بگذرد.
در موسیقی ترکمن چهار دستگاه اصلی وجود دارد که عبارت‌اند از: تشنید۱، م‍ُخمِسِ۲، ن‍ُوایی۳، و قِرق‍ْلِی (قِرخ‍ْلِی)۴ (یا چهل مقام) که هر کدام از این دستگاهها خلق‌شدة پنجه‌های استادانی گمنام در طول تاریخ موسیقی ترکمن است که به صورت سینه‌به‌سینه ویژگی فرهنگ قومی خویش را حفظ کرده و به زمان امروزین رسیده.


مقامهایی چون «گوگ دفه م‍ُقامی»۵، قونقورباش مقامی۶، حاجی قولاق۷، زیباگوزل۸، بیکه حالان۹، قیزدوردی۱۰، ساتا شدیم۱۱، آزادلیق۱۲، ییلغی لار۱۳، ش‍ُه رات م‍ُقامی۱۴، حاصل یقین چی۱۵، ا‌ُستاد‌ِم۱۶، سونگقی داغی۱۷، آوچی مقامی۱۸، بوجن‍ّت۱۹، بال سایات۲۰، آت چغر۲۱، همه از مهم‌ترین بخشهای موسیقی ترکمن‌اند که از دل همان چهار دستگاه بیرون آمده‌اند، با اشعاری ساده و بی‌آلایش و همه‌پسند، در این موسیقی بزرگ مرد ادب کلاسیک ترکمن «مختوم‌قلی فراغی» سهم بزرگ و به سزایی را دارد شاعر شهیری که با زبان ساده سرایندة پند، تلاش، شادی و زیبایی است. دومین بخش تصانیف موسیقی ترکمن از داستانهای حماسی و ادبیات لیریک ترکمن سرچشمه می‌گیرد منظومه‌هایی چون زهره و طاهر ـ شاه‌صنم و غریب ـ‌ حمراء ‌و حوری لقاء، حمراء و سایات یوسف و احمد و کوراوغلی.


و در بخش سوم موسیقی ترکمن به مسئلة موزیکوتراپی می‌رسیم، مسئله‌ای که به تازگی در غرب بر روی آن صح‍ّه گذاشته و به پژوهش پرداخته‌اند پ‍َری‌خوانی یا پ‍ُرخوانی که موسیقی مختص بیماران روحی است در این شکل از موسیقی ترکمن پ‍َری‌خوان با خواندن اشعار مخصوص و نواخت دوتار و انجام حرکات موزون و غریب تا اعماق روح بیمار نفوذ کرده و عامل تخریب روانی بیمار از تن و روان او فرا می‌خواند. در بخش چهارم موسیقی ترکمن عرفان پویا حاکم است و پدیدة بارزش ذکر خنجر می‌باشد.


پرباری موسیقی ترکمن به گونه‌ای است که تأثیر بسیاری در زنان این قوم داشته به گونه‌ای که آواهای حزین زنان ترکمن در قالبی سنگ صبوروار بیان می‌گردد، که می‌شود آن را بخش مجزایی در کنار موسیقی سازیک ترکمن دانست.


این دسته آوازها عبارت‌اند از: ل‍َـل‍َه۲۲،‌ هودی۲۳ و مرثیه‌خوانی.


۱٫ ل‍َـل‍َه (آواز زنان در غربت) شکلی خاص برای اجرا دارد بدین گونه که دختران به غربت شوی‌داده‌شدة ‌ایل در شبی مهتابی که بدر کامل می‌شود در بیرون محل زندگی قبیله دور هم جمع شده و به طور دسته‌جمعی آواهایی را سر می‌دهند که حکایت از غربت سنگینی چونان سنگی به ته چاه افتاده را دارد. بیان آرزوی دیدار مادر نارواهای همسر از زبان گمنامان مظلوم، با شعرهایی چونان قوی که به چشمة بکر جوشانی می‌ماند که از بلندای ابدیت قومی سرچشمه‌ می‌گیرد.


۲٫ هودیها همان لالاییهای ترکمنان است، اشعاری سرشار از امید و آرزو و آموزش زندگی و شناخت جامعه، که به ایجاد وابستگی کودک به فامیل و قبیله‌اش منجر می‌گردد.


۳٫ ‌مرثیه‌خوانیها با اشعاری حزن‌آلود و غنایی تصویری در قالب دوبیتی که پایان هر دوبیتی به گفتن اِی وای اِی وای ختم می‌شود در متن اشعار که دقیق بشوی می‌توانی رابطة متوفی را با سرایندة عزادار بیابی. وامبری در کتاب «سیاحت درویش دروغین» از مرثیه‌خوانی زنان ترکمن یاد می‌کند و می‌نویسد:

(زنها که در محوطة تنگ چادرها چهار زانو نشسته و خود را موظف می‌دانند به طور دسته‌جمعی فریادهای جگرخراش بکشند و اشک بریزند،‌ در عین حال از شانه کردن پشم و چرخاندن دوک نخ‌ریسی یا انجام دادن کارهای دیگر دست‌بردار نیستند) و این شاهدی است بر زیبایی و پیوند موسیقی در میان این قوم دیرین که تا امروز همچنان دست‌نخورده و بکر باقی‌مانده و پژوهشی دقیق و صحیح را می‌طلبد که بتوان از آن طریق اصالتهای به چشم‌نیامده و به گوش‌نرسیدة فرهنگی را به جهانیان نمایاند با آنکه در ترکمنستان حرکتهای بسیاری در زمینة شناسایی و آموزش نهفته‌های این موسیقی انجام پذیرد به جرئت می‌توان گفت در کشور ما متأسفانه این موسیقی پ‍ُربار فقط نمایش جشنواره‌ای داشته و بس بی‌هیچ تدقیق و پژوهشی پویا و بزرگان این موسیقی در حال احتضار، تهاجم فرهنگی را می‌شود با پویایی صحیح در این گونه زمینه‌ها پاسخی محکم داد.
سنندج ۲۷/۱۰/۷۱
با تشکر فراوان از موسی جرجانی یاورم در این پژوهشها
لازم به ذکر است که مطلب فوق از مجموعه‌ای در حال تکمیل با عنوان (موسیقی دشت ترکمن) انتخاب و ارسال شده است.

هوشنگ جاوید

دولت محمد آزادی

دولت محمد آزادی

در نیمه دوم قرن هفده و اوایل قرن هیجدهم میلادی در زمان قادر خان (خان ایل گوگلان) شخصی به نام مختومقلی یوناچی (1654 – 1720 م) جد مختومقلی فراغی زندگی می کرد. یوناچی پیشه آهنگری و زرگری داشت. او صاحب فرزندی شد که به نام پدر متوفای یوناچی، دولت محمد مسمی گردید. وجه شهرت دولت محمد به قری ملا نیز بدین خاطر بود که پدرش یوناچی در سن پیری صاحب فرزند شده بود. یوناچی جد مختومقلی فراغی دستی در شعر و شاعری داشته است اما آثار باقی مانده او بسیار کم است.


دولت محمد یکی از علمای بزرگ و مورد احترام و طرف مشورت ایلات زمانه خود محسوب می شد و با تخلص آزادی آثار پر ارجی را به وجود آورده است. دولت محمد آزادی در 1700 میلادی متولد و در 60 سالگی وفات یافت و مختومقلی فراغی در مرثیه پدر به نام «آتامینگ» به سن فوت پدر اشاره می کند. آزادی همسری به نام ارازگل داشته و صاحب 6 فرزند بود و مختومقلی فراغی فرزند سومین ایشان بود.


تولد وی در در سال 1733 م و وفاتش 1790م ذکر شده است، لیکن اخیرا دست نوشته ای پیدا شده است که گویا در آن مختومقلی با «ذنوبی» شاعر معروف در سال 1797 م مناظره شاعرانه داشته است. اگر بتوان با تکیه به این سند قضاوت کرد وفات وی حداقل هفت سال دیرتر یعنی سال 1797 یا بعد از آن باید باشد.


زندگی و اوضاع اجتماعی و سیاسی مختومقلی فراغی اندیشمند مسلمان و شاعر بزرگ ترکمن فرزند دولت محمد آزادی از ترکمن های گوگلان تیره گرکز از دسته قیشق لر در ناحیه گینگ جای در حومه حاجی قوشان شمال شرق گنبد کاووس متولد شد. مختومقلی معلومات و تربیت ابتدایی را نزد پدر فرا گرفت. شاعر در این باره چنین می گوید :
دعا قیلسام جبر جفا اکثر دور
علم اوگرادان استاد قبلام پدر دور
ترجمه: جبر و جفا زیاد است بخاطرش دعا می خوانم – معلم و استاد پدر است.
مختومقلی ابتدا در محل قزل آیاق در مدرسه ای به نام «ادریس بابا» مشغول به تحصیل می شود. سپس برای ادامه تحصیل به بخارا می رود. در مدرسه کوکتاش با شخصی به نام نوری کاظم بن باهر که برای تدریس دعوت شده بود، آشنا می شود. بعد از آن به افغانستان و هندوستان و از آنجا به ترکستان سفر می کند. مختومقلی در مدرسه شیرغازی علوم دینی و ادبیات شرق را فرا می گیرد، از آنجا به زادگاه خود اترک باز می گردد.


عصر مختومقلی ، عصر اغتشاش و هرج و مرج بود. شاعر نازک خیال ترکمن اتحاد مسلمانان را تنها راه نجات از فقر و فلاکت و آبادانی مملکت می داند. او در بسیاری از اشعار خود به این مسئله اشاره کرده است. هنگامی که نادرشاه ( 1747 – 1688 م ) از دنیا رفت بین بازماندگانش اختلاف زیادی بروز کرد. احمد درانی (بنیانگذار افغانستان فعلی) برای استقلال افغانستان قد علم کرد حتی به این قانع نشد و چشم طمع به دیگر تصرفات نادر دوخت و برای همین نامه هایی به سرکردگان ترکمن نوشت و از ایشان استمداد جست. در همان زمان عده ای از جوانان دلیر ترکمن به سرکردگی چودیرخان برای مذاکره با احمد درانی به افغانستان می روند. در بین این جوانان دو برادر بزرگتر یعنی محمد صفا و عبدالله در بین راه به دست دشمنان کشته می شوند. شنیدن این خبر برای مختومقلی اندوه فراوانی به بار می آورد تا جایی که از پدر می خواهد تا به او اجازه دهد در پی برادرانش برود. شاعر در مرثیه هایی به نام «عبدالله» «بولار گلمدی» و «چودیر خان» سوگ و ماتم خود را کاملا نمایانده است.


هم زمان با آن از معشوقه خود منگلی دختر خاله خویش، با ناکامی جدا می گردد. بعد با همسر برادر ارشد خود (عبدالله) با نام آق قیز ازدواج می کند. از آق قیز صاحب دو فرزند می شود به نام های ملا بابک و ابراهیم که اولی در هفت سالگی و دومی در دوازده سالگی دار فانی را وداع می گوید.


مختومقلی ابتدا مادر، سپس در سن 27 سالگی پدر بزرگوار خود دولت محمد آزادی را از دست می دهد. در سن 20 الی 30 سالگی دچار یکی انقلاب درونی و روحانی شد. به عبارت دیگر ازخواب غفلت بیدار گشت و از هوی و حب نفس فارغ شد و به فراغی تخلص یافت. از آن پس به سلوک عرفانی و طریقه نقشبندیه در آمد.


مقام ادبی و دیوان مختومقلی فراغی
در خصوص شخصیت ادبی مختومقلی همین قدر کفایت می کند که بگوییم تا کنون کسی نتوانسته در غنای ادبیات ترکمن آنچنان که او نموده، رخ نماید. هیچ یک از شاعران ترکمن نتوانسته اند به مرتبه علمی و ادبی او برسند. نه شهرت فراغی را داشتند و نه سبک و دیدگاه خاص او را ، بی شک مختومقلی بانی ادبیات نوین ترکمن بود. دیوان معروف او گنجینه گرانبهای ترکمن ها تا امروز است. در این دیوان غوامض و پیچیدگی های فنی ادباء و شعرا و مقتدمین که به زبان ترکمنی می نوشتند به چشم نمی خورد.


نوآوری ایشان در ادبیات ترکمن و نقش محوری او در این سمت گیری به گونه ای است که جمال زاده او را فردوسی ترکمن ها نامیده و مقام او را در احیاء ادبیات و فرهنگ ترکمن چون او تلقی کرده است.


اشعار او آکنده از مضامین دینی و تعلیمی است و در بعضی از اشعار او روح حماسی به دودمانش تلقین می شود و بدان وسیله ترکمن ها به جهاد در برابر ظالمین دعوت می شوند. کتاب او مهمترین منبع قابل اعتماد است که می توان تصویری صحیح از زندگی ترکمن ها در آن شرایط ارایه داد. شاید بدان مناسبت بود که مورخ و شرق شناس مشهور، پروفسور برتلس مختومقلی را به جام جم تشبیه کرده است. شاعر خود در جایی می گوید: «مختومقلی، رسالت تو در این است که هر آنچه حق یافتی آن را بر زبان آوری، در خلوت و سکوت مردن تو را تحقیر می کند.>>


وامبری که هفتاد سال بعد از وفات شاعر از منطقه ترکمن صحرا سفر می کرد، نوشته است: « اشعار مختومقلی دارای جنبه خاصی است و به این معنی که اولا نمونه کاملی از زبان ترکمنی را بدست می دهد، ثانیا در نوشته های او یک قاعده و نظم محکمی وجود دارد که در سایر آثار ادبی شرق بندرت یافت می شود. اشعار مختومقلی سبب اتحاد طوایف ترکمن که با هم سر جنگ داشتند گردیده است.>>


اشعار فراغی چنان بر زبان ها توسط طبقات مختلف مردم مسلمان ترکمن شایع و منتشر گشت که اگر ادعا شود در سرزمین ترکستان اکثر مردم کم و بیش ابیاتی از آن را به خاطر دارند، زیاد اغراق نخواهد بود. شهرت مختومقلی محدود به ترکمن ها و ترکستان نشد. در افغانستان نام مختومقلی یاد آور مفاهیم معنوی – حماسی آمیخته با مبانی دینی بود. گذشته از ترکمن ها، در بین اقوام کرد ، فارس و ترک همجوار با مناطق ترکمن نشین ابیات نغز او حکم ضرب المثل پیدا کرده بود.


تعدادی از فضلا و ادبای ترکمن و غیر ترکمن بر این اتفاق نظر دارند که اشعار مختومقلی در اصل حدود 700 بیت بوده ولی هم اکنون فقط 200 بیت از آن به یادگار باقی مانده است. در جمهوری ترکمنستان در آرشیو مرکز اسناد مختومقلی نسخه های خطی دیوان مختومقلی نگهداری می شود. پاره ای از این آثار ناظر بر تفسیر ابیات فراغی و نقل روایات آن بوده و بخش دیگر به تحلیل مواضع فکری و عقیدتی شاعر پرداخته است. لازم به ذکر است که دیوان مختومقلی فراغی هم اکنون به چند زبان زنده ی دنیا مثل انگلیسی، روسی، فارسی و ... ترجمه و چاپ شده است.


مختومقلی بالاخره در سال 1790م در کنار چشمه عباساری در دامنه کوه سونگی داغ بدرود حیات گفت. پیکرش را بر شتر سپیدی نهاده به روستای آق توقای در نوار مرزی ایران و ترکمنستان بردند و در جوار آرامگاه پدرش به خاک سپردند.

مختومقلي فراغي، حکيم تيليم‌ خان و فرهنگ مشترک

دیوان مخدوم قلی فراغی

مختومقلي فراغي، حکيم تيليم‌ خان و فرهنگ مشترک

مدتها بود به دنبال فرصتي بودم تا ديوان حضرت مختومقلي[۱], شاعر بزرگ ترکمن, را که سال ۸۶ در نمايشگاه کتاب تهران از غرفه انتشارات مختومقلي فراغي گرگان تهيه کرده بودم مطالعه نمايم. تا اينکه در مهرماه ۸۷ فرصت مسافرتي ايجاد شد تا در سواحل زيباي درياي خزر و ديار مختومقلي تفألي براين ديوان محترم بزنم. تفأل از آن جهت که امکان مطالعه عميق آن ديوان پربار در چند روز ميسر نمي باشد.
اولين چيزي که با ديدن درياي خزر توجه مرا جلب نمود، نام آن و اهميتي که اين دريا براي جهان ترک دارد بود. گذشته از نام دريا که برگرفته از نام قوم ترک خزر مي باشد، اين دريا دنياي ترک و فرهنگ آن را به دو قسمت شرقي و غربي نيز تقسيم مي کند. چنانچه روايت قهرمان اساطيري ترکها، کوراوغلو، به دو روايت شرق و غرب درياي خزر نقل شده است .


(در روايت غربي به نام کوراوغلو و در روايت شرقي به نام گوراوغلو معروف مي باشد)[۲]. از پنج کشور حاشيه اين دريا ۳ کشور داراي زبان رسمي ترکي(آذربايجان، ترکمنستان، قزاقستان) و در دو کشور ديگر (ايران و روسيه) در حاشيه اين دريا ترکها و ترکمنها زندگي مي�کنند. و نيز در سواحل غيرترک نشين ايراني اين دريا نيز به نامهايي نظير خزرآباد، چيلک، کلاچاي و � که منشأ ترکي دارند برخورد مي نماييم.
با مطالعه ديوان مختومقلي، گويي ديوان تيليم خان را مطالعه مي کنيم: حکمت ها، پندها، جهان بيني و از همه مهم تر ارادت هر دو شاعر به امام علي عليه السلام.

مختومقلي:

قادر جبار سندن ديلاگيم کاندر

سن مني نامرده محتاج ائيله مه

ساغ گؤزوم سول گؤزه محتاج ائيله مه(ص ۵۲۰ و ۵۲۱)

تيليم خان:

باريلاها بودور سندن ديلگيم

اؤزويدن اؤزگه يه محتاج ائيله مه


بو گؤزو او گؤزه محتاج ائيله مه(حکيم تيليم خان۲-آرشيو)

مختومقلي:

نامرد کؤفريسيندن اولسام گئچمزمن

کروان بولسام حلال ايشدن قاچمازمن

تيليم خان:

نامرد کؤرپوسوندن گئچمه, گير سئله

اگر پوْلدان گئچمک يوٍز آساند اوْلا(حکيم تيليم خان ديواني ۱ ينجي جيلد-ص۸۲)

و بو بيتي شاه اسماعيل خطائي له ده توتوشدورماق اولار:

شاه اسماعيل خطائي:

گئچمه نامرد کؤپروسوندن قوي آپارسين سئل سني

ياتما توٍلکو کؤلگه سينده قوي يئسين آسلان سني

مختومقلي:

بلبلم آه و زار چکيب

تازه گلزاردن آيريلديم

گؤزدن قانلي ياشيم تؤکوب

اول سوار ياردان آيريلديم( ديوان مختومقلي ص۲۱۱)

تيليم خان:

بوٍلبول تک افغان ائيلرم

من او گوٍلزاردن آيريلديم

اؤلدورور بو غملر مني

اوْ ماه روخساردان آيريلديم (تيليم خان ۱ ص ۱۹۵)

مختومقولو:

اون ايکي امام بيري بيريندن سرور

يئدي ولي ياران دوتوب مددبر

مشهد قارا بابايا شيث پيغمبر

حسن حسين شاه-مردان شفا بر(ص ۹۸)

تيليم خان:

حسن و حسين دير چشميم چراغي

حضرت محمد ميندي بوراقي

آغام علي کوثر اوٍستونده ساقي

معراجين يولونا روان دييه رلر(حکيم تيليم خان۲-آرشيو)

مختومقولو:

قرداش و آتا آنامدان

آيريله شيب دوغانيمدان

جدا دوشوب ائل يوردومدان

مسافر ائيلادينگ مني(ص ۱۰۶)

تيليم خان:

ازليندن اؤز ائليمده دورماديم

اؤز ائليمين من قدريني بيلمه ديم

آيدان ايلدن نازلي ياري گؤرمه ديم

قورخوم بودور حسرت گئدم گورا من(حکيم تيليم خان۲-آرشيو)

مختومقولو:

اللي مينگ ييل دوران سوران بني جان

دونيادا قالمادي بيربه بير گئتدي

يوز ييگيرمي قرن فرزند گتيره ن

آدم حوا بيله سربه سر گئتدي

تيليم خان:

چرخ-ي گردون بير حقه باز فلک دير

هئچ کيمينن سازيگاري اولمادي

چوخ کيشي لر گلدي گئتدي دونيادان

چوخ کيمسه لر ايشين باشا وارمادي (حکيم تيليم خان۲-آرشيو)

مختومقولو:

اي يارانلار مسلمانلار

گورينگ بو حکم-داوري

که مسجدده اولتورميشدي

بير گون مرتضي علي(ص ۱۴۹)

تيليم خان:

قبول اولسون مومنلرين ديلگي

آغام علي او مردلرين کؤمگي

حسن حسين يئر و گؤگون ديرگي

گؤيلوم ايستر زين العباني گؤرم (حکيم تيليم خان۲-آرشيو)

مختومقولو:

منم دئيه ن قوچ ايگيده

بير مناسب يار گرکدير

عرب آت يوولي ييگيده

آلماز ذوالفقار گرکدير(ص ۱۷۶)

تيليم خان:

تيليم, شاگيردليکدن وورماگينان دم

چوْخلاري لاف ائدر کي: من اوستادم

کلب اوْلوب قاپيدان گؤتورمه قدم

اوستاد علي کيمي شير- نر گرک(حکيم تيليم خان ديواني۱ ص۴۵)

مختومقولو(جيغالي):

کونگلار کوشکينده خيالينگ خاني

اولاد-هنکاره منگزار حکملي

عاشق چکر نالاني

ياسه سالار لالاني(ص ۱۹۴)

تيليم خان:

صحيفة عشقين درسين آلانلار

ختم ائدر بير به بير آياسين گؤزلر

عاشيق آياسين گؤزلر

اوْخور آياسين گؤزلر(تيليم خان ص۲۱۴)

مختومقولو:

منگلي خانم قولون ديشلاب

بيزدن که اويات ايلايور(ص ۲۰۳)

يا

منگلي جانه اوت سالار

اووي جسميمده قالار

مختومقولو اويالار

منينگ صاحب جماليم(ص ۲۴۶)

تيليم خان:

داد آغالار ياردان اؤترو

بي قرارام موٍسلمانلار!

صاباح- صاباح يوْللار اوٍسته-

اينتيظارام موٍسلمانلار!(تيليم خان۱ ص ۱۷۵)

مختومقولو:

اي يارانلار مسلمانلار

جبرده بولمه لي اولدي

نئچه زحمت چکن جانلار

جفاني گورمه لي اولدي(ص ۲۳۰)

تيليم خان:

گؤيول نئجه آغلامازسن

جانانيم گئتمه لي اوْلدو

دان يئلي نامه گتيرمز

غوربته يئتمه لي اوْلدو(تيليم خان۱ص۲۰۶)

مختومقولو:

آدم اوغلو آواره دور عاصي دور

بير سوز دئسنگ ياخشي اره بسيدور

آلقيشي کوب آلسانگ ايشينگ اونگ بولار(ص ۳۱۵)

تيليم خان:

آدام اوْغلو جبري, گلمز حئسابا

ميراثخورلار اوٍچون دوٍشر عذابا

حريص لر بايقودور, دوٍنيا خارابا

بايقو اوچوب گئدر ويرانا قالار(تيليم خان۱ ص۱۰۸)

جيحون بيله بحر-خزر آراسي

چول اوستوندن اوسر يئلي تورکمنينگ

گل غنچه سي قره گوزيم قره سي

قره داغدان اينر سئلي تورکمنينگ(ص ۲۲۵)

از اين نمونه اشعار مي توان در دوانين مختومقلي و تيليم خان به وفور يافت که شباهت هاي زيادي در مضمون و لغات دارند. طبق الگوهاي شعري آشيق ها، در اشعار مختومقلي �دئييشمه�هاي وي با دولت محمد آزادي را مي توان با دئييشمه هاي تيليم خان و آوالي غيبعلي، مباحثه زمين و آسمان و �مباحثه مؤو و قويون� اشعار به صورت سوال-جواب در شعر تيليم خان تطبيق نمود. البته در ادبيات ترکي دئييشمه (مشاعره) جايگاه خاص خود را دارد مانند: دئييشمه هاي �خسته قاسيم و لزگي احمد, �دده يادگار و آشيق رضا بهاري� و �.

با مقايسه اشعار حکيم تيليم خان و مختومقلي فراغي اگر نتوانيم اثبات کنيم که تيليم خان اشعار مختومقلي را مطالعه نموده و بر آنها نظيره نوشته است، به طور قطع مي توانيم بگوييم که هر دو از يک فرهنگ مشترک متأثر گشته اند. يکي از محققان معاصر در اين مورد مينويسد: � رد پاي سه شاعر بزرگ ترک در شعر تيليمخان ديده ميشود. اين سه شاعر عبارتند از يوسف خاص حاجب سراينده منظومه قوتادغو بيليگ، خواجه احمد يسوي و سيد عمادالدين نسيمي. مختومقلي رگههايي از عرفان و سوز يسوي را در خود دارد اما شعر تيليمخان و خستهقاسم بيشتر برشي از زندگي مردمان عادي هستند که به مقتضاي جواني گناه ميکنند و عاشق ميشوند و سپس تائب و رستگار ميگردند، غرور جواني و ضعف پيري و بعد از آن مسئله مرگ و پرسش نکير منکر، اگر چه از نظر کمي ادامه خواجه احمد يسوي است و ليکن ديگر شهود عرفاني در وي راه ندارد. البته اين مسئله طبيعي است چرا که چند قرن قبل از تيليمخان و خستهقاسم شعر عرفاني از شرق رفته بود و ديگر در شعر فارسي هم از شعر عرفاني به آن معنا که در عطار و مولانا وجود دارد خبري نبود.� (يادنامه حکيم تيليم خان صص ۹۶-۹۰- مقاله سيبي ميان دو آينه-سيد حيدر بيات)

تيليم خان در اشعار خود به تورکمن و تورکمان بودن خود اشاره نموده و اصالت خود را تورکمن يا تورکمان مي�داند:

تيليم خان اصلي تورکمانام

حق گوناهدان ائيله سين بوش

يا:

بو تورکمن تيليمين غوغالي باشين

آخير سالار مين بلايه گؤزلرين

هر چند بنا بر نظر مرحوم پروفسورمحمدتقي زهتابي ملت تورکمن غير از تورکماني است که تيليم خان خود را منسوب به آن مي داند و تورکماني که تيليم خان از آن ياد مي کند طايفه اي از ترکها بوده و امروزه در مناطقي نظير شهر کرکوک عراق نيز زندگي مي کنند و زبانشان ترکي آذربايجاني است در حالي که ترکمن ها در کشور جمهوري ترکمنستان و مناطق و استانهاي خراسان شمالي و گلستان ايران(ترکمن صحرا) زندگي مي کنند.

نکته جالب ديگري که تيليم خان و مختومقلي را به هم نزديک مي کند اين است که در ايران مناطقي به نام اين دو بزرگوار نامگذاري شده اند: تيليم خان نام دهي است در دهستان آتش بيک منطقه نظرکهريزي مابين شهرهاي مراغه و هشترود(سرسکند) آذربايجان و همچنين نام گردنه اي در نزديک روستاي مرغئي ساوه (مابين روستاي سنگک و ييلاق آسگين اوباسي) و مختومقلي نام بندري است در شرقي ترين ساحل درياي خزر در خاک ايران، درست نقطه قرينه شهر آستارا در ساحل غربي دريا. همچنين مردم ترکمن همه ساله در هفته آخر ارديبهشت ماه در آق توقاي ترکمن صحرا به احترام مختومقلي گردهم مي آ يند و مردم آذربايجان نيز همه ساله در آخرين جمعه تيرماه در مراغه(مرغئي) ساوه به احترام تيليم خان مراسم برگزار مي نمايند.

استاد اسدالله رحيمي مرداني محقق شيرازي از ديار مأذون قشقايي در سخنراني خود در پنجمين مراسم حکيم تيليم خان در روستاي مرغئي ساوه در تاريخ ۲۶/۴/۸۷ چهره مردم مرغئي را مانند ترکمن ها و لهجه آنان را شبيه ترکان قشقايي دانست. دکتر آراز محد سارلي در عنوان مقدمه ديوان مختومقلي مي نويسد: مختومقلي فراغي متفکر بزرگ ايران و توران.

با توجه به مطالب عنوان شده و اينکه اشعار شعرايي مانند خسته قاسيم، شاه اسماعيل خطائي، دوخارخانلي عباس, مأذون قشقايي و �. همانند تيليم خان در مناطق قم و ساوه و همدان و اراک و .. گستردگي دارند، مسأله محيط فرهنگي مشترک وجهه ملموس تري به خود مي گيرد. تا جاييکه آشيقهاي مناطق ساوه و همدان در ساليان قبل براي زيارت مزار خسته قاسيم به تيکمه داش مي رفته اند. (مجله وارليق-تهران-شماره هاي ۷۷و۷۸-مهرو آبانماه ۱۳۶۴-ص۴۶).

به نظر بنده مي توان ادبيات منظوم ترکان ايران را با نمايندگان ذيل که تشکيل مربعي را ميدهند در نظر گرفت:

مختومقلي فراغي، خسته قاسيم، حکيم تيليم خان و مأذون قشقايي. البته با افزودن نامهاي بزرگي چون شاه اسماعيل خطايي، آشيق رضا بهاري، حسن اوغلو اسفرايني، استاد شهريار, دهقان ساماني و � ميتوان مربع را به مخمس و مسدس و � تبديل نمود.

�-

[۱] � ديوان مختومقلي به کوشش اراز محمد سارلي- انتشارات موسسه فرهنگي و انتشاراتي مختومقلي فراغي-گرگان ۱۳۸۶

[۲] � ماهنامه بايرام زنجان شماره ۱۵-شهريور۸۷


منابع:

۱- ديوان مختومقلي به کوشش آراز محمد سارلي- انتشارات موسسه فرهنگي و انتشاراتي مختومقلي فراغي- گرگان ۱۳۸۶

۲- حکيم تيليم خان ديواني- بيرينجي جيلد- توپلايان: اسدالله اميري-انتشارات نويد اسلام- قم- ۱۳۸۶

۳- تيليم خان حياتي و ياراديجيليغي-دوکتور م ت زهتابي و دوکتور علي کمالي- نشر اختر- تبريز- ۱۳۸۲

۴- يادنامه حکيم تيليم خان- حاضيرلايان: اسدالله اميري- انتشارات نويد اسلام- قم- ۱۳۸۷

۵- مجله وارليق- تهران

۶- ماهنامه بايرام-ساي ۱۵-زنجان

ديوان عاشيق رضا بهاري- انتشارات مکنون-گردآورندگان: جواد نوري و سعيد جليلي هنرمند- شهر بهار

اسدالله اميري

همدان-۱۳۸۶

Qaynaq

Gunayturkestan

مختومقلي به روايت مرحوم << قره ايشان >>

دیوان مخدوم قلی فراغی

 مختومقلي به روايت مرحوم << قره ايشان >>
قره ايشان، يكي از نبيره‌هاي مختومقلي مي‌باشد كه وي در هنگام حيات اطلاعات خوبي در خصوص زندگاني مختومقلي در حافظه داشت. بدين جهت وي را كه گرچه سواد آنچناني نداشت، تاريخ متحرك مختومقلي و قوم گركز مي‌ناميدند. وي از دوران كودكي به زندگي و مبارزات مختومقلي علاقمند شده بود و براي جمع آوري و كسب اطلاعات...
در اين مورد، نزد خويشان و همه كساني كه در نقاط مختلف تركمن صحرا بودند، كه به‌نوعي از زندگاني مختومقلي اطلاعاتي داشتند، مي‌رفت و با آنان هم‌صحبت مي‌شد.
قره ايشان، شخصيتي متين و آرامي داشت. اطلاعاتش جالب و شنيدني بود، هر چند ممكن است برخي از اطلاعات وي واقعيت تاريخي هم نداشته باشد، اما اين اطلاعات كه نقل قول ديگران بود، در نوع خود جالب و شنيدني بود. من حدود 40 سال پيش وي را در گرگان ديدم و گفتگويي انجام شد كه در اين فرصت خلاصه آن گفتگو تقديم خوانندگان مي‌شود. وي نقل مي‌كند :
1 - حدود 50 سال پيش در ميان تيره گركز، زني به نام «تاجيم بي‌بي» زندگي مي‌كرد كه وي درباره زندگي و مبارزات مختومقلي اطلاعات زيادي داشت. تاجيم بي‌بي و تمام ريش سفيدان قبيله گركز، حرفها و دانسته‌هاي خود راجع به‌مختومقلي را از قول زني به‌نام «تاج حاللي قارّي» بيان مي‌‌كردند. اين زن در زمان كودكي، زبيده خواهر مختومقلي را به‌چشم خود ديده بود و از آن طريق اطلاعات زيادي راجع به‌شاعر به‌دست آورده و آنرا در بين مردم بازگو كرده بود. مي‌توان گفت كه اطلاعات آن زن زير بناي تمام دانسته‌هاي مردم اين منطقه در مورد مختومقلي است. بنا به‌روايت خانم تاج حاللي قاري، مختومقلي در روستاي آجي قوشان در شرق گنبد قابوس به‌دنيا آمده است. اين خانم گفته است: هنگامي كه دختري 9 ساله بوده، در آبادي آنان مراسم جشن و شادي برپا مي شود و تمام افراد محل از صبح زود به محل برگزاري جشن مي روند. خانواده مختومقلي هم به همراه مردم به‌آن محل مي‌روند. قاري ملا (پدر مختومقلي)، موقع رفتن به آن جشن، مختومقلي را كه نوجواني بوده، از خواب بيدار نمي‌كند و او در خانه تنها مي‌ماند. مختومقلي خواب مي بيند و در آن هنگام وحشت زده از خواب بيدار مي‌شود و بعد به‌طرف محلي كه جشن برقرار بوده، نزد پدرش مي‌دود. وقتي كه به آن محل مي رسد، دهانش كف كرده بود و عرق از سر و رويش سرازير مي‌شده و از ترس رنگش پريده بود. وي در آن هنگام سعي مي‌كرد حرف بزند، اما زبانش بند آمده بود. پدرش قاري ملا ( دولت محمد) به سويش مي آيد و با نگراني از حالش خبر مي‌گيرد. آنگاه مختومقلي پس از مدتي، آرامش خود را باز مي يابد و آنچه را كه در خواب ديده بود، در قالب شعري براي پدرش و ديگران اينگونه بيان مي‌كند :
برگيجه ياتيرديم تونينگ يارينده
بير تورت آتلي گليب تور غيل ديدي لر
خبريمز بار سنگا فرصت جاينده
شول يرده أرلر بار گورگيل ديدي لر...
ترجمه:
شبي خوابيده بودم كه در نيمه‌هاي شب
چهار سوار آمدند و گفتند: برخيز زجا
ما در فرصت مناسب، برايتان خبري داريم
در آنجا مردان الهي هست، مشاهده كنيد
مي‌گويند اين شعر، اولين شعري است كه مختومقلي سروده.
2 - شاعر در دوران كودكي ضمن چرانيدن گوسفندان مردم محل، از محضر و مكتب خانه پدرش دولت محمد آزادي كه از روحانيون و عالمان ديني مشهور آن دوره بوده، فيض مي برد و از همان كودكي با مفاهيم اسلامي و قرآن آشنا مي‌شود. به طوري كه شاعر در اين باره گفته است :
دعا قيلسام جبر و جفا اكثر دور
علم او گره‌دن استاد قبلام پدر دور
ترجمه:
اگر دعا كنم جبر و جفا بسيار است
كسي كه اولين بار به من علم آموخت استاد و قبله گاهم پدر بود.
4 - شخصي بنام « بركلي آقا» از اقوام خانم تاج حاللي قاري بود كه من او را از نزديك ديدم و با او هم صحبت شدم. او روايت مي‌كرد: مختومقلي در سفر به هندوستان با تجار و بازرگانان كشورهاي مختلف از جمله با تعدادي از سوداگران اروپايي آشنا مي شود. در آن زمان كشور هندوستان تحت سلطه انگليسي ها بوده است.
5 - مختومقلي با آگاهي از پيشرفت هاي علمي و صنعتي كشورهاي اروپايي، پيش گويي مي‌كند كه روزي اين پيشرفتها در ميان قبايل تركمن نيز رخ خواهد داد و آن را در اشعار خود مي‌آورد كه درك اين اشعار براي چادرنشينان آن دوره بسيار مشكل بوده است.
6 - شاعر در دوران نوجواني با دخترخاله اش بنام «منگلي» در مكتب خانه زادگاهشان درس مي خواند و آنها به تدريج نسبت به هم عشق مي ورزند.
7 - پدر منگلي « مدد پهلوان» و برادرش « بگمراد» نام داشتند. خانواده آنان در منطقه‌اي بنام «آق شور» كه در حوالي «آجي قوشان» قرار داشت، زندگي مي كرد.
8 - مختومقلي و منگلي بدون در نظر گرفتن عقايد افراد خانواده خود، قرار ازدواج مي‌گذارند كه در اين ايام برادران مختومقلي به نامهاي محمد صفا و عبدا... در راه سفر به افغانستان كشته مي شوند.
9 - خانواده منگلي با ازدواج اين دو مخالفت مي‌كنند. پس از آن منگلي را به زور به ازدواج شخصي به نام « شيخم چرپك» در مي آورند.
10 - مختومقلي بعد از سه سال تحصيل در حوزه علميه شير غازي با سرودن شعر« خوش قال گؤزل شيرغازي» (خداحافظ شيرغازي عزيز)، آن محل را به سوي زادگاهش، ايران ترك مي‌كند.
11 - نقل است در زمان مختومقلي روحاني اي به‌نام « زمان ايشان» زندگي مي‌كرد. او روزي با گرفتن رشوه، باعث مرگ تعدادي از تجار شده بود و مختومقلي با شنيدن اين خبر به او گفته است: تو زمان ايشان نيستي، بلكه زمان قصاب هستي.
12 - مختومقلي به همراه مادرش ارازگل و چند تن از بستگان و ديگر افراد طايفه اش اسير مي‌شوند و در زندان مشهد مي ماند. مي‌گويند در آن زندان به پاي اسيران زنجير مي بستند تا مبادا فرار كنند. در ان موقع زندانبان به‌پاي مختومقلي زنجير مي بست، اما همان شب قفل زنجير باز مي شد.
13 - اراز گل از زندان آزاد مي شود. در هنگام آزادي از او مي پرسند كه چه كس ديگري با شما در زندان است تا او را هم آزاد كنيم. ارازگل جواب مي دهد: در اين زندان داماد و پسرم زنداني هستند. اگر ممكن است هر دوي آنها را آزاد كنيد تا با خودم ببرم. رئيس زندان مي‌گويد: فقط يك نفر مي‌تواند آزاد شود، دامادت و يا فرزندت، كدام يكي را ارازگل مي‌گويد: دامادم چوپان و آدم بسيار ساده اي است، او تا به حال به غير از روستايش جاي ديگري را نديده و بدون شك از تنهايي و غصه دق خواهد كرد؛ اما پسرم شاعر و مردي تواناست، او هر جا كه باشد گليم خودش را از آب بيرون خواهد آورد و بعد او با دامادش به زادگاهش برمي گردد.
13 - بنا به روايت تاج حاللي قاري، زبيده خواهر مختومقلي، زني بود لاغر اندام و زرد چهره و سن زيادي هم نداشت. او چادر آبي به سر مي كرد و جامه اي مي پوشيد كه از پشم شتر بافته شده بود. وي زبيده را در 6-7 سالگي ديده بود.
14 - مي‌گويند زنداني شدن مختومقلي با دسيسه و توطئه خان عليخان صورت گرفته است. زيرا او مي‌خواسته است كه مختومقلي بايد از منگلي دور بماند تا او بتواند با خيال راحت منگلي را به عقد پسرش در آورد.
15 - شاعر آخرين دقايق عمرش را در كنار كوه « سونگي داغ» بوده، همانجايي كه مختومقلي بيشتر سالهاي عمرش را در دامنه‌هاي آن سپري كرده است. او در آخرين لحظه هاي عمرش در كنار چشمه « عباساري» مي نشيند و به‌كوهها و طبيعت اطراف خود نگاه مي كند و به‌گذر عمر مي انديشد و سپس در همان محل ديده از جهان فرو مي بندد. مي‌گويند وي قبل از مرگ، در همان موقع شعر «نالار گورينر»(چه ‌ها كه ديده مي‌شود) را مي‌سرايد كه اين اين شعر آخرين شعر شاعر محسوب مي‌شود. بعد دوستان و خويشان مختومقلي جسد وي را سوار بر شتر مي‌كنند و بنا به وصيتش به آق تقاي مي برند و در كنار آرامگاه پدرش دولت محمد آزادي به خاك مي سپارند.

یوکلان : محمد عالم گونش

نمایشگاه قالین افغانستان در دانشگاه پنسیلوانیای امریکا

نمایشگاه قالین افغانستان در دانشگاه پنسیلوانیای امریکا

نمایشگاهی از قالین های افغانستان در دانشگاه پنسیلوانیای شهر فیلادلفیا در امریکا برگزار شده است.دانشگاه پنسیلوانیا از دانشگاه های معتبر جهان و امریکا است.

http://files.afghanpaper.com/pics/201105/201105301315024417.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201105/201105301315022584.jpg 

ادامه نوشته

محمد ولی کمینه

کمینه - kamina

 محمد ولی کمینه

كمینه یكی از شعرای بزرگ تركمن می باشد، او سال 1190 هجری قمری در ناحیه سرخس و در خانواده فقیری به دنیا می آید و زندگی  خود را با رنج و مشقت زیادی می گذراند، نام شاعر محمد ولی و كمینه لقب اوست، ‌لقب كمینه را شاعر به این خاطر برای خود برگزیده است كه خود را از همه كمتر و كوچكتر می دانسته است.

 او تحصیلات ابتدائی خود را در مكتب خانه های سرخس به پایان رسانیده و سپس در خیوه و بخارا به تحصیلات عالی میپردازد و یكی از افراد فاضل و در عین حال خوش سیمای زمان خود محسوب می شود. كمینه اولین بار با دختری به نام (قربان بخت) ازدواج می كند، قربان بخت پس از 29 سال زندگی با شاعر از دنیا می رود و این فقدان به شاعر بسی ناگوار می آید و به همین مناسبت در شعری با عنوان (باریندا ) نهایت اندوه و خود را ابراز می دارد:

بیركم اوتوزییل دیر سوروشدیم دوران
یارســـــن سیز گره كمز بوفانی جـهان
كمینه باردینگ طاووس دك هـــــر یان
ایندی شادلیق یوقــــــــدور دنیا باریندا


ترجمه :

بیست ونه سال با تو به سر بردم ،بدون تو این جهان فانی برایم ارزشی ندارد، كمینه، مانند طاووس به هر طرف می رفتی ، دیگر در این دنیا برایت شادی نخواهد بود.


رنج و عذاب روحی كه شاعر مدت ها گرفتار آن بود ،‌ سبب تحلیل رفتن نیروی جسمانی او می شود. شاعر سپس با زنی به نام (خینای ماما ) ازدواج می كند او نیز پس از مدتی از دنیا می رود. بالاخره شاعر برای سومین بار زنی به نام (جما گل) را به همسری انتخاب می كند و تا آخر عمر با او زندگی می كند.


كمینه از قربان بخت دارای 2 پسر به نام های خدایار و الله یارمی شود، و نبیره های شاعر در حال حاضر در قید حیات می باشند. كمینه با عده ای از افراد معروف زمانه خود آشنایی و رفت و آمد داشته است و به اشعار ملانفس یكی از شاعران مشهور هم عصر خود بسیار ارج می نهاده است. كمینه، مختومقلی فراغی، عارف و شاعر شهیر تركمن را استاد خود خطاب می نموده و ارزش و احترام خاصی برای وی قایل بوده است، طوری كه روایت می كنند: شعرای آن عصر، ‌شبی گرد هم جمع می شوند و یك جلسه ادبی تشكیل می دهند ( شب شعر).

 یكی از آنها كمینه را مخاطب قرار داده می گوید درباره چه موضوعی باید شعر گفت؟
كمینه جواب می دهد: مختومقلی دشت وسیع سخن را درو كرده و برای ما جز خوشه چینی چیزی دیگر باقی نگذاشته است. دوران پیری كمینه مطابق با زمانی بوده كه ملانفس تازه به دوران می رسد، آن طور كه شایع است روزی از كمینه می پرسند: آیا موفق به خوشه چینی سخنان مختومقلی می شوید؟

او در جواب می گوید: درحال خوشه چینی هستم ولی جوانی از طایفه( وكیللر) و از تیره یازی هم چون اسپ تندپایی كه هردو پایش را بسته باشند جهش كنان از كنار من نمی ماند. مقصود شاعر از تشبیه فوق ملانفس می باشد. كمینه و ملانفس و شخصی به نام امان شبهای زیادی را در كنار یكدیگر به مشاعره و نقد شعر می گذرانند. امان نیز یكی از شعرای هم عصر كمینه بود.


همان طوری كه اشاره شد كمینه تمامی حیات و زندگی خود را در فقر وغریبی گذرانیده است و در اشعارش بیشتر از درد، رنج،‌ فقر و نا داری شكوه فراوان دارد.


نام كمینه با پوستین چهل وصله اش در بین تركمن ها و هزاران هزار افراد فقیر و تهی دست به صورت ضرب المثل درآمده است، به بخشی از شعر( غریبلیق) كه در آن كمینه دردهای اجتماعی عصر خویش را به خوبی نمایانده است، توجه كنید:

گونده مونگ غوصام بار، یوز الم بیلن
درد یـمــینگ بارینـدان بـتـر غـریب لیق
ســــوراغــی من بولدم غایغی غم بیلن
گلیپ دوشر خاطار، خاطار غــریب لیق


ترجمه :

هزاران غصه و صدها درد همراه من اند و بدترین آنها درد فقر است او همیشه سراغ مرا می گیرد و دسته دسته در سرای من ماوا می گزیند.

او در بعضی از اشعارش برای زنان احترام خاصی قائل می شود،طوری كه ملانفس قطعه شعر او را در این باب بنام قولپاق ( گیسو ) را ستوده است.


از اشعار معروف دیگر كمینه «قاضیم» «‌ ایچمک» و «‌بیله گلی » می باشد که شهرتی بسزا دارند. او درباره قضات بی صلاحیت عهد خود اینگونه سروده است :


دییسم قاضــی لار کارینی 

آیدیپ بولمـــــــــاز یارینی

یالان سوز لرینگ بارینی

ساتار سینگیز پولا قاضیم

ترجمه:

اگر از اعمال قاضی بگویم،
قادر به بیان نصف آن نخواهم بود ،تمام حرف های دروغ را،به پول می فروشید ای قاضی ها.

کمینه در بذله گویی نیز در میان ترکمن ها شهرت خاص و عام بود. بنابراین او را باید شاعری دانست که میدانگاه جولان برای قلم خود را بسیار وسیع انتخاب نموده بود.


با توجه به اینکه اوزان اشعار و ابیات ترکمنی هجایی هستند، اشعار محمد ولی کمینه بیشتر 14 هجایی و بصورت 7+7 هجایی می باشند. در پایان این قسمت یکی از قطعات عاشقانه و زیبای کمینه را نیز بنام «محبوب من» می آوریم که هم از نظر ترتیب هجاها و هم به عاریه گرفتن واژه های فارسی، نزدیکی خاصی با نمونه های سروده فارسی دارند :

 سودیگیم

 
قره گـــــــوزلی نازک بدن

 بیر باق بو یانه سودیگیم

آی جمالینگ شعله سالار

 جلاد گوزونگ جانیم آلار

قا چان سندهن مهریم قانار

گیتمه داش یانا ســـودیگیم


غمزانگ اوقــــی برمز آمان

 نوربت،آمان، دور بیر زمان

کیرفیگی اوق،قاشـــی کمان

دیشی دوردانه ســــــودیگیم


کمــینه نینگ یـوق چاره سی

 گوزه لینگ بولماز خاراسی

اوزین قـــیسغانـینگ آراسی

اورتا میانه ســـــــــــودیگیم

ترجمه :
ای سیه چشم و ظریف اندامم ،
 نگاهی به سویم کن محبوبه من، روی ماهت نور می پاشد ، چشمان خونریزت جانم را می گیرد،مگر از مهرت، سیر می شود،از من دور مشو محبوبه من ،تیر غمزه ات امانم نمی دهد ، تورحمی بکن و لحظه ای دست نگهدار ،ای مژگانت تیر، ابرویت کمان ، ای داندان، دوردانه، محبوبه من ،کمینه چاره ای ندارد ، (دل) زیبا که نباید مثل سنگ خارا باشد.

آثار کمینه در عین سادگی خود، دارای انتقادات شدید علیه نابرابری های اجتماعی است. وی می کوشد در اشعار و طنزهای خود، رویدادهای واقعی زندگی مردم بخت برگشته جامعه خود را بازتاب دهد، آثار و غزل های عاشقانه کمینه که عمری بیش از یک سده در میان مردم ترکمن دارند در جمهوری ترکمنستان به زبان های مختلف ترجمه شده است. وی در سال 1260 هجری قمری در سن هفتاد سالگی با کوله باری از درد و فقر دارفانی را وداع می کند.

الحاج مولوی خدایبردی کیچینگ سوانح سی

الحاج مولوی خدایبردی کیچینگ سوانح سی

۱۹. عصر افغانستان ترکمنلرینینگ مشهور شاعر و علم آدملریندن بیری بولن ضارع مخلصنداکی الحاج مولوی خدایبردی کیچیک ترکمنستان جغرافیسنداکی لبابده یاختی جهانه گوزینی آچدی. شوروی نینگ اکتوبر انقلابینده خاص یاشقا افغانستانه گچیب بؤتین عايله فردلری بیلن آقچانینگ غورچنگی اوبه سینه یرلشتیلر. اجتماعنینگ رسم و رواجلرینینگ و دینی وجیبه لرینینگ گرگینجه مدرسه حیاتینه باشلدی. دستار بندیسینی آلندن سونگ شور تپه دن أؤیلانیب چوبباشده مدرسلیک حیاتینه باشلدی. ۱۹. عصر ینگ آخیرلرینده تکرار غورچنگی اوبه سینه گوچیب و اؤرده فانیه رحلت ایتدی.

موصوفینگ بوییک بیر دین آدمی بولمسینینگ یانینده آیرتین هم بیر شاعر دی او. شاعرینگ بیری خوش نظم و ایکینجیسی هم توق ماق آ دینده ایکی سانق دیوانی باردیر.  دیوانلرینگ هر ایکیسی دیوان کامل خوش نظم و توق ماق آدینده مولوی صاحب بای مراد طاغن ینگ تلاش و کوشیشلری بیلن توپلانیب بیر جلد حالینده نشر ادیلندیر.  دؤرینگ دیوان  رسم و رواج طرزی یانی بو اثرده ده حمد و نعت شریفدن باشلنر. أؤچلنجی چابی ه.ق ۱۴۲۸ ، ه.ش ۱۳۸۵ و م. ۲۰۰۶ .

  1. خوش نظم: بر پند نامه ماهیتینده بولان بو اثر وعظ و نصیحتلر بیلان باشلانیب فتنۀ اخر زماندن، عبرتلردن، عالم برزخینگ احوالیندن و باشغه فایدلی دینی مضمون و پندلری ایله آلر.
  2. توق ماق : بر مبلغ، بر سیاسی لیدر و بر سوسیولوگ و اجتماع شناس یانی چاغینینگ تصویرینی تصور ایدن مؤلیف بو اثرینده فسادکار،  مردم ازار، آدملری سرکوب ایدنلر و حرام خورلرینگ دسیسه و شوملریندن انسانلری آگاه ایدیوندیر.

بو اثرده عادتا حسد، بغض، کدورت، کینه و عداوته سواش آچیلاندیر.

معلومات وسیع اؤچین: دیوان کامل خوش نظم و توق ماقه مراجعت ادینگ.

http://www.ibadi.blogfa.com/post-51.aspx

ملا رستم " مُخلص"

ملا رستم مخلص

نازک خیال شاعر مرحوم ملا رستم " مُخلص" قزل آیاقلی نینگ عمر یولی بیلان باغلان شیقلی بیر غیسغه جه معلومات

ملا رستم " مُخلص "  دولت یار " مخدوم " اوغلی ، دولت یار " یحیی " اوغلی ، یحیی " محمدسید" اوغلی ملا رستم " مُخلص "  قزل آیاق لی لبابینگ قزل آیاق اوبه سینده (۱۳۰۹) هـ  ش بیرمونگ اوچ یوز دوقوز لانجی هجری شمسی ییلینده چهار شنبه گونی بیر روحانی مشغله ده دنیا اینیار ، ومرحوم ملا رستم " مُخلص " شول حقده آیدیب دور:

بیرمونگ اوچ یوز دوقوزلانجی آت ییلی

دنــــــــــــیا گلیب گوزیم آچدیم یرانلار

غم خانه گلدیم دیب داغلایوب دلی

گــوزیاشیمنی یره سا چدیم یرانلار

چهارشنبه گـــون برجِ جوزا آینده

گوزیم آچیب گلدیم غم سراینده

وطــــــــن توتدیم برخرابات جاینده

گاهی یانیب گاهی اوشدیم یرانلار

قــــزل آیاق ایلینده لباب یوردینده

انه دین اوغولیب آغلایوب شونده

رسول امت من الله غه بنده

یرا دانه تصـدیق اتدیم یرانلار

ترکمنستان روس لار طرفیندان باسلیب آلینندان سونگ ملا رستم " مُخلص "  مهاجر بولوب افغانستان نینگ جوزجان ولایتی نینگ قزل آیاق اوبه سینه گوچیب گیلیور لار.

ملا رستم " مُخلص " باشلانغچ اوقولارینی مرحوم قزل آیاق خلیفه بابه نینگ مدرسه سینده مرحوم مولوی نیاز بیردی رحمة الله علیه نینگ یانیندان باشلاب دور، شول مدرسه ده ینه حرمتلی مولوی شهاب الدین سنگچهار یک لی نینگ یانیندان هم علم حاصل ادیب بیوک یوقاری اُوقیب لی علم حاصل ادیجی لرینگ سانیندا اوزینی تانیدیب دور ، سونگ شول مدرسه ده برناچه وغت درس بریجی  حیثنده مشغول لانیور، ملا رستم " مُخلص " شعر وادبیاته آیراتین اونس بیریور. واول ( مُخلص ) تخلص ادینمک بیلان شعر یازماق لیغه مشغول بولیار. وغوشغی لر نینگ مضمونی بیوک درجه ده بولوب ترکمن خلقی نینگ دردلی واحساسلی شاعر لرنینگ جمله سیندان حساب لانیور.

مخلص بیر اولی مرتبه لی شاعر لردان بولیب اوغان ترکمن لرنینگ بیر گورنیکلی ادبیات چی سی وعالمی حساب لانیور، و اول همیشه ایل اولس نینگ سواد لی علم لی بولماق لیغی اوغرینده کوپ تلاش لر ادیب خلقی علم لی بولماق لیغه چاغریوردی . وایل اولس نینگ درد وغین چلیق گوریان لیغنی سوز بیلان بیرین بیرین بیان اتیور دی ، مخلص یاشایش ده غریب لیق وکمبغل لیق تکلیفنی کوپ چکیب وشونینگ اوچین دور کیم ، همیشه غریب ومسکین لرینگ گوون ایسلاک لارینی اوز غوشغی لرینده بیان اتیوردی ، وهمیشه عدل ، انصاف و انسان سویرلیک طرفنده دوریب ظالم وجابر لارینگ ، نادان و احمق لارینگ اتیون جبر وظلم لارینی غتتی تنقید اتیور ، ومرحوم مخلص اوز زمانیندا  خلقی نینگ چکیان درد و الم لارینی آیدینگ و آچیق بیان اتیور دی ، ظالم ، قاتل و جابر لری برک تنقید اتیور دی و اولارینگ ظلم وستم لارینه  باتور لیق بیلان یوزمه یوز غرشی لیق بیلدیریور دی ، شول سباب دان تالانگچی اوغری لار و شول زمان نینگ ظالم وستم گرلاری نینگ الیندان رحم سیز لیک بیلان  شهید ادیلیور(۱۳۶۱) هـ ش .

ملا محمد رستم " مخلص " رحمة الله تعالی  اویلی بولوب اوندان بیر اوغول  واوچ قیز غالیور، ایدیلمان غالماسون ملارستم " مخلص " نینگ ( دیوان مخلص ) دان باشقه هم بر ناچه رساله لار  یازیب دور :                              

رساله دوستی مخلص (( تصوف))

ترکمنی ضرب المثل لار

چابغه تیار بولان انشأالله تیز وغتده سیز عزیز لاره غوویشار. وینه هم بیر توپلام نی مخلص نینگ اوزی خوش خط ادیب یازدیریب تیار لان اکن لار ، اما بیر کشی شول کتابنی دیلاب آلیب دور تا شول وغت غچه امانت دیلاب آلان کتاب نی پس بران یوق اگر کتاب نی یتیران بولسه هم اظهار ندامت هم ادان یوق معلوم بولیور کیم ................ شول سباب دان تاشول وغت غه  چه چاپ بولمان غالدی و برچه ترکمن خلق لاری هم موندان بیخبر غالدی .

شول یتان کتابغه مخلص ناچه ترکمن شاعر لارینگ یازان تاپدی متل لار(چیستان) لارینی یازیب دی اول شاعر لار دان شیدائی ، شاه قندی ، ملا نفس وباشغه ناچه شاعر لار وفارسی چیستان لار دان هم ضمیمه ادان تی لار ، اول نایاب ترکمنی تاپدی متل لاری شاید شولوقت غه چه کوپ آدم لار اشدیب واوقیب گورمادیک بولسه لار. آخرده اسلاگیمیز شول که اگر قیسی کشی شول کتابنی تافیب اله گتریب (( مخلص زاده مکتبه)) سینه غوشرماق بیلان اولی سیلاغ لره اییه بولوب بیلار لار وکوپ هم منت دار بولجاق. 

هرکیم اوز دیلنی بیلماک حقنده

اوز دیلنی بیلیب ماهــــــر بولمغان

باشغه نینگ دلینینگ یولین آنگلامز

اوزغــــــریب حالینه نظر سالمغان

گــدار یولین ساغ وسولین آنگلاماز

 

عاقـــل لار اول دان اوز دیلین بیلار

هرغوران سوزلاردان معنی لار آلار

نادان هــر دل دیار برچه دان غالار

هیچ مجلیسنگ قیل وقالین آنگلاماز 

 

اوز دیلینده ســـــــــــوزین یرینه یتیران

باشـــــــــــــغه نینگ دلینی اله گتیران

بیلیم دار آدنی شـــــــــول دور گوتاران

نادان شول کشی نینگ حالین آنگلاماز

 

نادان احــــــــمق اوز دیلیندان عار ادار

آخـــــــــــیراوزین قوم خویشه زار ادار

نصــــــــــیحت سوزلارین دل آزار ادار

کامه ده غرق بولسه سالین آنگلاماز

 

" مخلص " سوزدیار سن فکر ادیب گورگیل

خریدار تاپیلسه سونگره ســـــــــوز اورغیل

بولماسه خریداراوم ســــــــــوم اوتور غیل

ســـــــــــوزیوقماز لار سوز اقبالین آنگلاماز

 

مأخذ : دیوان مخلص

انترنت صحیفه سینه یوکلان : امین محمدی