اوزبيك تيلي قنده ي احوالده؟

 اوزبيك تيلي قنده ي احوالده؟


اجتماعي وعمراني بوليم لرده بجرگن ايش وقيلگن خدمت لري دن هيچ بيركيشي منكربوله آمه يدي.

اوتگن زمانلرده تورك لر(غزنوي لر، بابري لر،تيموري لر، سلجوقي لر، قره خاني لر، يفتلي لر،كوشاني لرو...) قورگن طنطنه لي امپراتورليك لرواولرايجاد ايتگن پارلاق مدنيت لرنه يالغيزاولكه ميز افغانستان بلكه جهان تاريخي نينگ خزينه سي نينگ باي ايتيب واونينگ قلبيده ثبت وبو ملت نينگ علم ، فرهنگ ، سياست وباشقه بوليم لرده باركوچ ، قابليت واوستونليگي برچه گه اثباتلنگن .

     مگربوگونگي شرايط ده افغانستان توركلري اينيقسه اوزبيك لروضعيتيني اچينرلي ديب توشونسه بوله دي ، نيگه كه اوتگن قريب اون ييل آقيميده اوزبيك خلقي فرهنگي، سياسي واقتصادي بوليم لرده ترقياتي وقولگه كيلتيرگن يوتوق لري افغانستان ده يشه يديگان باشقه مليت لرمقياسيده جوده هم آز بوليب وكوزگه كورينرلي بولمه گن ، اوزبيك لر جهان خلق لري ياردمي بيلن اورنه تيلگن شرايطدن كينگ كولم ده استفاده ايته آلمه گن وشونينگ اوچون خلقي ميزنينگ اوشبو مدت ده يعني اوتگن اون ييل جريانيده قولگه كيلتيرگن يوتوق لري دن بيري اوزبيك تيلي نينگ اوچينچي رسمي تيل صفتيده تانيليب ورسميت تاپيشي ديربوهم يالغيز آت بيلن چيكله نيب قالگن ديسه يالغان بولمه يدي كوريليشيچه دولت تمانيدن بو تيل نينگ رواجله نيشي هم دييرلي كوزدن چيتده قاليب، دولت تاماندن بولگن ايش فقط تورتينچي صنف گچه چاپ ايتيلگن درسليك كتاب دير وخلاص بوچاپ ايتيلگن درسليك كتاب هم ساني نهايت آزبولگن شونينگ اوچون هردايم اوزبيك ضيالي لري ومدني تشكيلات لر كوپراق چاپ ايتيلسين ديب شونچه شكايات لري بيلن ساني كوپيمي قيته چاپ ايتيلمه گن مثال صورتده بيرصنفده 4-5جلددن آشه درسليك كتاب بولمه گن هفته ده ايكي ساعت اوقيليشي قيد ايتيليب مذكورساعت لرهم رياضي و دري مضمونلري نينگ ساعت لريدن آلينگن ايدي اما اوزي مستقل حالتده درسليك مفرداتگه كيريتيلمه گن حال بوكه يقينده بومساله حل بولگن ديب ايتيله يپتدي.

       جاري تعليمي ييل نينگ 2آيي اوتگندن كيين هفته ده اوچ ساعت 5صنف گچه اوقيليش بويروغي مكتب لرگه بيريلگن اما 5صنف درسليك كتابي ييتيب كيلمي اصلا خبريوق بوگونلرده 5صنف اوقووچيلري 4صنف كتابيني تكراراوقيديلر45دقيقه ليك درسليك ساعت ده تخته دن يازيب آلسين لرمي ؟ يا ينگي بيريله ياتگن موضوعني اورگنسين لرمي ؟ بوترتيب سيزليك لراوشبو تيلده كوزه تيله ياتگن ليگي ايسه دولت نينگ لوازميده بولگن بيرقطار رسمي لر نينگ قصدي صورتده اعتبارقره تمسليك لريدن دلالت بيريشي ايتيله دي اگردولت برچه تيللرده بير كوزبيلن قره سه ايدي نيگه باشقه تيللردرسليك كتابلري بيلن بيرگه چاپ ايتيليب كيلمه دي بواوزي سوال اما بيزخلق هم عصرلرمحروم ليك وشونچه ينچيلگنليكلر بيلن هلي بيري اويقوده ميز،اوزبيك تيلي اساسي قانونده رسمي بوليشي اوچون ، بوليب اوتگن لويه جرگه ده ايكي كونده نهايه تاپه ياتگن اساسي قانون مذكورتيل رسمي بوليشي گه باشقه قوم لردن ايريم لري تعصب لري اساسيده تيل نينگ رسمي بوليشي هفته لرچوزيلدي .

   حاضرگي دولت هم بيرقنچه تعصبلي انه اوشه شخص لردن تشكيل تاپگن بيردولت دير بيزاگراوزتيليميزگه بها بيرسك واوزكيم ليگيميزني سقلب قاليشني ايسته سك او و بو ديب قره ب تورمسدن تيل نينگ رواجله نيش يوللريني قيديرسك يوق ايمس بلكه كوپ،بويوللردن بيري بوكه ، بيزاولوس گه سوداگرلرآزايمس و مدني تشكيلات لرهم باردولت چاپ ايتگن كتاب لري يوزيدن چاپ ايتيب خلق فرزندلري قوليگه ييتكزيليشي كيره ك بوخصوصده سوداگرلرنينگ ترغيب ايتيش يوللري كوزله نيب وسوداگرلر آرقلي باشقه تيللردرسليك كتابلري ديك بازارگه چيقسه وتيل نينگ رواجله نيشي اوچون خلق اوزقوللريدن كيلگن ايشلرني هم قيله ويرسه بوليب، بولمسچه ايمس . مثال بيلن توي ختم وسنتي مراسملرنينگ چقيريق كارتي ني اوزتيللريده چاپ ايتيش همده شاعرويازووچيلرنينگ اثرلريني توپلم شكلده چاپ ايتيش خرجتيني تولش بيلن تيل كوپ بولمسه هم استه – سيكين رواجلنه ويره دي عين حالده اهالي نينگ اوشبوتيلده خصوصي نشريه لر،راديو وتلويزيون لرقوريليشيني قوللب قوتلب ياردم ايتيش لري گه كته احتياج بار،بويول- يوروق بيلن هم تيل نينگ رواجلنتيريش ممكن .

باشقه تاماندن پارلمانده گي ملت وكيللري آرقه لي تيل نينگ رواجله نيشي گه دولت مسؤول بولگن ليگي گه اساسله نيب باسيم ييتكه زيب سعي وحركت قيليش گه قرارآلينيشي دركار، اوزيميزتلاش قيلمي فقط دولت نينگ تنقيد قيليش بيلن، هيچ بير ييرگه باره آلمه يميزبوانيق بيرمساله بوليب يازيلگن موضوع دن خلاصه چيقارگن حالده اگر اوز تيليميزني يوكسلتيريب ورواجلنتيريش گه كيسكين قراروايشانچيميزبولمسه باره- باره تيليميزوكيمليگيميزيوقاليشي ممكن بونگه بيردولت مسوول ايمس بلكه اوزيميزهم مسؤول حسابله نيب كيلگوسي فرزندلرگه جوابگر بوله ميز.


فارياب عالي اوقوويورتي نينگ اوزبيك تيلي ديپارتمنتي طلبه سي حبيب الله چقماق

صنایع دستی قالین بافی  کشور با مشکلات بی سابقه ای روبرو هستند

صنایع دستی قالین بافی  کشور با مشکلات بی سابقه ای روبرو هستند

شماری از قالین بافان افغانستان می گویند که بر عدم حمایت دولت از صنایع دستی قالین بافی و جایگزینی شماری از این ساخته ها با محصولات ماشینی ، آینده این صنایع دستی قالین بافی  را تاریک نشان می دهد.

فن قالین بافی یک هنر ظریف بوده در مناطق ترکمن نشین افغانستان بافته میشود

قالین بافان افغانستان می گویند صنایع دستی قالین بافی افغانستان امروزه در حالت رکود و زوال قرار دارند و اگر از هم اکنون برای حل این مشکل برنامه ای پیش بینی نشود با نابودی این صنایع از بین رفتن بخشی از پایه های اقتصادی کشورباعث خواهد شد.

وزرات تجارت و صنایع با پذیرفتن و جود برخی چالش ها ادعا می کند این وزارت همواره برای حفظ و توسعه صنایع دستی قالین بافی  تلاش کرده است و به همین منظور نمایشگاه های گوناگونی از صنایع دستی  قالین افغانستان در خارج و داخل کشور برگزار کرده است.

قالین بافی یک فن ظریف بوده عمدتاً درشمال مخصوصاً در مناطق ترکمن نشین افغانستان بافته میشود.

اوغوز ترکمن اوغلی

صفر مراد ترکمنباشی

صفر مراد ترکمنباشی

SAPSR MYRAT TURMENBASY

در « روحنامه » RUHNAMA  چاپ سال 2005 عشق آباد 2005 ASGABAT   که دراین کتاب معلومات مفصل دربارۀ تاریخ ترکمن ها داده شده است دربارۀ شصیت اغوزخان چنین می نگارد :

              Oguz Han atamyz turmnyz turkman halkynyn nesil basysy , Turkmen halkynyn atasy , Turmen tropragyn gadymy medeni gat lak laryn dan oguz Han zamanyndan Galan altyn okuzerin hey keli , beyleki mohum tapynylar cykyp dur .

ترجمه: اغوزخان نسل باشی خلق ترکمن است ، پدر خلق ترکمن است ،مجسمه های طلایی گاوهایی که ازسرزمین قدیمی ترکمن پیدا شده است نماینده گی ازمدنیت قدیمی می نماید از زمان اغوزخان است .

***

حسن بیک معروف به اوزون حسن که نام اصلی اش ابوالنصر می باشد ، پسرعلی بیک است ، درمورد این که ، حسن بیک را اوزون حسن می گفتند ، نظریات مختلف وجود دارد: «تازیان او را « حسن الطویل » خوانده اند واین لغت دلیل برآن است که قامتش بیش از حد عادی بلند بوده است » وتعدادی دیکرنیز مطلب فوق را به تایید گرفته اند. کاترینوزنو درسفر نامه اش نوشته است :

« حسن بیک به سبب کارهای بزرگی که کرده بود ، خود را اوزون حسن خوانده بود زیرا این کلمه درفارسی به معنی مرد بزرگ است » .

حسن بیک به سال (857 ﮬ) مطابق (1453م) بعداز برکنار نمودن برادر خود ، جهانگیر، ریاست طایفه آق قویونلو را در دست گرفت ، سال های اول حکومت وی تاسال( 872ﮬ) مطابق (1468م) که برجهانشاه غلبه یافت ، درجنگ وستیز گذشت اوزون حسن از (1452ـ1479م) سلطنت کرد وحکومت این خاندان مدت (124) سال (1378ـ1502م) ادامه داشت . اوزون حسن مردی بود شجاع که ازمقامات کوچک به مقامات بلند ارتقا یافت وسرانجام با پادشاهان فوی پنجه یی چون جهانشاه قراقویونلو، وابوسعید کورگانی وسلطان محمد فاتح جنگید وساحات وسیعی را تحت قلمرو خود درآورد . شهر تبریز را که در زمان قراقویونلوها نیز مرکز اداره بود ، پایتخت خویش قرار داد ، از آن جایی که دوستدار علمأ و ادبأ بود ، از اطراف واکناف ، اهل دانش و ادب وهنر به این شهر رو آوردند. پسرانش هریک سلطان خلیل که ششماه سلطنت کرد وسلطان یعقوب که باقتل برادر از883 ـ 896 فرمان راند ، نیز مانند پدر، علما وادبا وهنرمندان را نوازش می داد وبه ایجاد مراکز تعلیم وتدریس پرداخت .

***

محمدصالح راسخ یلدرم در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » ازموجودیت داستان « اوغوز خاقان » یا « اغوزنامه » سخن می راند که این داستان به نظم ونثر نوشته شده است که به اساس آن نوشته نسخه یی از داستان به الفبای اویغوری درکتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می گردد وبه سال 1963م به ترکی استانبولی در ترکیه نیز به چاپ رسیده است. در نوشته آقای راسخ یک داستان از داستان های مربوط به همان زمان به نگارش آمده است ، که خواندن آن خالی ازدلچسپی نخواهد بود :

« روزی آی قاغان (مادراوغوزخان ) چشمش روشن شد وپسری به دنیا آورد، رنگ و روی پرآسمتنی ، دهانش سرخ آتشین ، چشمانش میشی وزاف و ابروانش سیاه بود واز پری زیبا هم جذاب تر بود. یک بار ازپستان مادرشیرخورد وبه زبان آمد وبعد نوشت وآتش وشراب بخواست ودرمدت چهل روز بزرگ شد وبه راه افتاد وبعد اسپ سوار شد وبه شکار رفت وخاقان قهرمان شد. درآن روزگاران جانور مهیبی درجنگل همه را تهدید می کرد واحشام آنها را می درید ومی خورد. اوغوز خاقان به شکار جانور رفت و او را کشت و مردم را ازشر اونجت داد .

روزی اوغوزخاقان درتاریکی شب خدا را نیایش میکرد، نوری ازآسمان نازل شد ، درمیان آن نور دخترزیبایی پدیدارشد. اوغوزخاقان ازآن دخترزیبا خوشش آمد و والۀ او شد و او را به همسری گرفت واز اوسه پسر پیدا کرد. نام آن ها را (گون)،(آی)و(یولدوز) گذاشت .

باز روزی درشکار درمیان درختی دخترزیبایی را دید ، چشمان او آبی تر از آسمان وزلفش مانند امواج دریا موجدار ودندانهایش مانند مروارید بود، اوغوزخان عاشق اوشد و او را گرفت ، از اوهم سه پسر پیدا کرد ونام آنها را(گوگ)، (داغ) و (دنگیز) گذاشت » .

منوچهر مرتضوی ، مؤلف « مسایل ایلخانان » درصفحۀ (615) کتاب خود ، دربارۀ سخن گفتن اغوزخان در گهواره که قراخان پدر اغوزخان به مادرش گفت : « ندانم که نامش چه باید نهاد » ، را ، ازتاریخ منظوم شمس الدین کاشانی چنین آورده است :

ندانم  که  نامش  چه  باید  نهاد

که درخورد جسم اسم شاید نهاد

یکی  ساله  طفل آمد  اندر سخن

که  باید   نهادن   اغز  نام   من

چو    مردم    شنیدند   گفتار  او

تعجب      نمودند    از   کا   او

کزین سان شگفتی بگیتی که دید

که  یکساله  فرزند  گفت و شنید

قرا خان  اغز  کرد    نام    پسر

از  آن   کانچنان   بود  نام   پسر

شهی که چون اغوزکاین بقها نهاد

بزرگان    پیشین     ندارند     یاد

پرستیدن    ایزدش      کار    بود

بهر  کارش   ایزد   نگهدارد  بود 

 

***

                ادبیات عامیانه یا فولکوریک که درایران زمین به نام « گلبانگ » نیز یاد شده است .

بلبل  زشاخ سرو بگلبا نگ پهلوی

میخواند دوش درس مقامات معنوی

                                                  حافظ

این ادبیات که سینه به سینه ازنسلی به نسلی انتقال یافته است ، باز گفت کنندۀ خواسته ها ، روحیات ،رسم ورواج ها و عنعنات یک جامعه ، یک مردم ویک قوم یا قبیله میباشد واین ادبیات که گویندۀ اصلی آن معلوم نمیباشد ، درنظم ونثر دربین مردم رایج بوده وعلاقه مندان زیادی دارد ، این ادبیات درشناخت یک جامعه ارزش زیاد داشته وطرف توجۀ محققین وپژوهشگران قرار دارد. ادبیات عامیانه اکثرأ به شکل داستان های حماسی که واقعیت های تاریخی را نیز دربرمی داشته باشد ، وجود دارد .

خلق ترکمن نیز داری همین ادبیات است درنوشته آقای محمدصالح راسخ ، در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » به یکی از این داستان ها ، داستان « قورت آته » که به « آغوز» ها ارتباط دارد ، اشاره رفته است. این داستان درقرن های 6 ـ 7 میلادی دربین اوغوزها به وجود آمده که درقفقاز واناتولی به وجود آمده است ، قدیمی ترین نسخۀ این داستان درقرن 16 میلادی استنساخ گردیده وتوسط دانشمند ترکی محمدجودت ، بارتولد وفیشرآلمانی مورد تحقیق وپژوهش قرار گرفته است. این اثربه سال 1939م درباکو، در1343 ﮬ دراستانبول وبه سال 1990م درعشق آباد به چاپ رسیده است.

۞۞۞

حسن بیک که دربعضی نوشته ها به ( اوزون حسن) یاد شده وبه این لقب اشتهار یافته است وی افزون براین که مردی شجاع بود، شخص باهوش وبادرایت نیز بود وتوانست ازحوادث سیاسی به نفع خود وقبیله اش استفاده نماید وبرای سودجستن از امکانات به هروسیله ای ممکنه متوسل گردید ازجمله ازدواج وی بایک شاهدخت مسیحی به نام « کورا کاترینا » معروف به دسپیتا خاتون که درنوشته داکتر ذبیع الله صفا این نام « کارلویوانس (karlo jaonees) آمده است ووی دختر امپراطور طرابوزان که درهمجواری با قلمروش قرار داشت ، بود که بدینوسیله توانست با آن امپراطوری نیز اتحاد وروابط سیاسی داشته باشد، تا جایی که در(تاریخ ادبیات درایران ) آمده است ، مادر شاه اسمعیل خانم شیخ حیدر، که « مارتا » (Martha) نام داشت نیز دختر، اوزون حسن بود . اما درنوشته داکترحسین میرجعفری ، ازدواج شیخ جنید صفوی ، با خواهر اوزون حسن ، خدیجه بیگم ذکر شده است که بدین سبب شیخ جنید وفرزندش حیدر مورد حمایت اوزون حسن قرار گرفتند. باید نگاشت که ایشان دراین زمان اهل سنت بودند ودرحدود گیلان مریدان داشتند وشیخ حیدر مذهب تشیع را پذیرفت وبه ترویج آن پرداخت .

شیخ جنید فرزند شیخ ابراهیم فرزند خواجه علی فرزند صدرالدین فرزند « صفی الدین » (650 ـ 735 ﮬ) می باشد و شیخ صفی الدین از بزرگان تصوف بود ومریدان زیادی داشت ازهمین خاطر این خاندان ، خود را (صفوی) میخوانند وجد بزرگ شان فیروزشاه زرین کلاه بود ، در اردبیل زنده گی می کرد. بیانش گذشت که حسن بیک حامی دانشمندان شعرا، هنرمندان بود ، عبدالرحمن جامی درحین باز گشت ازسفرحج با وی درتبریز دیدار وملاقات داشت این روابط

دراشعار مولانا جامی انعکاس یافته است :

 

کزو  منتظم امروز امر حج  وغزا

چوگشت  بدیه آباد ازو بجای سموم

وزد زریگ  بیابان نسیم  روح  افزا

گهی که پای درآرد پی غزا به رکاب

به دهل کفر شود صورت غزاش عزا

زطریق طاعت او هیچ  صاحب افسر

نتافت سرکه  ندادش به  تیغ  تیز سزا

به عهد معدلتش نیست ظلم  کیشان را

جز آه و ناله ، جزا ، الاله  خیر جزا

اوزون حسن ، ازسال 1452 ـ 1429م سلطنت کرد ودر اوج قدرت وفات نمود (882ﮬ ) ، درتاریخ وفات اوگفته اند:

بهرتاریخ وفاتش همه کس « شه دین پرورعاقل » گفتند در باغ نصریه درتبریز که این باغ را خودش احداث نموده بود به خاک سپردند اوزون حسن درآخرین ایام زندگی اش بعداز ختم جنگ با دولت عثمانی که به سال 1473م آغاز گردیده بود، درحال لشکر کشی به گرجستان مریض گردید ودرهنگامی که به تبریز رسید چنان ضعیف شده بود که قادربه اداره امور مملکت نه گردید. خانمش سلجوقشاه بیگم به نزد خلیل پسر بزرگش که درشیرازبود نفر فرستاد و او را از این موضوع آگاه ساخت ، خلیل درکمترین زمان به نزد پدربیمار آمد وآخرین دستور و وصایای پدرش را دریافت کرد. درشب عید فطر 882 حسن بیک به سن 54 ساله گی وفات نمود. از قول 1/1568 حسن التواریخ احتمال برآن می دهند که « وی درهمان حال بیماری به دست زنش سلجوقشاه بیگم ازپای درآمده است ». ودرهمین منبع می نویسد که : وقتی سراغورلومحمد را نزد حسن پادشاه آوردند اوبیمار بود. بسیار برخاطرش گران آمد وگفت که اگر از این مرض خلاصی یابم ، از قاتلان او انتقام بکشم. سلجوقشاه خانم از این سخن ترسیده ، وی را خفه نمود » .

باید نگاشت که میان پدر(اوزون حسن) وپسر(اغورلومحمد) از اثر توطئه ودسایس دشمنان ، بارها جنگ ولشکر کشی بخاطر تصاحب شیراز صورت گرفته بود وسرانجام اغورلومحمد به فرمان پدرش ، اوزون حسن به قتل رسانیده شد ودر این دسایس سلجوقشاه خانم که مادرسایر فرزندان اوزون حسن بود ومادراصلی اغورلومحمد نبود دست داشت. اوزون حسن وقتی به موجودیت دسایس پی برد که کار ازکار گذشته وفرزندش به قتل رسیده بود. بعضی ها گفته اند که قتل اغورلومحمد به دستور سلجوقشاه خانم صورت گرفته است از سفر نامۀ کاترینو که دربارۀ جنگ اوزون حسن وپسرش اغورلومحمد مطالبی نگاشته است ، می رسانند که وی می نویسد :

« اما جنگی که میان اوزون حسن واغورلومحمد فرزند دلیرش روی داد ، بلند نامی وهوشمندیش را که تا آن زمان خلل ناپذیر بود ، تباه کرد. زیرا ازغم عصیان چنان فزند دلاوری که درهمۀ آسیا واروپا به شجاعت شهره گشته بود ، نا چار هم وظایف سلطنت را فراموش کرده بود وهم بخصوص ادیشۀ جنگ با عثمانیان را یکباره ازسربه دربرده بود » .

به قولی از اوزون حسن ، هفت پسربه نام های خلیل ، یعقوب ، زینل ، مقصود، اغورلومحمد ، مسیح ویوسف ماندند ، اما مؤلف تاریخ تیموریان وترکمانان ازقول ص (22) لب التواریخ  سفرنامه زنو سفرنامه آنجوالو می نویسد: «اوزون حسن ازخود چهارپسر برجای نهاد که سه تن ازیک مادر ویکی از دسپیناخاتون دختر امپراطور طرابوزان بود واین پسردرهمان شب مرگ پدرش به دست سه برادردیگر کشته شد ) .

سلطان خلیل پسرحسن بیک که بعداز ششماه سلطنت به قتل رسید ، نیز شخص معرفت پرور ومشوق علما وشعرأ بود وبه حضرت جامی ارادت داشت .

            جامی مرگ نابهنگام او را چنین به بیان می گیرد .

بود  یعقوب  بن حسن  شاهی

آسمان     جمال    را    ماهی

نو جوانی که  نا رسیده   بسی

بود  کارش به  غور کار رسی

ملکی  ازشام تا خراسان داشت

وزبدی  ها  دل  هراسان داشت 

پشت ظلم آوران شکست ازوی

صیت  نوشیروان  نشت از وی

 نشرمطالب سایت یگیت باذکر نام

نقل مطالب با ذکر منبع (یگیت ) بلامانع است

چهاری سواش

 چهاری سواش

چهاری سواش اندخوی لی مشهور توغسه باینگ آختیغی و حاجی عبدالکریم بای رئیسینگ اوغلی دیر. هجری شمسی ییلی 1324 ده فرغان اوبه ده جهانه اینن. سواش ترکمن لرینگ گونش طایفه سی نینگ پقر تیره سندن دیر.


سواش اوقولرینی تا طب فاکولته دن چیقین چا اونگه التن سنه 1351 ده طب فاکولته دن فارغ بولیب داکتر لیک مقامینه اییه بولن.داکتر چهاری سواش کابلینگ پوهنتونینده اندخوی و قرقین ده داکتر لیک ادن اهل معارف و...
فقیر لردن فیس آلان یوقتی و بیر مهربان طبیب تی.


دریغ سنه 1369 ده بیر قیسغانچ لرینگ فعالیت لری بیلن سیاسی بندی بولدی. کابلینگ امنیت زندانینده کوپ آزار لره متحمل بولن مایوس لیغندن یوراک دردینه اوچران.


داکتر چهاری زندان دن بوشان دن سونگ دولت ایشیندن ال تارتن.مریض لیگی بیلن هم مریض لری معاینه اتیورتی.مریض لرینگ بیروباری اوینده شفاخانه دن زیاد تی. داکتر چهاری مریض لر کابله محتاچ دال تی لر. افغانستانینگ اینگ لایق داکتر لرینگ قطارینده لیاقت دن اورنی بارتی.


داکتر چهاری سواش دانشمند تی و شاعر دال تی . یونه زندان ده چکن درد لرینی امله مانه بیر از اوچغونلی شعر لری ایدن اکنی.بول دردلی اثر لرینی پاکستانه تداوا باریور قا چاری آغانینگ اوینده مانگه بیردی. من اونینگ صنف اول ده استادی بولیورتیم مانگه خاص اخلاصی بارتی.


داکتر چهاری سواش یوراک دردینی املتمانه پاکستان و عربستان بارن.دریغ درد لرینه دران تاپیپ بیلمان سنه 1373 دن - دوغان - اوغول و قرینداش لرینی گوریب بیلمان پاکستان ده جهان دن اوتدی. تابوتی پاکستان دن کابله آشیریلدی - مزار شریف دن سونگ تابوتنی گلپوش بولیب اندخویه آشیریلدی. داکتر چهاری سواش نور آتا بابا ده حاجی عبدالکریم بای اته سی نینگ یانباشینده جای جای لاندی روحی شاد بولسین . داکتر چهاری شاعر بولمسه هم مانه بیر آز غمخانه لری تورکمن شاعر لرینگ فطارینده آلیندی . بو ییرده داکتر چهاری سواشینگ گناه سیز لیقده قینه لنی هرکمینگ یانینده حسرتلی سوال.


یوراگمه سیغمان
طبیب ایردیم ایل آدیم تی لقمان
ام دن باشفه یوقتی منده هیچ آرمان
بای فقیری بیر دنگ عزیز املان تیم
آدمزاد دن یوقتی منده هیچ دشمان
عزیز ایردیم خدمتیم دن ایلاده
ترکمن اوزبک ایردی مانگه دعا خوان
خداوندینگ رحمتیندن تاپانتی
مندن شفا هر مریض و ناتوان
قارشی دال تیم هر رژیمنگ مرامنه
بو ادعام خاص و عوامه عیان
بو سوز لریم سعر دال دیر عشق دال دیر
درد آه دیر چیقیور یوراگیمه سیغمان
بو اسرار دن واقف بولمان هیچ سواش
نامه اوچین بندی بولن نه حیران


کتابینگ آدی : بوغیلان سس لر
یازوچی سی : عبدالکریم بهمن
صفحه سی : 52 - 53 و 54
یوکلان : محمد عالم گونش

بر حكايه و تركمن يگيت لره بر نصيحت

بر حكايه و تركمن يگيت لره بر نصيحت

بر وقت ده بر آوچى بر كيجى-جيك سرچه يالى غوش توتيبدير، سونگ اول غوش آوچى نينگ اليندن آزاد بولجاق بوليب ، شول آوچا غاراب ! اگر سن منى غويبرسنگ من سانگا اوچ درس ( سابق) بره-يئن ديبدير! آوچى بوليور ديئب غوشى آزاد ادنده ، غوش اوچوب يوقارراق غاليب ! اى آدم هميشه اوچ زادى يادينگده توت ؛ بيرى الينگ يتمه-جك يره الينگ اوزادمه، و ينه عقله گيلمه-جك مُحال زاده هيچ هاچان تصديق اديب اينانما، و نقد بارقا نسيانى آلمه! ديئبدير ، سونگ بو آدامى سيناجاق بوليب امتحان اوچين ، اى بيچاره آدم منى غويبرادينگده؟ كاشكه! آزاد ادمه-ديك بولسنگ تى! منينگ-آ جوغدانيمده بر غيسيم جواهر ياغشى داشلردن بارتى اونى آليب ساتارتينگ و اوزومى بر لقمه طعام ادرتينگ ديئنده، آوچى برخيل بوليب آلانگساب ، غوشى توتجاق بولوبدير شونده اول غوش ! اى نادان الينگ يتمه-جك يره اوزادمه ديديما سانگا! ايندى من الينگ...دن چيقديم اوچديم منده غانات بار، اونسونگ هم من اوزوم برسقيم پر كيجيك بر غوش بولسم منينگ جوغدانيمه بر غيسيم داش ناديب سيغار؟ سيغسا بر ناچه ساناق دانه سيغار دا! سن محال كپلره ناديب اينانجاق؟ اگر عقلينگ بولسه من الينگده بر نقد لقمه تيم منى شو وقت الينگدن آزاد ادمه-سنگ تى، ايندى پشمان ادمه ديئب نصيحت بريبدير.

شونينگ يالى عزيز دوست لر بزينگ هم اليميزده شو عصرتكنولوجى و قيمت بهاء وقت نقد لقماميز دور خوصوصاً قدرلى تركمن يگيت لر ايشده و اوقوده سيزلره شو وقت بر اولى فرصت دير بو فرصتى زايالامانگ، اللرينگيزى يتمه-جك يرلره اوزادمانگ، و هر مُحال زاد لره ايشانيب ايشينگيزدن و اوقونگيزدن غالمانگ!

بز تركمن لر كان ملّت لردن ايزده غاليب ديرس! ايندى سيز يگيت لر شو دوورده، تكنولوجى سهولت لر دن استفاده اديب فايدالانيب تركمنى هم اوسن و ترقى ، تطور ادن ملّت لرينگ دنگينه غوشجاق بولونگ ، اوزلرينگيزى تانيب تركمن بولانگيزه فخرلانينگ.


عبد الأحد غاراجالى

استاد عبدالمومن خان سرمعلم درگذشت

اوستاد عبدالمومن خان

استاد عبدالمومن خان سرمعلم درگذشت

استاد بزرگوار يكى از مفاخر معلمان ولسوالی چهارگانه  اندخوی به شمار مى رفت،استاد عبدالمومن خان سرمعلم روز شنبه مؤرخ 5 قوس 1390 هـ ش به عمر 84 ساله گی  از دنیای فانی درگذشت چون شمعی تا آخرین نفس سوخت روشنی داد بالاخره خاموش شد اما روشنی آن نه تنها امروز بلکه جاودانه در محیط کشور ماساطع خواهدبود.

مرحوم استاد عبدالمومن خان  یکی از مردان منور وسخنوران بزرگ کشور دارای ذوق لطیف واحساسات وطنخواهی پشتیبانی اصلاحات اجتماعی وخواهان ترقی کشور بود اواز یک روح پرآروزو ازیک قلب پاک پرمحبت نمایندگی میکرد.

استاد عبدالمومن خان  از سرزمین کشور ما رخت بر بست دیگر بازگشتنی نیست گویا به آن قیافه نجیب وآن چهره گرم دوستداشتنی خود وداع کرد او مردی بود زندگانی اش را وقف تحصیل علم وادب ساخته بود، جز در راه معارف وآبادی وطن خویش سرگرمی وتفریح نداشت.

امین محمدی

پیام تسلیت

استاد عبدالمومن خان

بازگشت همه بسوی اوست

با درد و دریغ اطلاع یافتیم که استاد عبدالمومن خان سرمعلم ، یکی از فعالین انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان جهان فانی را پدرود گفت.

انّالله وانّاالیه راجعون .


هیئت رهبری انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان ،درحالیکه وفات شانرایک ضایعه بزرگ دانسته، در اندوه خانواده شان خودراشریک میداند وبدینوسیله عمیقترین مراتب تسلیت خویشرا به  فامیل محترم وبازماندگان شان ابراز داشته ، برای مرحومی بهشت برین و به بازماندگان شان صبر جمیل آرزوداریم.


هیئت رهبری انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان ولایت فاریاب

معرفی مختصری از زندگینامهء امیرعلی شیر نوایی

معرفی مختصری از زندگینامهء امیرعلی شیر نوایی


امير علي شير نوايي، متفكر بزرگ، شاعر، اديب و نويسنده چيره دست روزگار، مرد دين و سياست، شخصيت معروف و شناخته شده جهاني به تاريخ نهم فوريه سال 1441 ميلادي مصادف با هفدهم رمضان المبارك سال 844 هجري قمري در هرات، در يك خانواده متدين و روشنفكر چشم به جهان گشود. علي شير نوايي در چهار سالگي تحصيلات ابتدايي خويش را آغاز و در ده سالگي شروع به شعر گويي كرد. علي شير نوايي ذواللسانين بود و به زبانهاي تركي و پارسي، اشعار و داستانهاي زيادي را به رشته تحرير در آورد. او در نبشته هايش توده ها را به نيكي، راستي، تقوا، طهارت و آموزش و پرورش فرا خوانده است. يكي از آثار گرانقدر علي شير نوايي كليات خمسه وي است. او در آثار و اشعار تركي اش «نوايي» و در نبشته هاي خود به زبان پارسي «فاني» تخلص مي كرد. چون كه علي شير نوايي شاعر مبتكر و دانشمند مدبر و نويسنده و سياستمدار با تدبير بود و در عين حال برادر رضاعي سلطان حسين بايقرا بود، مورد اعتبار و اعتماد سلطان قرار گرفت و در پستهاي حساس دولتي ايفاي وظيفه نمود و به مقامهاي عالي نايل گرديد.

امير علي شير نوايي نيز تلاشهاي پيگير و مساعي خستگي ناپذيري را جهت تقويت و استحكام حكومت سلطان حسين بايقرا به خرج داد و پيروزمندانه از آب درآمد. نوايي در آباداني و شكوفايي كشور نقش سازنده و عمده اي را بازي كرد. مكتبها، مدرسه ها، مساجد و بيمارستانها و پلها ايجاد نمود كه تعدادش از 370 تجاوز مي كرد. با در نظر داشت اين حقيقت مسلم و انكار ناپذير تاريخي علي شير نوايي در خراسان و تركستان از نظر ايجاد مراكز خيريه شخصيت كم نظير شناخته شده است. در اين خصوص و همچنين تجديد و احياي تمدن و فرهنگ اصيل ناب اسلامي و انساني از نويسنده هاي بزرگ جهان و مورخان ممتاز چون دولت شاه سمرقندي و خواند مير و ديگران معلومات مستند و موثق به دست آورد. علي شير نوايي كتابهاي زيادي از خود به ارمغان گذاشته است كه مهمترين آن «خمسه» است كه حاوي 64000 بيت مي باشد.

اين كليات اشعار مشتمل بر پنج مثنوي است. بخش اول خمسه را تحية الابرار تشكيل مي دهد كه بيشتر درباره اخلاق و تصوف اسلامي است و چهار بخش ديگر آن داستانها و افسانه هاي منظومي است كه به نامهاي فرهاد و شيرين، ليلي و مجنون، سد سكندري و سبعه سياره در دسترس علاقه مندان و خوانندگان گرامي قرار دارد كه به سبك امير خسرو دهلوي و نظامي گنجوي سروده شده و داراي مفهوم و محتوايي عالي است. اثر گرانبهاي ديگر نوايي كتاب خزاين المعاني اوست كه حاوي 55000 بيت مي باشد. همين گونه نوايي كتابي هم به زبان پارسي نگاشته است كه متجاوز از 12000 بيت را در بر مي گيرد. نوايي در اواخر عمر عزيزش كتاب «لسان الطير» را به رشته تحرير در آورد كه حاوي 7000 بيت مي باشد و در آن از سبك كتاب «منطق الطير» شيخ فريدالدين عطار پيروي گرديده است. همچنين علي شير نوايي كتاب محاكمه اللغتين، خمسه المتحيرين، محبوب القلوب، مجالس النفايس و غيره را نوشت كه از شهرت جهاني برخوردار است. علي شير نوايي بر زبانهاي عربي، اوزبكي و پارسي تسلط كامل داشت. به ويژه به زبانهاي اوزبكي و پارسي آثار گرانقدري از خود بر جاي گذاشته است كه بدين مناسبت به شاعر ذواللسانين شهرت يافته است. نوايي هميشه از اشخاص نيك، مخير، ساعي، كوشا و پركار قدرداني به عمل آورده و در تقويت و تشويق ايشان از هيچ نوع همكاري دريغ نورزيده است اما بر عكس از عناصر تنبل و بيكاره و بار دوش جامعه انتقاد نموده است. نوايي «ذواللسانين» با حافظ «لسان الغيب» در اين مورد همنوا به نظر مي رسد كه حافظ شيراز با انتقاد از اهل زمانه سروده بود:



اسب تازي شده مجروح بزير پالان



طوق زرين همه در گردن خر مي بينم



نوايي گفته است:



اي نوايي خلق ني كور د يم عجايب بي تميز



سو كيلتير گن خوار و زار و كوزه سيند ييرگن عزيز



علي شير نوايي شخصي كريم و بخشنده بود. از دانشمندان، فضلا و شاعران قدرداني به عمل مي آورد. پرفسور براون او را به ماليناس سيلينوف رومي تشبيه كرده است، زيرا كه علما و دانشمندان دور و برش حلقه مي زدند. علي شير نوايي يكي از ارادتمندان خاص مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي بود، جامي بيشتر نبشته هايش را به تقاضاي علي شير نوايي به رشته تحرير در آورده است. مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي به سال 898 ها. مصادف با 1492 م. چشم از جهان فرو بست و به رحمت ايزدي پيوست و علي شير نوايي مرثيه اي را به شكل تركيب بند نوشت كه مشتمل بر هفتاد شعر است. تركيب بند نوايي با شعر زير آغاز مي شود:



هر دم از انجمن چرخ جفايي دگرست



هر يك از انجم او داغ بلايي دگرست



امير علي شير نوايي به زبانهاي تركي و پارسي كتابهاي زيادي نوشته است كه كتابهاي زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد:



1
ـ چهار ديوان غزليات مشتمل بر:


الف ـ غرايب الصغر


ب ـ نوادر الشباب


ج ـ بدايع الوسط


د ـ فوايد الكبر.


تورك ها

تورك ها


تورك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل ميدهند ، موجوديت تورك در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشوند : اول - تورك هائيكه از آغاز در صفیات مختلف بخصوص شمال در افغانستان تشريف داشتند ، دوم - توركانيكه پيش از ميلاد و قبل از اسكندرر در افغانستان كنونی حيات بسر ميبردند و توركان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از توركستان شرقی و ختائيستان آمدند

 . چنانچه قاطبه موًرخين از جمله مير محمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد مينمايد . تورك ها مليتی ميباشند كه در تواريخ مختلف آنها را از اولاده يافث فرزند نوح نبی ميدانند .همچنان افراسياب را ابولآبای توركان گفته اند ، مثليكه گفته ايم كيومرث از تاجيكان است . « گويند تركان از اولاد يافث بن نوح است » ( برهان قاطع ) - ترك : نام طائفه ايست در تركستان كه تاتار و مغول و ساير اتراك از آن طائفه اند و زبان ايشان معيين است ( انجمن آرآ و آنندراج ) - گروهی از اولاد يافث بن نوح ( ناظم الاخبار ) - نام قوميست منسوب به ترك كه مردی بود از فرزندان نوح عليه السلام ( غياث الغات ) - اتراك نقيض تازيك طائفه بزرگی از طوائف انسانی را گويند ( ناظم الاخبار ) - “تورك” نام قوميست به عنوان قوم بدوی نخستين بار در قرن ششم ميلادی ديده ميشود ، در همان قرن تركان دولتی نيرومند و بدوی تآسيس كردند كه از مغلستان و سرحد شمالی چين تا بحر اسود امتداد داشته ( توركان - ناظم الاخبار ) - تورك به معنی معشوق و زيبا هم آمده است : دخت سقلاب شاه نسرين نوش **** ترك چينی طراز رومی پوش “نظامی” - تركستان را نيز به طريق مجاز ترك گويند . - يك معنی تورك اسلام باشد ( خليل احمد حامدی ) - ترك : روديست در توركستان كه وارد سيحون ميگردد ( دهخدا و دهخدا از .... ) - ترك : بگفته برخی از نسابان از فرزندان يافث بن نوح و جد اقوام تورانی است و ظاهرآ دو مرد بنام مغول و تاتار كه دو قوم نيز ميباشند به همين نام شهرت يافته اند از احفاد وی اند ( ؟ ) - ترك : نام كوهی است در ميان توركستان شرقی و جنوبی . - « شاهنشاهی آتيلا نيز كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » ( امپراتوری صحرانوردان ) - « فريدون پسر تور مالك ترك و چين گرديد بنابر همين روايت است كه او را توران شاه يا پادشاه چين ميگفتند . رجوع كنيد به كلمه توران بقلم مينورسكی در انسيكلوپيدی اسلام ( حدود العالم صفحه 63 ) .

 ابوريحان البيرونی گويد : « در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت ميگويند و نخستين شاه اين سلسله برهتگين بوده است » ( صفحه دوصد پژوهشی واو از بيرونی ) . - موًرخين اسلام عمومآ رتبيلان را تورك خوانده اند ، طبری در ذيل حوادث هفتاد و نه هجری مينويسد كه ياران و سپاهيان رتبيل تورك بودند ، ابن اثير نيز در ذيل حوادث همين سال از رتبيل نام برده و به تورك بودن او و سپاهش اشاره ميكند ( صفحه دوصد يزدانی واواز ابن اثير ) . - در هنگام مسافرت هيوان تسنگ در تخارستان پادشاه تورك بنام « تاردوشاد » حكومت ميكرد ، اين خان پسر يولدوز و داماد خان كائوشانگ بود اين اسامی نيز تورك بودن آنها را تآييد ميكند .( صفحه دوصد ويك پژوهشی ..... واو از منابع ديگر چون ايران در عهد باستان و وفيات الاعيان و تاريخ سيستان ) . - ملوك يزد : « طائفه پنجم از ملوك اطراف ايشان ملوك يزد اند ..... كه اصل آن اتايكان از ترك است و گويند كه مقدم ايشان تركی بوده نام او عطا خان و در مصر ميبود پيش علما و خلفای مصر گفتنی نسب من از خانان تركستانست » ( ص دوصد و ده مجمع الانساب ) . - ملوك هرمز : « و چون روزگار امارت به بهآالدين اياز رسيد كه تركی بود » ( صفحه دوصد وسيزده مجمع الانساب ) . - « و قراقورم اصل تركستان است و تختگاه افراسياب بود » ( صفحه دوصد وسی و پنج مجمع الانساب ) . - « ايلخانيان سلاطين ايران از طائفه مغول اند ..... چوپانيان : دكراحوال چوپانيان كه نسب امير چوپان تراكمه بود » ( صفحه دوصد وهشتاد مجمع الانساب ) . - « خلخ در آن وقت روابط دوستی با هيتال طخارستان قايم كرده بودند اين اتحاد بررای خاقان ترك مشكلاتی ايجاد كرد و مشار اليه به تغز غز های مذكور هدايت داد كه بين خلخ و كيماك مقيم شوند » ( صفحه يكصد وبيست حدودالعالم ) . منهاج سراج درباره نسب توركان آورد : « افراسياب الترك : در نسب او دو روايت است : يك روايت آنست كه افراسياب بن بشنگ بن داوشم بن تور بن افريدون . و بروايت ديگر ، افراسياب بن بشخ بن رستم بن ترك و اين شخص آن بود كه جمله نسب تركان بدو كنند ..... جمله چشمه سار های جبال غور كه آن بخراسان و سجستان رفتی انباشته گردانيد » ( ص 140 - 141 حدود العالم ). در سطور بالا ديده شد كه “تور” بحدی در زبان توركی قديم است كه نميتوان بدان تاريخ يافت .ازجانب ديگر “تور” مخفف توركی ميباشد و توره و توران و تور همه ارتباط مستقيم به توركی دارند .

در كتاب امپراطوری صحرانوردان آقای رنگ گروسه كه علاقه زياد به تورك ها ندارد ، موجوديت و عظمت تورك ها را چنين در صحنه تمثيل ميگذارد : « آنچه يك قرن بعد بروی سنگ نوشته اند و بنام “گول تگين” در “ كوشوتزايدام “ وجود دارد با عباراتی حماسه مانند اعتلآ تركان را به اوج عظمت بدينترتيب وصف ميكند : ( هنگاميكه آسمان كبود در بالا و زمين تيره در پائين آفريده شد بين اين دو فرزندان انسان نيز بوجود آمدند . مافوق فرزندان آدم اجداد من بومين خاقان و ايستمی خاقان جای گرفتند ، پس از آن برياست منصوب شدند پادشاهی و تآسيسات ملت تورك را بنياد نهادند و بسلطنت پرداختند ، در چهار گوشه زمين دشمنانی بسيار برايشان پديد آمد ولی با لشكركشی هائيكه كردند ، دشمنان را مقهور و شورش بسياری از ملل را در چهار گوشه ً دنيا خاموش نمودند . آنها درر برابر اجداد من سر خود را خم كردند و بزانو درافتادند . اجداد مان ما را مقيم سرزمينی نمودند كه از جلو و مشرق تا جنگل قدرخان “ جبال كنگان - خينگان “ و از عقب و مغرب تا درهای آهنماوراالنهر “ امتداد دارد .

 بين اين دو نقطه دور دست و در تمام اين پهن بوم ما تركان چون مالك و صاحب ، سلطنت ميكنيم . آنها خاقانهای فرزانه ، خاقان های دلاوری بودند ، سركردگان آنها همه فررزانه و همه دلاور وهمه نجيب بودند و تمام ملت آنها درستكار و نيك كردار بودند » ( ص 165 حدود العالم ) . استاد عبدالحی حبيبی موًرخ بزرگ به تآييد گفته های منهاج سراج كه گفته بود : « افراسياب بن بشنج بن رستم بن ترك » رستم و افراسياب را از يك فاميل تورك ثابت مينمايد ، زيرا تحقيق استاد حبيبی از زبان موًرخين متقدم و معتبر ميباشد و اينست نوشته استاد مرحوم : يك - تاريخ طبری : افراسياب بن فشنج بن رستم بن ترك بن شهراسب و يقال ابن ارشب بن طوج بن افريدون ، دو - نظر ابوريحان البيرونی : افراسياب بن بشنك بن اينت بن ريشمين بن ترك بن زين اسب بن ارشب بن طوج ، سه - نظر ابن خلدون : افراسياب بن اشك بن رستم بن ترك ، چهار - مسعودی : افراسياب بن اطوج بن ياسر بن رامی بن آرس بن بورك بن ساساسب ن زيسست بن نوح بن سرور بن اطوج بن افريدون . ( صفحه 140 طبقات ناصری نوشته و تحقيق استاد حبيبی ) . در كتاب “ اكبرنامه “ علامه شيخ ابولفضل علامی درباره نسب توركان بعداز نوح نبی چنين می آورد : نوح نبی سه پسر داشت - يافث ، حام و سام ..... چين و سقلاب و تركستان را به يافث كرامت كرد .

 يافث يازده پسر آورد : تورك ، چين ، سقلاب ، منسج يا منسك ،كماری يا كيمال ، خلج ، خزر ، روس ، سدسان ، غز و يارج . ازآنست كه خلج كه به غلجائيها منتهی ميشود وی را در جمله اتراك آورديم ، البته چين و روس از تورك ها جدا ميگردند و درر توركستان شرقی كه با چين همسرحد ميباشد منبع تورك ها سراغ ميگردد . درباره فررزند اول يافث می آورند كه : « در آئين او آن بود كه پسر را جزً شمشيری ميراث ندهند و تمام خواسته دختر را باشد » ( ص 59 اكبرنامه ) . يكی از دانشمندان شهير ايران زمين جناب داكتر سيد محمد دبير سياقی از كتاب الغات ترك محمود كاشغری درباره دولت داری توركان چنين ميآورد : « از رسول “ ص “ خدا سبحانه تعالی به روايت شيخ امام زاهد حسين بن خلف بن خلف كاشغری با چند واسطه روايت است كه فرمود : خدای عزوجل ميگويد مرا لشكری است كه ايشان را ترك نام داده و مسكن شان را در مشرق زمين قرار داده ام و چون بر قومی خشم گيرم آنان را بر آن قوم مسلط و چيره ميگردانم و اين فضيلتی است ايشان را برجمله آفريدگان كه نامگذاری ايشان را خود “ خدای عزوجل “ مباشرت و ولايت كرده است و ايشان را در بلند ترين جايگاه و پاكيزه ترين هوا از كره زمين سكونت داده و آن را از لشكريان خود ناميده است . به اضافه آنچه در خود تركان از زيبائی و خوشرويی و نمكينی و مراعات حرمت پيران و دليری و فخر ديگر چيز ها هست كه همه استحقاق ستايش و مدح دارند » ( نقل از جمله آشنا جلد چهاردهم صفحه چهل و نه از گفتار شيخ امام زاهد ) . در بالا گفته آمد كه توركان صفحات شمال و بعضی حصص ديگر افغانستان از آغاز تاريخ تا اكنون موجود بود و اصيل زادگان همين مرز وبوم هستند كه با تاجيكان تقريبآ يكی شده اند .

چنانچه مرحوم مير محمد صديق فرهنگ كه محقق عاليقدر است مينويسد : « در شمال هندوكش يك تعداد مردم توركی زبان از سابق موجود بود » ( صفحه شانزده افغانستان ) . اما گروه ديگر تورك ها را گفتيم كه منبع و منشآ آنها اصلآ ختای يا توركستان شرقی ميباشد كه در زمانهای بسيار پيش يا قبل از ميلاد در سرزمينهای كابلستان ، زابلستان ، غزنی ، باميان ، كاپيسا و كوهدامن حيات بسر ميبردند و چنانچه با گواهی تاريخ اينرا ميدانيم كه كوشانی ها پيش از ميلاد مسيح در خاك افغانستان و هندوستان حكم ميراندند و آنها از اقوام يوچی و سيتی ويا هونهای سفيد بودند كه بقايای شان يفتلی و ديگر شاهان بعداز آنها می باشند كه يكی از بازمانده های عادی آنها عبارت از تورك های هزاره ميباشد .

 استاد عبدالحی حبيبی ميفرمايد : « بقول هيوان تسنگ جهانگرد چينی ( 654 - 24 هجری ) رسم الخط مردم كابل و كاپيسا مانند تركان بود » ( ص شش تاريخ افغانستان بعداز اسلام ) . كتيبه های اورخانی و منگولی به وفرت يافت ميشوند و در بسياری كتب معتبر تاريخ نمونه های خط اويغوری و منگولی مشاهده گرديده است . (( برای امروز طرح بازسازی فرهنگی حكومت منگوليا اينست كه الفای اويغوری بار ديگر به رسم الخط مغولستان باز گردانيده شود و كار بالای اين پروژه جريان دارد - “ ويراستار “ )) . در قسمت كار ها و فعاليت ها و خدمات توركان مراجعه شود به كتب تاريخ افغانستان ، تاريخ افغانستان و شرق اكثرآ درباره تورك ها ميباشد و ضرورت به شرح و بسط درين رساله نمی افتد . رنه گروسه در كتاب امپراتوری صحرانوردان ميگويد كه : » بعضی از روئسای اين قبايل صاحب هوش و ذكاوت سرشاری ميباشند و بايد دانست كه تمام اين تركان فطرتآ استعداد حكمرانی را دارند » ( ص 274 امپراتوری صحرانوردان ) . وقتيكه درباره تاريخ و حكام تورك ها صحبت ميشود بايد درنظر گرفته شود كه توركها علاوه ازينكه بزور شمشير در نيم دنيا حكم راندند ، كار های عمرانی و فرهنگی شان مساوی و حتی زيادتر از جهانكشائی آنها ميباشد . مثلآ در افغانستان تمام عابدات تاريخی هرات ، آثار هده جلالآباد ، فندقستان ، بغلان ، وردك ، باميان ، هرات ، مزار شريف ، قندهار ، غزنی ، آی خانم ، طلا تيپهً جوزجان وغيره معماری های تاريخی افغانستان جمله در جمله خدمات توركان به افغانستان بشمار ميآيد و در يكی از صفحات نيز اين موضوع مقايسه گرديد كه از شاهان مليت های ديگر درين سرزمين به چشم نخورده است . در قسمت فرهنگ ، ادبيات و هنر : بدوره تيموريان هرات زير نظر سلطان حسين بايقرآ ، امير علی شير نوائی و ميرزا بايسنقرر ولد شاهرخ ميرزا ، فرهنگ بحدی پيش رفت كه آن دوره را دوره رسانس شرق ميگويند . حضرت خاتم الشعرآ عبدالرحمن جامی ، استاد كمال الدين بهزاد ، خود اميرعلی شير نوائی يا خداوندگار زبان و ادبيات توركی ، هلالی چغتائی ، بنائی ، لطفی هروی ، ميرعلی هروی ، ميرعبدالرحمن و صدها و هزاران عالم و فاضل محصول دست پروردگان و تشويقات شاهان تورك تيموری ميباشند كه نامهای برخی از آنها چون جامی ، بهزاد ، ميرعلی هروی ، و نوائی در سراسر دنيا گرفته ميشود .مصلی های هرات ، مسجد گوهرشاد وغيره عمارات از آن دوره به يادگار مانده است . استاد حبيبی كتابی را به ضخامت بزرگ بنام “ هنر عهد تيموريان “ تآليف و در ايران چاپ كرده است كه فخر تاريخ تورك ها در افغانستان است . بدربار سلطانان غزنی - فرخی سيستانی ، عنصری ، فردوسی ، مسجدی ، ابولفضل ، بيهقی ، عبدالحی گرديزی و بالآخره چهار صد شاعر و عالم درين دربار تربيه شدند و شهكاری های شان در شرق و جهان تا كنون ورد زبانها ميباشد . هر نقاشی و كاردستی نيز بدوران اين شاهان به منتهای پيشرفت صورت گرفته بود ، معماری لشكرگاه ، قلعه بست ، چهل زينه قندهار ، منار های غزنی ، مقابر شاهان ،بند سلطان و صدهای ديگر از نشانه های خدمات توركها در افغانستان است . بدربار غوری های بزرگ علاوه ازينكه خود آن شاهان فرهنگی مآبان بودند منار جام و يادگار های ديگر آنها ورد زبانهای عام و خاص ميباشد . علاوتآ يادگار های بزرگ آنها در سرزمين نيم قاره هند بمشاهده ميرسد . بابريان در افغانستان يادگار های زيادی بجا مانده اند كه ذكر آنها در صفحات ديگر آورده شد و تنها بدربار نورالدين جهانگير ملقب به شهزاده سليم چهارصد شاعر بزرگ فارسی مستمری ميگرفتند و هزاران كتاب به دوران آنها نوشته شده و اكثرآ در موزيم های هند تاكنون محفوظ مانده اند و اگر آن كتب به افغانستان ميبود توسط حكام محمدزائی وبه فعاليت محمدگل مومند سوختانده ميشدند . البته اين خيلی مضحك ميباشد كه بدوران حكام توركی در افغانستان عمرانات صورت ميگيرد و كتب تآليف ميشوند وبدوره حكام متآخر ، آنها ازميان برده ميشوند وبدبختانه خودشان نيز مصدر كاری هم نميشوند .