صفر مراد ترکمنباشی
SAPSR MYRAT TURMENBASY
در « روحنامه » RUHNAMA چاپ سال 2005 عشق آباد 2005 ASGABAT که دراین کتاب معلومات مفصل دربارۀ تاریخ ترکمن ها داده شده است دربارۀ شصیت اغوزخان چنین می نگارد :
Oguz Han atamyz turmnyz turkman halkynyn nesil basysy , Turkmen halkynyn atasy , Turmen tropragyn gadymy medeni gat lak laryn dan oguz Han zamanyndan Galan altyn okuzerin hey keli , beyleki mohum tapynylar cykyp dur .
ترجمه: اغوزخان نسل باشی خلق ترکمن است ، پدر خلق ترکمن است ،مجسمه های طلایی گاوهایی که ازسرزمین قدیمی ترکمن پیدا شده است نماینده گی ازمدنیت قدیمی می نماید از زمان اغوزخان است .
***
حسن بیک معروف به اوزون حسن که نام اصلی اش ابوالنصر می باشد ، پسرعلی بیک است ، درمورد این که ، حسن بیک را اوزون حسن می گفتند ، نظریات مختلف وجود دارد: «تازیان او را « حسن الطویل » خوانده اند واین لغت دلیل برآن است که قامتش بیش از حد عادی بلند بوده است » وتعدادی دیکرنیز مطلب فوق را به تایید گرفته اند. کاترینوزنو درسفر نامه اش نوشته است :
« حسن بیک به سبب کارهای بزرگی که کرده بود ، خود را اوزون حسن خوانده بود زیرا این کلمه درفارسی به معنی مرد بزرگ است » .
حسن بیک به سال (857 ﮬ) مطابق (1453م) بعداز برکنار نمودن برادر خود ، جهانگیر، ریاست طایفه آق قویونلو را در دست گرفت ، سال های اول حکومت وی تاسال( 872ﮬ) مطابق (1468م) که برجهانشاه غلبه یافت ، درجنگ وستیز گذشت اوزون حسن از (1452ـ1479م) سلطنت کرد وحکومت این خاندان مدت (124) سال (1378ـ1502م) ادامه داشت . اوزون حسن مردی بود شجاع که ازمقامات کوچک به مقامات بلند ارتقا یافت وسرانجام با پادشاهان فوی پنجه یی چون جهانشاه قراقویونلو، وابوسعید کورگانی وسلطان محمد فاتح جنگید وساحات وسیعی را تحت قلمرو خود درآورد . شهر تبریز را که در زمان قراقویونلوها نیز مرکز اداره بود ، پایتخت خویش قرار داد ، از آن جایی که دوستدار علمأ و ادبأ بود ، از اطراف واکناف ، اهل دانش و ادب وهنر به این شهر رو آوردند. پسرانش هریک سلطان خلیل که ششماه سلطنت کرد وسلطان یعقوب که باقتل برادر از883 ـ 896 فرمان راند ، نیز مانند پدر، علما وادبا وهنرمندان را نوازش می داد وبه ایجاد مراکز تعلیم وتدریس پرداخت .
***
محمدصالح راسخ یلدرم در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » ازموجودیت داستان « اوغوز خاقان » یا « اغوزنامه » سخن می راند که این داستان به نظم ونثر نوشته شده است که به اساس آن نوشته نسخه یی از داستان به الفبای اویغوری درکتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می گردد وبه سال 1963م به ترکی استانبولی در ترکیه نیز به چاپ رسیده است. در نوشته آقای راسخ یک داستان از داستان های مربوط به همان زمان به نگارش آمده است ، که خواندن آن خالی ازدلچسپی نخواهد بود :
« روزی آی قاغان (مادراوغوزخان ) چشمش روشن شد وپسری به دنیا آورد، رنگ و روی پرآسمتنی ، دهانش سرخ آتشین ، چشمانش میشی وزاف و ابروانش سیاه بود واز پری زیبا هم جذاب تر بود. یک بار ازپستان مادرشیرخورد وبه زبان آمد وبعد نوشت وآتش وشراب بخواست ودرمدت چهل روز بزرگ شد وبه راه افتاد وبعد اسپ سوار شد وبه شکار رفت وخاقان قهرمان شد. درآن روزگاران جانور مهیبی درجنگل همه را تهدید می کرد واحشام آنها را می درید ومی خورد. اوغوز خاقان به شکار جانور رفت و او را کشت و مردم را ازشر اونجت داد .
روزی اوغوزخاقان درتاریکی شب خدا را نیایش میکرد، نوری ازآسمان نازل شد ، درمیان آن نور دخترزیبایی پدیدارشد. اوغوزخاقان ازآن دخترزیبا خوشش آمد و والۀ او شد و او را به همسری گرفت واز اوسه پسر پیدا کرد. نام آن ها را (گون)،(آی)و(یولدوز) گذاشت .
باز روزی درشکار درمیان درختی دخترزیبایی را دید ، چشمان او آبی تر از آسمان وزلفش مانند امواج دریا موجدار ودندانهایش مانند مروارید بود، اوغوزخان عاشق اوشد و او را گرفت ، از اوهم سه پسر پیدا کرد ونام آنها را(گوگ)، (داغ) و (دنگیز) گذاشت » .
منوچهر مرتضوی ، مؤلف « مسایل ایلخانان » درصفحۀ (615) کتاب خود ، دربارۀ سخن گفتن اغوزخان در گهواره که قراخان پدر اغوزخان به مادرش گفت : « ندانم که نامش چه باید نهاد » ، را ، ازتاریخ منظوم شمس الدین کاشانی چنین آورده است :
ندانم که نامش چه باید نهاد
که درخورد جسم اسم شاید نهاد
یکی ساله طفل آمد اندر سخن
که باید نهادن اغز نام من
چو مردم شنیدند گفتار او
تعجب نمودند از کا او
کزین سان شگفتی بگیتی که دید
که یکساله فرزند گفت و شنید
قرا خان اغز کرد نام پسر
از آن کانچنان بود نام پسر
شهی که چون اغوزکاین بقها نهاد
بزرگان پیشین ندارند یاد
پرستیدن ایزدش کار بود
بهر کارش ایزد نگهدارد بود
***
ادبیات عامیانه یا فولکوریک که درایران زمین به نام « گلبانگ » نیز یاد شده است .
بلبل زشاخ سرو بگلبا نگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
حافظ
این ادبیات که سینه به سینه ازنسلی به نسلی انتقال یافته است ، باز گفت کنندۀ خواسته ها ، روحیات ،رسم ورواج ها و عنعنات یک جامعه ، یک مردم ویک قوم یا قبیله میباشد واین ادبیات که گویندۀ اصلی آن معلوم نمیباشد ، درنظم ونثر دربین مردم رایج بوده وعلاقه مندان زیادی دارد ، این ادبیات درشناخت یک جامعه ارزش زیاد داشته وطرف توجۀ محققین وپژوهشگران قرار دارد. ادبیات عامیانه اکثرأ به شکل داستان های حماسی که واقعیت های تاریخی را نیز دربرمی داشته باشد ، وجود دارد .
خلق ترکمن نیز داری همین ادبیات است درنوشته آقای محمدصالح راسخ ، در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » به یکی از این داستان ها ، داستان « قورت آته » که به « آغوز» ها ارتباط دارد ، اشاره رفته است. این داستان درقرن های 6 ـ 7 میلادی دربین اوغوزها به وجود آمده که درقفقاز واناتولی به وجود آمده است ، قدیمی ترین نسخۀ این داستان درقرن 16 میلادی استنساخ گردیده وتوسط دانشمند ترکی محمدجودت ، بارتولد وفیشرآلمانی مورد تحقیق وپژوهش قرار گرفته است. این اثربه سال 1939م درباکو، در1343 ﮬ دراستانبول وبه سال 1990م درعشق آباد به چاپ رسیده است.
۞۞۞
حسن بیک که دربعضی نوشته ها به ( اوزون حسن) یاد شده وبه این لقب اشتهار یافته است وی افزون براین که مردی شجاع بود، شخص باهوش وبادرایت نیز بود وتوانست ازحوادث سیاسی به نفع خود وقبیله اش استفاده نماید وبرای سودجستن از امکانات به هروسیله ای ممکنه متوسل گردید ازجمله ازدواج وی بایک شاهدخت مسیحی به نام « کورا کاترینا » معروف به دسپیتا خاتون که درنوشته داکتر ذبیع الله صفا این نام « کارلویوانس (karlo jaonees) آمده است ووی دختر امپراطور طرابوزان که درهمجواری با قلمروش قرار داشت ، بود که بدینوسیله توانست با آن امپراطوری نیز اتحاد وروابط سیاسی داشته باشد، تا جایی که در(تاریخ ادبیات درایران ) آمده است ، مادر شاه اسمعیل خانم شیخ حیدر، که « مارتا » (Martha) نام داشت نیز دختر، اوزون حسن بود . اما درنوشته داکترحسین میرجعفری ، ازدواج شیخ جنید صفوی ، با خواهر اوزون حسن ، خدیجه بیگم ذکر شده است که بدین سبب شیخ جنید وفرزندش حیدر مورد حمایت اوزون حسن قرار گرفتند. باید نگاشت که ایشان دراین زمان اهل سنت بودند ودرحدود گیلان مریدان داشتند وشیخ حیدر مذهب تشیع را پذیرفت وبه ترویج آن پرداخت .
شیخ جنید فرزند شیخ ابراهیم فرزند خواجه علی فرزند صدرالدین فرزند « صفی الدین » (650 ـ 735 ﮬ) می باشد و شیخ صفی الدین از بزرگان تصوف بود ومریدان زیادی داشت ازهمین خاطر این خاندان ، خود را (صفوی) میخوانند وجد بزرگ شان فیروزشاه زرین کلاه بود ، در اردبیل زنده گی می کرد. بیانش گذشت که حسن بیک حامی دانشمندان شعرا، هنرمندان بود ، عبدالرحمن جامی درحین باز گشت ازسفرحج با وی درتبریز دیدار وملاقات داشت این روابط
دراشعار مولانا جامی انعکاس یافته است :
کزو منتظم امروز امر حج وغزا
چوگشت بدیه آباد ازو بجای سموم
وزد زریگ بیابان نسیم روح افزا
گهی که پای درآرد پی غزا به رکاب
به دهل کفر شود صورت غزاش عزا
زطریق طاعت او هیچ صاحب افسر
نتافت سرکه ندادش به تیغ تیز سزا
به عهد معدلتش نیست ظلم کیشان را
جز آه و ناله ، جزا ، الاله خیر جزا
اوزون حسن ، ازسال 1452 ـ 1429م سلطنت کرد ودر اوج قدرت وفات نمود (882ﮬ ) ، درتاریخ وفات اوگفته اند:
بهرتاریخ وفاتش همه کس « شه دین پرورعاقل » گفتند در باغ نصریه درتبریز که این باغ را خودش احداث نموده بود به خاک سپردند اوزون حسن درآخرین ایام زندگی اش بعداز ختم جنگ با دولت عثمانی که به سال 1473م آغاز گردیده بود، درحال لشکر کشی به گرجستان مریض گردید ودرهنگامی که به تبریز رسید چنان ضعیف شده بود که قادربه اداره امور مملکت نه گردید. خانمش سلجوقشاه بیگم به نزد خلیل پسر بزرگش که درشیرازبود نفر فرستاد و او را از این موضوع آگاه ساخت ، خلیل درکمترین زمان به نزد پدربیمار آمد وآخرین دستور و وصایای پدرش را دریافت کرد. درشب عید فطر 882 حسن بیک به سن 54 ساله گی وفات نمود. از قول 1/1568 حسن التواریخ احتمال برآن می دهند که « وی درهمان حال بیماری به دست زنش سلجوقشاه بیگم ازپای درآمده است ». ودرهمین منبع می نویسد که : وقتی سراغورلومحمد را نزد حسن پادشاه آوردند اوبیمار بود. بسیار برخاطرش گران آمد وگفت که اگر از این مرض خلاصی یابم ، از قاتلان او انتقام بکشم. سلجوقشاه خانم از این سخن ترسیده ، وی را خفه نمود » .
باید نگاشت که میان پدر(اوزون حسن) وپسر(اغورلومحمد) از اثر توطئه ودسایس دشمنان ، بارها جنگ ولشکر کشی بخاطر تصاحب شیراز صورت گرفته بود وسرانجام اغورلومحمد به فرمان پدرش ، اوزون حسن به قتل رسانیده شد ودر این دسایس سلجوقشاه خانم که مادرسایر فرزندان اوزون حسن بود ومادراصلی اغورلومحمد نبود دست داشت. اوزون حسن وقتی به موجودیت دسایس پی برد که کار ازکار گذشته وفرزندش به قتل رسیده بود. بعضی ها گفته اند که قتل اغورلومحمد به دستور سلجوقشاه خانم صورت گرفته است از سفر نامۀ کاترینو که دربارۀ جنگ اوزون حسن وپسرش اغورلومحمد مطالبی نگاشته است ، می رسانند که وی می نویسد :
« اما جنگی که میان اوزون حسن واغورلومحمد فرزند دلیرش روی داد ، بلند نامی وهوشمندیش را که تا آن زمان خلل ناپذیر بود ، تباه کرد. زیرا ازغم عصیان چنان فزند دلاوری که درهمۀ آسیا واروپا به شجاعت شهره گشته بود ، نا چار هم وظایف سلطنت را فراموش کرده بود وهم بخصوص ادیشۀ جنگ با عثمانیان را یکباره ازسربه دربرده بود » .
به قولی از اوزون حسن ، هفت پسربه نام های خلیل ، یعقوب ، زینل ، مقصود، اغورلومحمد ، مسیح ویوسف ماندند ، اما مؤلف تاریخ تیموریان وترکمانان ازقول ص (22) لب التواریخ سفرنامه زنو سفرنامه آنجوالو می نویسد: «اوزون حسن ازخود چهارپسر برجای نهاد که سه تن ازیک مادر ویکی از دسپیناخاتون دختر امپراطور طرابوزان بود واین پسردرهمان شب مرگ پدرش به دست سه برادردیگر کشته شد ) .
سلطان خلیل پسرحسن بیک که بعداز ششماه سلطنت به قتل رسید ، نیز شخص معرفت پرور ومشوق علما وشعرأ بود وبه حضرت جامی ارادت داشت .
جامی مرگ نابهنگام او را چنین به بیان می گیرد .
بود یعقوب بن حسن شاهی
آسمان جمال را ماهی
نو جوانی که نا رسیده بسی
بود کارش به غور کار رسی
ملکی ازشام تا خراسان داشت
وزبدی ها دل هراسان داشت
پشت ظلم آوران شکست ازوی
صیت نوشیروان نشت از وی
نشرمطالب سایت یگیت باذکر نام
نقل مطالب با ذکر منبع (یگیت ) بلامانع است