پایگاه اطلاع رسانی یگیت
 
انسان مؤفق کسی است که درتاریکی دنبال شمع بگردد نه اینکه منتظر بشیند تاصبح شود

خوش گیلدینگیز
 
نوشته شده در تاريخ 1 Feb 2012 توسط امـین محمدی

فن قالین بافی یک هنر ظریف بوده در مناطق ترکمن نشین افغانستان بافته میشود

تولید و صادرات قالین در شمال کشور از یک میلیون و 800 هزار متر مربع به 300 هزار متر مربع کاهش یافته است.

رئیس اتحادیه قالین بافان حوزه شمال با نگرانی بسیار از کاهش تولید و صادرات قالین در سال جاری میلادی می گوید که نبود حمایت از صنعت قالین بافی، نبود بازار یابی و قاچاق این کالای مهم سبب رکود صنعت قالین در شمال کشور شده است.

قالین های افغانستانی با رنگها، نقشها و بافتهای خاص یک کالای با ارزش صادراتی محسوب می شود و قالین افغانی هنوز هم به علت ظرافت در بافت و رنگهای مرغوب شهرت جهانی دارد.

اگر چه قالین به عنوان فرش استفاده می شود اما این صنعت دستی حاصل عمری تلاش، زحما کشی و تجربه است؛ امروز به علت نبود توجه لازم با رکود رو به رو شده است نه به علت نداشتن بازار و خریدار.

قاچاق این محصول به خارج از کشور به ویژه به پاکستان از دیگر نگرانی هایی است که رئیس اتحادیه قالین بافان زون شمال از آن سخن می گوید و تأکید می کند که این کار سبب شده است تا اعتبار جهانی قالین افغانستان آهسته آهسته با نام پاکستان گره بخورد.

از سویی هم به گزارش طلوع نیوز، ورود فرش های ماشینی خارجی به بازارهای کشور از یک سو و بلند بودن بهای قالین ساخت کشور از سوی دیگر سبب شده است تا قالین های افغانی در داخل کشور کمتر فروخته شوند.

قالین از مهمترین کالاهای صادراتی کشور بوده و به باور آگاهان افغانستان با کمی توجه به این صنعت نه تنها می تواند ارزش صادراتی اش را افزایش دهد بلکه می تواند بخش بزرگی از نیروی بزرگ کشوری به ویژه زنان را در این صنعت به کار بیاندازد.


نوشته شده در تاريخ 23 Jan 2012 توسط امـین محمدی

نگاهی به ترجمۀ تازۀ فارسی «دیوان لغات التورك»

«دیوان لغات التورك» یكی از آثار بیبدیل و گرانسنگ زبان توركی در تاریخ ادبیات توركی (و تورکی اوزبیكی) است. این اثر را شیخ محمود بن حسین كاشغری دانشمند زبانشناس بزرگ در سال (466 ه. ق.) تألیف نموده و آن را به خلیفه ی عباسی ابوالقاسم عبدالله بن محمد المقتدر بامرالله اهدا كرده است. این اثر درواقع یك فرهنگ بزرگ تشریحی توركی به زبان عربی بوده كه در آن نزدیک به نُه هزار تكواژ به زبان عربی معنا و توضیح شده است.

«دیوان لغات التورك» قبلاً توسط دكتور محمد دبیر سیاقی بگونه ی ناقص (فقط شامل اسماء، صفتها، ضمیرها و پسوندها) و بدون آوانویسی به زبان فارسی گزارش یافته و در تهران به سال 1357 به چاپ رسیده بود.

دانشمند ایرانی دكتورحسین محمدزاده صدیق ترجمۀ تازه كامل و منقح «دیوان لغات التورك» را به زبان فارسی روان فراز آورده، آن را به سال 1384 در شهر تبریز به نشر رسانیده است. كتاب به قطع وزیری، صحافت زیبا در (628) صفحه از سوی بنگاه «نشر اختر» در تیراژ (2500) جلد چاپ شده است.

كتاب دربرگیر فهرست موضوعات (ص5-12)، پیشگفتار مترجم (14-67)، كتابنامه (68-72)، پیشگفتار مؤلف (74-95)، متن ترجمه شده كتاب (97-623) و پیشگفتار مختصر مترجم به زبان توركی و خط لاتین (دو صفحه) است.

پیشگفتارِ جامع مترجم دربرگیر معلومات سودمند و گسترده یی در مورد «دیوان لغات التورك»، مؤلف آن، نشرها، ترجمه ها به زبانهای دیگر و معرفی شماری از مهمترین پژوهشهای علمی دانشمندان كشورهای مختلف در مورد این اثر می باشد.

متن عربی «دیوان لغات التورك» را بار نخست در توركیه مرحوم احمد رفعت بن عبدالكریم معروف به «معلم رفعت» در سالهای 1335-1333 ه. ق. در سه جلد در «دارالخلافه العلّیه اسلامبول- مطبعه ی عامره» به چاپ رسانیده بود.

در پیشگفتار مترجم در مورد ترجمه های این اثر ارزشمند به زبانهای مختلف معلومات داده شده كه یادكرد فشرده ی آنها در اینجا خالی از فایده نخواهد بود:

1. برگردان آلمانی: در سال 1925، «كارل بروكلمان» (Carl Brockelman) به تعداد (7993) تكواژ از كتاب را شرح كرد و در یك جلد در 252 صفحه به سیستم الفبایی و با ذكر ویژه گیهای املایی بسیاری از لغات انتشار داد. همین اثر در سال 1964 در مجارستان به صورت افست تكثیر گردید.

2. برگردان معلم رفعت به توركی استانبولی: مرحوم كلیسلی معلم رفعت علاوه بر نشر دقیق متن عربی كتاب در سه جلد، به ترجمه كامل آن به توركی استانبولی نیز پرداخته است. بسیم آتالای می گوید كه دو ترجمه­ متفاوت از معلم رفعت در دست داشته است. ترجمه نخست در پنج دفتر و برگردان دوم عبارت از مجموعه ی فیش های محفوظ در «انجمن زبان تورك» را دیده است.

3. برگردان عاطف قونیه ای به توركی استانبولی: بسیم آتالای در آماده سازی ترجمۀ توركی خود این ترجمه را نیز در دست داشته است. او شماری از نقایص این ترجمه را از گونۀ روان نبودن ترجمه، اهمال در معادل یابی، ساقط شدن برخی كلمات، عدم دقت در آوانویسی و نیاوردن امثله را ذكر می كند.

4. برگردان بسیم آتالای به توركی استانبولی: او با در دست داشتن دو ترجمۀ سابق، نشر دقیق و كامل ترجمۀ «دیوان لغات التورك» را به توركی استانبولی روان در سه مجلد فراهم ساخت كه در سالهای 1941-1939 انجام یافت و چاپ مجدد آن بارها به طریق افست تكرار شده است. او بعداً فهرست لغات اثر را كه شامل (7883) تكواژ بود، نخست در 886 صفحه و بعداً به گونۀ تلخیص شده در 168 صفحه به صورت فرهنگ لغات انتشار داد.

5. برگردان به توركی اوزبیكی: در سالهای 1963-1960 در شهر تاشكند از سوی «صالح مطلبوف» با استفاده از ترجمه ی آتالای (و مراجعه ی مستقیم به متن عربی چاپ معلم رفعت- یارقین) ترجمه­ توركی اوزبیكی اثر در سه جلد انتشار یافت كه حاوی 9222 تكواژ است. همچنان وی با همكاری غنی عبدالرحمانوف فهرست لغات این سه جلد را هم در سال 1967 از سوی اكادمی علوم جمهوری اوزبیكستان به چاپ رسانید كه دربرگیر گفتاری در دستور زبان، «توركی خاقانی» نیز بود. (گفتنی است كه این فهرست تنها ردیف تكواژها به الفبای قبول شده نبوده، بل در برابر هر تكواژ یك یا دو معنی معادل اوزبیكی، سپس ترجمۀ روسی، بعداً به ترتیب جلد، صفحه و سطر سه جلد ترجمۀ اوزبیكی و به تعقیب آن از سه جلد متن عربی چاپ معلم رفعت داده شده است. افزود برآن، هویت دستوری، اشكال فعلها، اسمای خاص و ویژه گیهای گویشی، جغرافی، تاریخی و وابستگی قبیله یی و گروهی مانند حیوانات، گیاهان، نجوم، … واژه ها نیز نشان داده شده است. همچنان فهرست موضوعی تمام امثال و حكم دیوان علیحده ترتیب شده است. بدین ترتیب، این اثر را می توان یك «ایندیكس- فرهنگ» انگاشت- یارقین)

6 . برگردان به توركی اویغوری: ترجمه به توركی اویغوری با استفاده از ترجمه آتالای در سالهای 1984-1981 در شهر اورومچی در سه مجلد تحقق یافت. مدخلها و مواردی كه در نشر بسیم آتالای مورد مناقشه بود، در این نشر تقریباً رفع شده است و تلفظ دقیقتر تكواژها مورد دقت قرار گرفته است.

7. برگردان به انگلیسی: ترجمه انگلیسی دیوان را در سالهای 1985-1982 دو تن از اساتیذ دانشگاه هاروارد، روبرت دنكوف (Robert Dankof) و جیمز مك كلی (Jams Me Kelly) در سه مجلد چاپ كردند.

جیمز مك كلی علاوه بر همكاری با دنكوف در ترجمه انگلیسی دیوان، دو مقاله با ارزش در موضوع «املای صحیح كلمات دیوان» نوشت كه راهگشای بسیاری از محققان گردید و ما در برگردان فارسی از آن بهره بردیم.

8 . برگردان به توركی قازاقی: ترجمه به توركی قازاقی در سالهای 1998-1997 در شهر آلماآتا از سوی «اصغر كرماشولی اگابایوف» در سه جلد چاپ شده است. این ترجمه ظاهراً از برگردان بسیم آتالای انجام پذیرفته است.

9. انتحال و تنظیم اسم گونه ها در فارسی: در سال 1357، در تهران كار برگردان كارل بروكلمان و دهری دیلچین یعنی تهیه فهرست الفبایی لغات دیوان از سوی «محمد دبیر سیاقی» به صورت ناقص و مغلوط تكرار شد. بدین ترتیب كه وی فقط اسماء، صفات، ضمایر و پی افزوده های كتاب را كه قابل گنجایش در دویست صفحه بود، در بیش از یكهزار و یكصد صفحه با املای مهجور و ناآشنا و بدون آوانویسی و ذكر هویت دستوری لغات ردیف كرده و معانی عجیب و غریبی نظیر اقعس (ص 872)، منظام (666)، مصمت (487)، فلنسوه (328)، قرطم (630)، سعفه (425)، حیازت (781)، محضات (893)، مملقه (592)، دوژه (298)، ظلف (649)، منهوم (427)، تعریس (474)، خربق (864) … و صدها معادل سخت تر از خود لغات و نامفهوم برای خواننده ایرانی انتشار داد.

عدم آشنایی عالمانه این مترجم با دو زبان توركی و عربی، سبب شده كه ترجمه ها نیز بسیار مغشوش و مضحك باشد و مانند:

روایت نادرست دبیر سیاقی:

قا- ظرف و وعا است اما استعمالش در آوند مایعات است و گفته می شود از آن قاقجا یعنی آوند و ظرف و وعا وعا بر طریق اتباع (!) (ص733).

بزرگی از مردم فارس (!) (ص339).

از شكستگیها و گشادگیهای كوه گذشتم (!) (ص457).

كج دست و كج پا (!).

كنایه آرند از كودك و نوزاد مادینه (!) (ص510).

چاهك پشت هسته ی خرما و نفیر (!) (ص500)…

برگردان درست فارسی:

- قا qa: ظرف. ظرفی كه در آن مایعات را می ریزند. قاقجا qaqca هم می گویند.

بَسُو: تخماق آهنی.

از دره به تپه گذشتم.

لنگ و چُلاق.

به كنایه دختران را چنین خوانند.

- تغار و زورق…

در تهیه ی ترجمۀ خود، نظریه های مضحك داده است و دست به تحریفات كودكانه یی زده است. گونه هایی از این ترجمه را می آوریم:

· «لتین الجانب» را به جای «خوشخو»، سست كمان ترجمه كرده است! (ص709).

· كلمه ی اِبِل به معنی شتر را «ایل» خوانده است! (1081).

· در ترجمه «یرِك اِشلا» در معنای «زنان ویاردار» نوشته است: رو راه یكی شده از زمان (!) (ص1012).

· تات (= عجم) را «فارسی» معنی كرده و سپس صفت (فارسی زبان ایرانی تبار) را بر آن افزوده است. گویا در روزگار كاشغری این اصطلاح من درآوردی رژیم پهلوی معنی داشت!…

صدها مورد دیگر از این قبیل را تقریباً در همه یكهزار و یكصد صفحه از كتاب «نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات التورك» محمود بن حسین بن محمد كاشغری- ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیر سیاقی می توان یافت. (پیشگفتار، صص14-22).

10. برگردان به زبان روسی: ترجمۀ روسی «دیوان لغات التورك» را خانم زیفه علویه عوضوا در 1200 صفحه انجام داده كه در سال 2005 از سوی بنیاد «سورُس» در آلماآتا (قزاقستان) به چاپ رسیده است. مترجم چاپ متن عربی و نسخه های تقریباً تمام ترجمه ها را در اختیار داشته است. در این ترجمه به تعداد 7627 تكواژ ترجمه و توضیح شده است. مترجم فهرست تمام واژه ها را در آخر كتابش در 200 صفحه به گونه گروه بندی شده (واژه های مربوط به حیوانات، گیاهان، اجرام سماوی، …) با صفحات مربوط ترتیب داده است.

گفتنی است، چون چاپ ترجمۀ روسی خانم زیفه عوضوا و فارسی دكتورحسین محمدزاده صدیق تقریباً همزمان بوده، از این رو ایشان از ترجمۀ روسی «دیوان لغات التورك» آگاهی نداشته اند.

11. انتشار نسخه ی خطی: چاپ عكسی (فاكسیمیله) اثر را وزارت فرهنگ جمهوری توركیه در سال 1990 به صورت رنگی و به اندازه ی قطع اصلی نسخه خطی انتشار داد.

در صفحات (22-23) پیشگفتار، شماری از ویژه نامه ها و مجموعه ی مقالات علمی و پژوهشی پژوهشگران و دانشمندان كشورهای مختلف در مورد «دیوان لغات التورك» و ویژه گیهای آن معرفی شده و برخی از مهمترین مقالات مانند: «اهمیت لهجه شناسی دیوان» از دانشمند آذربایجان شیرعلییوف، «مطالعه ی تطبیقی لغات دیوان با مخزن واژه گان قیرغیزی» از خانم عثمانلی یوا، مقاله «واژه گان توركی آذری در دیوان لغات التورك» از دكتور اسلانوف و سخنرانی ا. ن. كونونوف محقق معروف روسی كه «دیوان لغات­التورك» را «معدن طلا» گفته است، از ویژه نامۀ «ساوتسكایا توركولوگیا»، كه مجموعۀ 43 مقاله كنگره­ علمی نهصدومین سال تألیف دیوان دایر شده در شهر فرغانه است، از ویژه نامۀ مجلۀ «تورك دیلی» (شمار­ه 253، 1972)، مقالات «قواعد دستوری در دیوان لغات التورك» نوشتۀ طاهر نجات و «نقد نشر جدید دیوان لغات التورك» از جیمز م. كلی و از «مجموعه ی مقالات كنگرۀ جهانی» كه حاوی 20 مقاله تحقیقی از كاشغری شناسان جهان در 1999 فراهم آمده، مقالات «توركی اوغوز در دیوان لغات التورك» از دكتور زینب قورخماز، «محمود كاشغری و اتیمولوژی» از دكتور مصطفی جان پولا، « دیوان لغات التورك و زبانشناسی مدرن» از دكتور تیمور قوجا اوغلو، «واكهای كشیده در امثلۀ دیوان لغات التورك» از احمد بهئجان ارجیلاسون یادآوری شده است.

در صفحات (24-34) پیشگفتار مترجم، راجع به خاندان و زاد و مرگ كاشغری، زمان تألیف و تصنیف دیوان، زاد و بوم و مزار كاشغری، آثار او (جواهرالنحو فی لغات التورك و دیوان لغات التورك)، علت تألیف دیوان معلومات داده شده است.

در (ص34) پیشگفتار تحت عنوان «سازه بندی و پدیدارشناسی» در مورد ساختار اصلی، عنوان كتاب و دیوان بعنوان منبع مورد وثوق و دنباله روی از دیوان (در اینجا مترجم بگونۀ نمونه نام 17 عنوان فرهنگ را می آورد كه به پیروی از دیوان تألیف شده اند) سخن رفته است.

ساختار اصلی دیوان لغات التورك بدینگونه معرفی شده است: 1. كتاب همزه، 2. كتاب سالم، 3. كتاب مضاعف، 4. كتاب مثال، 5. كتاب ذوالثلاثه (سه گانگان)، 6. كتاب ذوالاربعه (چهارگانگان)، 7. كتاب ذوالغنه (غنه داران)، 8. كتاب ذوالساكنین (جمع دو ساكنین).

سپس هر كتاب به دو بخش «اسماء» و «افعال» تقسیم شده است. در هردو بخش با توجه به صور و اشكال املای لغات توركی در آن عصر، نخست لغات دو واجی، سپس سه واجی، چهار واجی، پنج واجی و سرانجام واژه های شش واجی به ترتیب الفبایی آمده است. در این سازه نگاری، مصنف در هرجا صفات سالم را از غیر سالم جدا كرده و الفاظ مهموز، اجوف، لفیف، مثال، مضاعف و ناقص را نیز جداگانه تنظیم كرده است.

كاشغری پیش از سازه بندی هشت كتاب فوق پیشگفتاری بر آنها نگاشته است. این پیشگفتار را با حمد خداوند آغاز می كند و آنگاه علت خلق اثر و بخشهای آن را شرح می دهد. سخن از حروف مبنا در توركی، اسماء جدا شده از افعال، زیادات اسماء، زیادات افعال و بنای آنها، رجحان برخی بناها بر برخی دیگر، صفاتی كه ذكر نشده، مصادری كه ذكر نشده، آنچه در اثر ذكرش رفته یا نرفته، طبقات اقوام تورك، گویش شناسی توركی و جز آن سخن به میان می آورد.

سپس علت تقسیم آن به هشت كتاب و تقسیم هر كتاب به دو بخش را بیان می دارد. كاشغری در گزینش عنوان « دیوان لغات التورك» برای نامیدن اثر بی نظیر خود بی گمان به دو دیدگاه نظر داشته است: نخست آنكه گنجینه یی فراهم آورده است كه مباحث و احكام فراوان و بی شماری در موضوع؛ به گونۀ مثال قابل تنزل در حد «مقدمة الادب» تألیف زمخشری نیست و دوم آنكه مجموعه یی عالی و سترگ در شرح و محاكمات لغوی و ادبی به شمار می رود و؛ مثلاً بیش از حد یك مجموعه مانند: «صحاح اللغه» اثر حمادالجوهری است. از این رو می گوئیم با توجه به اینكه در روزگار وی لفظ «دیوان» در میان اهل قلم و فرزانگان پژوهشگر، فراترین معنا را در نامیدن آثار خلاقه ی بدیع اندیشگی و ادب پژوهی داشته است، كاشغری آن را آگاهانه برای نامیدن اثر خود برگزیده است و با این تصنیف، نشان داده است كه در روزگار خود، تسلط كافی و عجیبی به همه­ شاخه های دانش فقه اللغه داشته است. (ص 35)

برعلاوه، مترجم در پیشگفتار خود معلوماتی در مورد آغاز شناسایی و تحقیقات خانوادۀ زبانهای توركی «اورال آلتایی» در جهان كه از بیش از دو صد سال بدینسو جریان دارد، تذكراتی دارد و در این گستره به ویژه به فعالیتهای علمی و نظریات توركولوگهای سویدنی اشاره شده و از جمله گروه طبقه بندی استراهلبرگ را می آورد. (صص 38-39)

همینگونه از نوعبندی گویشهای توركی از نگاه كاشغری یادآوری شده و آن به 14 شیوه گویشی مشخص شده است. افزود بر آن كاشغری شیوه ها و گویش ها را چنین ارزش گزاری كرده است:

1. توركی اوغوزی ساده ترین گویش توركی است.

2. صحیح ترین شیوه ها نیز شیوه های تُخسی و یغمایی است.

3. شیوه های مردم ایلا، اِرتیش، یامار، ایتیل نیز توركی صحیح و بهنجار است.

4. زیباترین و رساترین شیوه سخن گفتن توركی «خاقانیه» است كه «لهجه ی كبار» محسوب می شود. (ص42)

پیوست با این، معلومات گسترده یی راجع به گویشهای قره خانی یا خاقانیه، اویغوری دیرین و نوین، خط اویغوری، گویش توركی اوغوزی داده شده، نیز به گویش اوغوزی- آذری به عنوان اصلی ترین گویش موجود در فلات ایران و با سابقه ی هفت هزار سال كتابت تأكید می شود.

زیر عنوان «درون باری های دیوان» مسایلی چون شعر پژوهی (در این بخش اوزان هجایی ویژۀ توركی از روی چند نمونه بررسی شده و چند نمونه از قدیمترین شعر تورکی در «دیوان لغات التورک» را به تحلیل و شناسایی گرفته است. بحث و معلومات بیشتر در این موضوع به جلد دوم موكول شده است)، ضرب المثل شناسی (دانشمندان مختلف تعداد ضرب المثل های دیوان را احصاء كرده اند، چنانكه كارل بروكلمان آنها را 264، نجیب عاصم 290 و برخی دیگر شماری از آنها را «اصطلاح» انگاشته، تعداد آنها را 251 شمرده اند.)، اهمیت زبان فارسی، نقل اسامی خاص، اسطوره شناسی، باورپژوهی، وجه تسمیۀ لغات و فن اتیمولوژی، فرهنگ املایی دیوان، قوم نگری مطالب دلچسب و ژرفی به بررسی گرفته شده است. (صص45-62)

زیر عنوان «آماده سازی برگردان فارسی» پیشگفتار مترجم، در بارۀ چگونگی آغاز این كار بزرگ و دشوارگزار و شیوه ی كار توضیح داده می شود. او در عناوین خرد: آوانگاری، بستربرگردان، برگردان لفظ به لفظ، آوانویسی مثال ها، موارد مشكوك، رفع اشتباهات، توركی خاقانیه، تعلیقات، فهرست لغات، برگردان افعال، زیبایی نثر فارسی و نتیجه در مورد شیوۀ كار، مراحل و چگونگی به فرجام رسیدن كار ترجمه معلومات می دهد. (صص63-67)

مترجم در كار برگردان خود متن عربی دیوان لغات التورك چاپ «معلم رفعت» و ترجمه توركی بسیم آتالای را در اختیار داشته، كار خود را با مقابله با آنها به پیش برده است. به اعتراف مترجم، «در برگردان بهنجار و بسامانی از عربی به فارسی» ترجمه توركی بسیم آتالای كمك اساسی كرده است.

مهمترین ویژگیهای این ترجمه را به گونه ی فشرده می توان چنین برشمرد:

- ترجمه به گونۀ کامل، روان و قابل فهم برای خواننده گان فراهم شده است.

- هر مدخل، متون (امثله، عبارات و اشعار) همه آوانگاری شده است.

- تمام اشعار، جملات، ضرب المثلها و عبارات نخست لفظ به لفظ ترجمه شده، بعداً تفسیر و توضیح گردیده است.

- موارد مشكوك كه اغلب مترجمان از جمله بسیم آتالای درمانده گی خود را در پاورقی یاد كرده اند، مترجم تا حد توان ترجمه و اصلاح كرده و چاپ آنها را در تعلیقات وعده داده است.

- مترجم در آوانگاری از تأثیر لهجه ی آذربایجانی خود اجتناب نموده، شیوۀ توركی خاقانیه را اساس گرفته است. این کار از آن رو درخور اهمیت است که جلو لغزشها و خطاها را در ارائۀ تلفظ واژه ها می گیرد.

- مترجم، تمام تعلیقات و توضیحات لازم را نه در پاورقی متن ترجمه، بل در مجلد دوم كتاب در نظر گرفته است. (چاپ جلد دوم پس از ملاحظه ی نظرات، انتقادات و پیشنهادات اهل نظر پیرامون این ترجمه وعده داده شده است)

- مترجم فهرست الفبایی لغات را بر مبنای نگاره آوایی در جلد دوم وعده داده است.

- در ترجمه ی افعال، به ویژه افعال متعدی و متعدی در متعدی و وجوه و اشكال زمانهایی مانند آینده در گذشته، گذشته ی گسترده و جز آن كه در فارسی معادل ندارند، با استفاده از چند فعل كمكی و یا عبارات و جملات جنبی به گونه یی این مفاهیم ظریف و دقیق توركی تفهیم شده است. مانند فعل «اِربَتّی» كه در توركی آذری «بیجدیردی» و در توركی اوزبیكی به دو واژه «ییقیتتیردی» و «قولتتیردی» گفته می شود، چنین ترجمه شده است: «او، درخت را در معرض برانداختن قرار داد و برانداخت».

بدینگونه، استاد دكتور حسین محمدزاده صدیق با صلاحیت بایسته یی یكی از مهمترین میراث ادبی و زبانی توركان- دیوان لغات التورك محمود كاشغری- را به گونۀ بهینه یی به زبان فارسی به فرجام آورده و به چاپ رسانیده اند. این ترجمۀ كامل و روان نه تنها برای استفاده ی فارسی زبانان، بل برای تمام علاقمندان فارسی­دان، به ویژه توركان افغانستان از اهمیت زیادی برخوردار است.

من ترجمه تازه فارسی دیوان «لغات التورك» را كاری بهین و گامی مهم و ارزنده در گسترۀ لغت شناسی و زبانشناسی توركی دانسته، استاد گرانقدر دكتورحسین محمدزاده صدیق را به این مناسبت شادباش و تهنیت می گویم و از بارگاه رب العزت برای شان كامیابی های مزید آرزو می كنم.

ایسله تیش- بـابـر ویـب سـایـتـی نـیـنگ بـرچـه مـعـلـومـاتـلـریـنـی نشر قیلیش ، بـابـرسـایـتـی نـی ذکـرقـیـلـیـش بـیـلـن اجـازت بـیـریـلـگـن

محمد حلیم یارقین


نوشته شده در تاريخ 22 Jan 2012 توسط امـین محمدی

اوچ فکرِ؛ سن حقده

اوچ ذادی دویئب اولانیب بیلسانگ.اوران گویچلی دیر

بیلیم
عقل
...
سويئگی

انسان اوچ چززیق دان چیقسه هر بیر اربد و غیر انسانی ایشلری ادمگی باشارار.

۱.شریعت و اسلام قانون دان چیقسه

۲.آدم کارچلیک دان چیقسه

۳.شرم وحیادان داش بولسه

اوچ نارسه نی انسان سونگقی دمیناچه اوزیندان آییریب بیلمز

1. نفس

2. غم غصه

3. آرزو و امید

ترکمن لرینگ اوچ غووی خاصیتی بولوب دیر

زحمت کش لیک و قناعت لی لیق

ناموس جانگ لیق

ترکانه لیق

بیز لرینگ ایزا غالمغمیزه اوچ نارسه سبب بولوب دیر

من من لیک

علم بیلیم اوچین خرچ ادمزلیک ومبارزه گوراش ادمز لیک و یالته لنمق

آغیز آله لیق

دورمیشی سویئجی ادیان اوچ بها یتمأجک عنصر بار دیر

ساغلیق

ابرای شهرت

بیلیم

اتا بابالرمیزدان میراث غالن اصلیتینگی و کیم لینگی هیچ قاچن اونیتمه

فرهنگ فولکور و مدنیت ینگی
داب دستورو فولکورینگی

سویجی ترکمن دیلینگی و تاریخینگی

هر بیر یاش یگیت اوچ نارسأنینگ قدرینی بیلمک اوچین اوچ ذادی تجربه ادسین

دینچ و راحت گونلرینگ قدرینی بیلمک اوچین دینچسیز لیق و غین چلیق گونلری تجربه ادملی دیر

دولت و بایلیق قدرینی بیلمک اوچین غریف لیق و پولسیزلیغی تجربه ادملی دیر

ساغلیغینگ قدرینی بیلمک اوچین ناساغلیغینگ دوزینی دادیب گورملی دیر

عاقل ونادانی سأیغر جق بولساینگیز ایکیسنگ هم اوچ یرنه فکر ادینگ سوزینه

عمل ایشینه

و خصلتینه

هر بیر انسان اوچ اوستینلیگه کان اونیس برسین

بیرینجی اوز اوستینلیگنی

ایکینجی مشغله اوستینلیگنی

اوچینجی ایل اوستینلیگنی

ایلکی بیله اوزینی اونگرماسه بشغه لره یاردم ادیب بیلمز

بول دنیاده ینه اوچ خیلی انسان ترقی اوچین چکالشیار

بیرینجیسی گلجک دنیا عشقینده جان چکیار

ایکینجیسی حاضرکی دنیا عشقینده جان چکیار

اوچینجی سی هم گلجک و حاضرکی دنیا اوچین جان چیکیار

فکریمچه اوچینجی سی خاص غووی دیر

*حاجی قلی یولداش ینگ « جیحون سسی » دیین آدلی گوندالیک یازغی کتابچه سیندان * گوچیرلن شعر لر

نوشته شده در تاريخ 21 Jan 2012 توسط امـین محمدی

صنایع دستی و فعالیتهای تجارتی:

ابزار دست بافت ترکمنان
در نزد ترکمنها اقسام مختلف صنایع دستی از قدیم مروج بوده است. این صنایع بیشتر به طبقه اناث منسوب بوده و بدست آنها تولید میشده است. مثلا پارچه افی و تولید منسوجات نخی و ابریشمی و پشمی، قالین بافی، نمدمالی، گلیم بافی، زردوزی و گلدوزی اکثرا دست زنها انجام میشد. صنعت گلدوزی در ین ترکمنها سنت دیرینه دارد. معمولا یخن، آستین و دامن لباسهای زنانه، عرقچین های بچه گانه و مردانه، دستمال های ملی، چپنها، کلاه ها با گلدوزیهای پرنقش و نگار تزئین میگردید و اکنون نیز این سنتها ادامه دارد. گلدوزی های ترکمنی هنوز نیز جهت زینت دادن پیرهن های زنانه، چپنهای زنانه، کیف های زنانه و غیره مورد استفاده قرار میگیرد. زیبایی صنعتهای کهن ترکمن (مثلا در قالین و گلدوزی) در رنگ آمیزی و ترکیب رنگ های تیره و روشن به نحوی است که گویی از درون آسمان سبز روشن ستاره های درخشانی میدرخشد. در قلم کاری روی نقره و طلا و گاه نقش و نگارهای آب طلاکاری «استا» های ترکمنی انسان را به حیرت می اندازد. این «استا» ها از جواهرات، طلا و نقره : دستبندها، گوشواره ها، گل سینه ها، گلوبندها، انگشترها و سایر زینت آلات زنانه را با کمال هنرمندی و ظرافت تولید مینمایند.


قابل تذکر است که ترکمنها بخصوص در ساختن اسباب و آلات اسب از قبیل: زین، رکاب، و سایر لوازم اسب از قدیم الایام استعداد شایان توجهی داشته اند. اشیای بسیار ظریف و هنرمندانه از اجداد قدیمی ترکمنها از قبیل هونها، یفتلیها، ترکها، اوغوزها و دیگران توسط باستان شناسان یافت شده است که از هنر شگفت این مردم حکایت میکند. اکنون اسباب و آلاتی که از زیر زمین از عصر هونها و دیگر قبایل قدیمی ترک بدست آمده، اکثرا سامان و لوازم اس بوده است.


به هر حال در زمان معاصر یکی از صنایع بسیار معروفی که نام ترکمنها را به جهان شناسانده است و با نام ترکمن عجین گردیده، صنعت قالین بافی و گلیم بافی این مردم است. چون اجداد ترکمنها به حالت صحرانوردی و کوچیگری زندگی داشتند، و برای انها سامان و لوازم ومفروشاتی بکار بود که آنرا به آسانترین طریق از یکجا به جای دیگر انتقال داده بتوانند. بناء آنها از قدیم به بافتن قالین و گلیم مهارت پیدا کرده و هنر خویش را در این پیشه از خود تبارز داده اند. قالین بافی یکی از پیشه های اساسی و صنایع ملی ترکمنها بوده است. بنا ما در اینجا در مورد این صنعت دستی ترکمنها کمی مفصل تر مکث مینماییم:


قالین بافی از هنر های قدیمی خلق ترکمن و یکی از افتخارات ملی و فرهنگی آنان میباشد. صنعت قالین افی ترکمن تاریخچه طولانی دارد. صنعت قالین در ابتدا زاده احتیاج بوده و ه غرض رفع مشکلات بوجود آمده است. اساسا تولید قالین را به اقوام کوچی و سوارکار ترکی مربوط میدانند، زیرا شر در آن زمان محتاج به وسیله ای بود که از یک طرف سبب دفاع از رطوبت و از جانب دیگر موجب رفع گرمی و سردی بوده و گذشته از ان سهل الانتقال باشد. یعنی صورت سریع مورد استعمال قرار گرفته بتواند.از اینرو شرط اساسی تولید قالین را رمه داری و داشتن پشم کافی و مردمی که قالیت بافتن قالین را داشته باشد، میدانند.


اگرچه معلوم نیست که صنعت قالین بافی اولین بار در کدام منطقه و یا محل بوجود آمده و کدام شخص یا قوم در کدام زمان این صنعت را بمیان آورده است، زیرا در باره این صنعت کدام سند قدیمی موثق وجود ندارد. اما اینقدر میتوان گفت که در نتیجه مساعی خسته گی ناپذیر باستان شناسان این حقایق مشخص گردیده که نخستین قالینها در آسیای مرکزی بافته شده است. در اثر همین کوششها بود که در سال 1945 میلادی باستان شناس روسی بنام « رودنکو» در اثر کاوش ها توانست که از کوه های التای در دره پالیاریک در جنوب سایبیریا در نزدیکی شهر «بیجسک» آثار قالین باستانی را کشف کند. این آثار از کاوش پنج مقبره که در انجمله قبر یک شهزاده ترکی نیز شامل بود، و در قرن پنجم قبل از میلاد میزیست، بدست آمد. این پارچه قالین با نقاشیها مزین بوده و ا قالین های امروزی ترکمنها شاهت زیادی دارد و این بیانگر آنست که صنعت قالین بافی در آن عصر نیز انکشاف شایانی نموده بود. بزرگی این پارچه قالین کشف شده دو متر مربع بوده و در هریک متر مربع آن (36000) گره زده شده است. برخی از پارچه های دیگر نیز یافت شده که مروط به سده های 3 ـ 6 میلادی است. این قالینها از شرق ترکستان یافت شده و دارای نقاشی های زیبا بوده، رنگ سرخ و آبی در آن بیشتر کار شده است.


اثار فوق الذکر نشان میدهد که صنعت قالین بافی از زمانه های خیلی قدیم در قسمتهای مرکزی آسیا پیدا شده و بویژه در سده دوازدهم میلادی انکشاف زیاد کرده است، زیرا چراگاه های این منطقه از زمانه های قدیم برای پرورش حیوانات و تولید پشم مساعد بوده است.در یکی از آثار سیاح معروف «مارکوپولو» که در قرن سیزده میلادی میزیست مطالبی در این زمینه دیده میشود. وی در فصل 21 کتاب خود چنین نوشته است: « میدانید در اینجا قالینهای بسیار نفیس و زیبا تهیه میشود که قابل تحسین است.»


اگر بپذیریم که در دوران مارکوپولو در میان ملیت ترکمن چنین قالینهای نفیس و زیا موجود بوده، باید رای فراورده های قالین، تاریخچه طولانی تری که مروط به دوران قبل از میلاد را میتوان تخمین زد. چرا که قالین محصول انبوهی از کار، خلاقیت و هنر نسل های زیاد دختران و زنان وده است.


قالین افی از نسلی به نسلی دیگر و طی قرون متمادی ظرافت هرچه بیشتری ه خود گرفته و متکامل تر شده است. تکامل و رشد تکنیک قالین بافی و مهارت در ترسیم نقش قالین، ظرافت رنگ آمیزی و همچنین قدامت آن قالین را در بین صنایع دستی خلق ترکمن را متمایز نموده است. در قالین و فراورده های آن ویژگی صنعت دکوراسیون مردم ترکمن صورت واضح روشن است و هنرمندانه کار گرفته شده است. در هنر قالین بافی تاریخ خلق ترکمن، ذوق هنری، زیبایی با ظرافت خاص بازتاب یافته است.


قالینهای ترکمنی از زمانه های دورتا به حال توجه محققان و دانشمندان و کلکسیونرهای علاقمند را خود جلب نموده و هنوز هم از شهرت خاصی برخوردار است. در مورد قالین ترکمنی بعد از مارکوپولو هم معلومات زیادی جمع آوری شده است . متأسفانه در اکثر کشور های اروپایی و آسیایی قالین های ترکمنی به نام «قالینهای بخارایی» معرفی شده است. این فکر و نامگذاری نادرست از آنجا ناشی شده که در سده های گذشته سوداگران قالین، قالینهای ترکمنی را برای فروش به بازارهای بخارا (وقتی بخارا مرکز مهم اقتصادی، تجارتی و فرهنگی آسیای میانه بود) میبردند و بخاطریکه این قالین ها را سوداگران از بخارا خریداری میکردند، بناء آنها را بنام « بخارایی» معرفی مینمودند. علت دیگر هم اینست که عده ای از ترکمنها در محدوده قلمرو حاکمیت خانهای بخارا و خیوه زندگی میکردند و به قالین بافی مشغول بودند و فراورده های انها در بازار های بخارا و خیوه به فروش میرسید.


فرآورده های صنعت قالین بافی ترکمن عبارتنداز: قالین، قالینچه، جوال، خورجین، توبره (رای نگهداری لباس و وسایل دیگر از آن استفاده میشد)، پوش زین، بکس و غیره است. با این فرآورده ها شتر، اس ها را تزئین میکردند. از آنها همچنین برای تزئین الاچیقها (قرااویها) و مجالس عروسی استفاده میشد. اشکال مختلف فرآورده های قالین، مربوط به شرایط و مکان و زندگی انسانها بستگی دارد. عموما قالین و فرآورده های آن مربوط دوران عشیره ای و قبیلوی ترکمنها میباشد. لذا در نامگذاری قالینها و فرآورده های آن از اسامی تیره ها و عشایر ترکمنهای ان عهد استفاده میشد. در حال حاضر اکثرا اسامی قالینها و فرآورده های آن از دوران قدیم پابرجا مانده است. از سوی دیگر، اکنون قالینهای ترکمنی از جهت محل تولید نیز نامگذاری شده است، مثلا :قالین مور (مرو)، قالین آقچه ای، اندخویی، دولت آبادی، آلتی بولکی وغیره.


ریالیستی بودن نقش قالینهای ترکمنی از پیدایش تا به حال یکی از ویژه گیهای آن است. در نقش قالینها، دنیای ریالیستی که قالین اف را بخود جلب میکند، نظیر دنیای حیوانات و نباتات و کشتزارها و زمینهای آبیاری شده و امثال آن در شکل و سبک آن نقش اساسی را بازی میکند. در طول قرون متمادی در نقشها و گلها کمی دگرگونی به مشاهده رسیده که این تغییرات در مناطق مختلف متفاوت بوده است. از زمانهای خیلی قدیم، مردم ترکمن در بافت قالین و فرآورده های ان نقشها و گل های ویژه را بکار گرفته اند. این وضعیت در تکامل اشکال، نقش زرگی را ایفا کرده است. اما هرچند که نقش قالینها با همدیگر تفاوتهایی دارند، ولی جدا کردن آنها از همدیگر کار آسانی نیست؛ سبک عمومی همه آنها را خصلت ملی آنها به همدیگر مرتبط میسازد. نقش و نمونه های آنها مکمل یکدیگر است. قالینهایی ابا تصاویر و موضوعات عهد های گذشته نیز وجود دارد. بطور مثال : قالین های مروط به سده هژدهم میلادی پیدا شده که روی آن تصاویر مجالس عروسی و شترهایی که رای کجاوه استفاده میشد، به آدمهای سواره و پیاده نقش کرده شده است. در سالهای گذشته به علت عقبماندگی اقتصادی، آداب و رسوم آن زمان، تهیه قالینهایی با موضوعات و تصاویر ریالیستی در سطح پائین نگهداشته شده و تکامل چندان نداشته است. اما با رشد مناسبات سرمایه داری و با رونق یافتن کار نقاشان و یا همکاری این دو صنف، تهیه قالینهای خوب با موضوعات مشخص و ا تصاویر متنوع دوباره اغاز شد. البته موضوعات و یا تصاویر در قالین ها به شرایط زیست و ساختار سیاسی ـ اجتماعی آن جامعه ای که در آن به قالین بافی مشغول اند، بستگی دارد و به اساس رویدادهای مشخص هر دوره، موضوعات مشخص انتخاب میشود. در حال حاضر حتی پورتریت های شخصیتهای مشهور را نیز به روی قالین ترسیم مینمایند که اعجاب انگیز محسوب میشود.


صنعت قالین که در حال حاضر ماده مهم صادراتی را برای کشور ما تشکیل میدهد، یکی از صنعت های دستی بود که تا به این اواخر در افغانستان منحصر به ترکمنها بود. ولی در سالهای اخیر در ین دیگر ملیتها مثل اوزیکها، هزاره ها، تاجیکها، بلوچها و پشتونها نیز رواج یافته است. بناه اطلاعات مجله (قالین های افغانی و تولیدات قالین» در (9) ولایت شمال کشورما (57) نوع قالین رنگارنگ بافته میشود که قسمت عمده این قالینها توسط ترکمنها بافته میشود.


عشایر و تیره های ترکمنها هر کدام در تولید قالین رنگ هایی را مورد استفاده قرار میدهند؛ مثلا «أرساریها» اکثرا قالینهایی تولید مینمایند که دارای رنگ قرمز تیره بوده و همچنین رنگ های سبز و سرخ و کبود و آبی نیز مورد استعمال است. «تکه ها» بیشتر رنگ قرمز روشن را خوش داشته و این رنگ را در قالین بافی کار میبرند و «یموتها» بیشتر رنگ نارنجی، قهوه ای و طلایی را بکار میگیرند.


تکه ها و ساروقها قالین معروف «مور» را تولید مینمایند که از نگاه جنسیت و کیفیت خود از بهترین قالین های ترکمنی بشمار میروند. در قالینهای «مور» در هر متر مربع 280 ـ 240 هزار گره زده میشود.


صنعت قالین در ابتدا برای استفاده فامیلها و یا قسم تحفه و به اشخاص بافته میشد، و به منظور تجارت تولید نمیگردید. مگر در سده های اخیر قالین به منظور تجارت و بدست آوردن پول بافته میشود. اکنون تقریبا اکثر خانواده های ترکمن از راه بافتن قالین روزگار میگذارند. قالین کشور ما (بویژه قالین ترکمنی) در حال حاضر شهرت جهانی یافته است. این شهرت از جهت کاررد پشم جلادار، جنسیت عالی، سبک خوب ونقش های زیبا، بدست آمده است. در سالهای گذشته درآمد اسعاری صادرات قالین، ده فیصد حجم تمام صادرات مارا تشکیل داده و در مارکیت های (20) کشور به فروش میرسید . اما اکنون حجم تولید قالین و صادرات آن از قبل نیز توسعه کرده و به سرعت ارزش تجارتی کسب کرده است. امروز قالین های کشور ما در مارکیتهای هامبورگ، لندن و برخی کشور های دیگر اروپایی و شرق میانه بفروش میرسد.


در سالهای اخیر ترکمنها به فعالیت های تجارتی نیز توجه جدی مبذول کرده و سهم بسزایی ادا کرده اند. اکنون ترکمنها بطور عمده به تجارت قالین، پوست قره قل، پشم و میوه خشک مشغول اند. چنانکه حد اعظم تجارت اموال یاد شده هم در داخل و هم در خارج اکنون در دست تجار ترکمن قرار داشته و دارد. علاوه بر این ترکمنهایی که در قسمتهای شمالی و شمال شرقی کشور زندگی مینمایند، ه تجارت حوبات روغندار، برنج، شیرین بویه و دیگر اموال نیز میپردازند.


منبع : تاریخ وفرهنگ ترکمنها " راسخ یلدرم"


نوشته شده در تاريخ 14 Jan 2012 توسط امـین محمدی

قرقین و خماب ولسوالی های فراموش شدۀ افغانستان

سلام به تمام دوستان عزيز كه با مشكلات مردم ولسوالي هاي فراموش شدۀ ولايت جوزجان (قرقين و خماب) همدردي و علاقه مندي نشان دادند. هرچند بنده مطابق مسلك و وظيفه كه عضو كميسيون صحت ولسي جرگه ميباشم، به بهانه نظارت از چگونه گي عرضه خدمات صحي در آن مناطق سفر نمودم. اما مشكلاتی را شاهد شدم كه شايد در هيچ نقطۀ افغانستان نظيرش ديده نشده باشد. ابتدأ زمانيكه راهي ولسوالي قرقين شديم در نيم راه نيروهاي امنيتي ولسوالي مرديان كاروان موترهای مانرا تسليم نيروهاي ولسوالی قرقين نمود. نزديك بندر كلفت بوديم، تاريكي همه جارا فرا ميگرفت. با وجوديكه رنجر سربازان ولسوالي در راس كاروان موترها رهنمايي ميكرد براي مدت يك و نيم ساعت در ميان ريگستان بندر كلفت مفقود بوديم. حتي سربازان ولسوالي كه باشنده گان بومی اين مناطق بودند راه اصلي را تشخيص داده نميتوانستند. دليلش اينكه در آن ولسوالي يك راه واحد وجود ندارد. در طول ده سال گذشته هم هيچ نمايندۀ از وزارتخانه های مربوطه سفري نكرده است.

وزارت فوايد عامه كه در راس آن يكتن از باشنده گان اصلی اين ولايت قرار دارد از حال احوال همشهریان و هم ولایتی های خود خبری ندارد. زیرا اکثریت وزیران دولت ما به نیت خدمات بهتر مطابق ضرورت های مردم نی بلکه بخاطر اجرای امر و نهی در داخل شعبات وزارت میکنند. از همین سبب است که اکثریت وزیران در شش ماه یک بار هم از پایتخت بیرون سفر نمیکنند. حتي در طول ده سال گذشته وزارتهاي مربوطه لازم نديدند كه حد اقل يك موتر بولديزر را وظيفه بدهند تا يك راه واحد براي باشنده گان ولسوالی های قرقین و خماب خط كشي بكند. زمانيكه به خانه يكي از بزرگان قوم رسيديم نصف شب سپري شده بود. مردمان مهمان نواز آن ولسوالي با نگراني و اضطراب منتظرمان بودند. در جريان صحبت هاي صافدلانۀ آن مردم دريافتم كه يكي از مشكلات جانكاه كه در صدر تمامی مشكلات روزانه اين مردم بي دفاع قرار دارد از دست دادن خانه هايشان بوسيله تخريبات درياي آمو ميباشد. صبح وقت به سوي ساحل درياي آمو روانه شديم.

قرقین وخمآب ولسوالی های فراموش شده افغانستان

 سفرمان بيشتر از ده دقيقه را در بر نگرفت. زيرا تخريباب درياي آمو در حدي بوده كه تنها در سال گذشته خانه هاي نشيمن دو قريه جمع نيم از همين قريه كه ما در آنجا شب را سپري كرديم طعمه اين اژدهاي بزرگ شده بود. در جريان سفر موتر حامل مان قبل ازاينكه كوچه اختتام بيابد ناگهان در لب یک جر توقف كرد، متوجه شديم كه ادامه اين راه با هزاران خانه و كاشانه اطرافش را دریا بلعیده بود. تنها سال گذشته در زمان طغيان سيلابها كه دقيقأ ماه هاي حمل و ثور ميباشد هشت كيلومتر قريه جات تخريب گرديده و ساحات تخريب شده مربوط به كشور همسايه مان تركمنستان گرديده. با تخريب اين قريه جات نه تنها مردم مظلوم و بي دفاع ولسوالي هاي قرقين بي خانمان ميشوند و خاك خودرا ازدست ميدهيم بلكه منابع زير زميني مانرا كه بيشتر در آن مناطق قرار دارد تسلیم کشور همسایه مینماییم. اما در در کشورما آب از آب تكان نميخورد.

 دولت مردان غيور ما كه با اين اوصاف در جهان شهرت دارند اندكي هم به فكر خاك خود كه حيثيت مادر و ناموس را دارد نيستند. كميسيون با كفايت مبارزه با حوادث طبيعي نيز نظاره گر صحنه هاي بي خانمان شدن مردم بي دفاع ولسوالي هاي قرقين و خماب ميباشد. كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان نيز از بسكه جاي پاي حكومت را تعقيب ميكند، مبادا تحقيقات و اعتراضات شان كسر شأن به دولت تلقي نگردد، نسبت به بي خانمان شدن دوامدار آن مردم خاموشي اختيار کرده. هر روزه در ولسوالي هاي قرقين و خماب حد اقل نيم كيلومتر قريه جات و زمين هاي زراعتي مردم تخريب ميگردد. اين مساحت در موسم سيل خيزي روزانه به چند كيلومتر ميرسد. و كميسيون مبارزه با حوادث طبيعي به عوض طرح یک پلان كارا و دراز مدت به ارسال چند افغاني كمك بخاطر ساختن موانع يا آبگردان هاي غير موثر اكتفا ميكند. در صورت كه بي مهري حكومت نسبت به خاكش به چنين منوال ادامه پيدا كند در سه يا چهار سال آينده ما دو ولسوالي افغانستان را بدست خود به کشور همسایه مان تركمنستان خواهيم سپرد. اين افتخار در تاريخ كشور ثبت نام دولتمردان فعلي افغانستان خواهد شد.

بلاخره ساحل تراژیدی دریای آمورا به سوی مرکز ولسوالی قرقین ترک نمودیم. در نزدیک کلینیک ولسوالی چشمم به یک مکتب برخورد. مکتب که به کمک کشور دوست ترکیه مطابق معیارات ساختمانی و ضرورت های درسی اعمار شده بود. به همسفرانم گفتم "خدارا شکر حداقل عرضه خدمات تعلیم و تربیه در این ولسوالی به استندردهای کشوری برابر است". بنابر تقاضای بنده و استقبال گرم مسئولین معارف ولسوالی موفق به دیدار و ملاقات با اعضای معارف ولسوالی قرقین شده، دریافتیم که در این ولسوالی نه تنها یک مکتب بلکه پنج لیسۀ ذکور و اناث فعالیت دارد. شاگردان ذکور و اناث همه روزه با شوق و علاقۀ فراوان بخاطر فراگیری درس و تعلیم به این لیسه ها مراجعه میکنند.

اما جای نهایت تآسف و تآثر اینجاست که در این پنج لیسۀ ذکور و اناث تنها سه استاد فوق بکلوریا تدریس مینمایند. باقیمانده تمام استادان فارغین دوره ابتدائیه مکتب یا ملاهای مساجد بودند که به شکل اجیر استخدام گردیده بودند. با در نظرداشت این وضعیت مکاتب آن ولسوالی، مردم خانه بدوش این مناطق نه تنها از حال، بلکه از آینده خود نیز چندان امید باز شدن روزنۀ روشنی را نداشتند. در افغانستان یک اصل تغیر ناپذیر وجود دارد، اینکه برای تمام عرضه خدمات دولتی پایتخت کابل و مراکز شهرهای بزرگ معیار گرفته میشود. اگر در این شهرها استادان تحصیل کرده است، بنآ نزد مسئولین معنی آن اینست که سرتاسر افغانستان از این ناحیه مرفوع میباشد. در حالیکه خدمات تعلیم و تربیه در شهرها و مناطق دور دست افغانستان کاملآ به شکل غیر متوازن عرضه میگردد. این خود بیانگر آن است که دولت افغانستان برخلاف شعارهای دوره انتخابات به رشد متوازن در سرتاسر کشور عقیده مند نیست. وزارت معارف کشور همیشه در کنفرانسهای داخل و خارج کشور از رجوع میلیونها اولاد وطن به مکاتب سخن میراند.

اما خبر ندارد که سویه درس و تعلیم در مکاتب اطراف شهرها در چی وضعیت ناگواری قرار دارد. در طول ده ها سال این لیسه های نام نهاد یک شاگرد باسواد را فارغ نمیدهد. مسولین ولایتی این وزارت نیز همیشه راپور خیر و خیریت را تقدیم مقامات مینمایند. در صورت رسانیدن اطلاعات درست به وزارت، مسئولین میتوانند از میلیاردها دالر کمک که در عرصه بلند بردن سطح تعلیم و تربیه اولاد وطن صورت میگیرد،  یک مقدار آن را به شکل معاش منطقوی تخصیص داده و صدها جوان تحصیل کرده که در هر ولایت افغانستان داد از بیکاری میزند به مکاتب آن مناطق دور دست استخدام نماید. این تجربه از زمان حکومت های شاهی در معارف این کشور موجود بوده. اما دیده میشود که دولت فعلی ما برخلاف گذشته ها طرح هیچ پلان دراز مدتی را در هیچ یکی از ساحات ضرورتهای مردم و کشور روی دست ندارد.

 گلایه مردم مظلوم ولسوالی های فراموش شده ولایت جوزجان نیز از همین ناحیه بود. بلاخره نوبت رسید به اصل نظارت از کلینیک صحی ولسوالی قرقین. برخلاف توقع شخصی بنده عرضه خدمات صحی در ولسوالی ها نسبت به سایر خدمات دولتی پیش قدم بوده است، اما قناعت بخش نبود. زیرا ولسوالی قرقین دارای یک کلینیک جامع بود که داکتران مردانه و زنانۀ تحصیل کرده همه روزه بخاطر تداوی مردم خدمت مینمودند. همچنان نرس، قابله، واکسیناتور، فارمسست، لابرانت و رهنمای جامعه که اکثریت مطلق شان تعلیمات متوسطه طبی را فرا گرفته بودند ایفای وظیفه مینمود. ادویه جات و واکسین های ضروری که از طرف ارگانهای غیر دولتی کمک میشود در کلینیک وجود داشت. آمار و ارقام ثبت و راجستر مراجعین ماهوار نیز مطابقت به معیارات تعیین شده داشت. بجز داکتر جراح که در طول یک ماه صرف یک یا دو واقعه جراحی را ثبت نموده بود. دلیلش همین بود که داکتر مذکور از تجربه کافی برخوردار نبوده و اعتماد مردم را کسب کرده نتوانسته بود. از همین سبب در کلینیک مذکور یک داکتر جراح و یک نفر انستیزیلوگ معاش بدون خدمت کافی را اخذ مینمودند. همچنان سامان و وسایل اتاق جراحی نیز دست نخورده استهلاک میگردید. کلینیک در یک تعمیر کهنه جابجا شده بود و ضرورت به ترمیم اساسی داشت. اتاقهای عاجل چون ولادت و جراحی از اثر بی توجهی مسئولین گرم نگهداشته نشده بود.

به همین شکل نظارت ما از کلینیک های ولسوالی خماب نیز صورت گرفت که عین مشکلات ولسوالی قرقین در آنجا نیز محسوس بود. در ولسوالی خماب "ان جی او"  مربوطه در پست داکتر یک نرس را استخدام نموده بودد که مردم از اثر بی اعتمادی به وی مراجعه نمیکرد. آمار و ارقام ثبت شده پائین تر از خط معیاری گراف مراجعین را نشان میداد.

تخریبات دریای آمو، نبود استادان تحصیل کرده در مکاتب و عدم موجودیت یک شعبه تربیه معلم نیز از جمله مشکلات درجه اول باشنده گان ولسوالی خماب را تشکیل میداد.

به همین شکل سفر سه روزه نظارت و ارزیابی ما با طی نمودن 80 کیلومتر راه در 6 ساعت زمان خاتمه یافت. بعضی از تصاویر نشر شده نیز بیانگر مشکلات راه ریگستانی ولسوالی خماب میباشد که حاجت به تفصیلات بیشتر نیست.

داکتر عنایت الله بابر فرهمند وکیل منتخب ولایت جوزجان در ولسی جرگه


نوشته شده در تاريخ 4 Jan 2012 توسط امـین محمدی

 تشکر نامه ؛ محترم حاجی عبدالنیم " نعیم "

حرمتلى امين محمدى،سلام !

سيزه ير وگوگى يارادان تنگريتعالى دان جان ساغليق واليب باريون أوز اؤلى ايشلارگيزه برك اوستونليكلار دليورين.البته بويله بر عاجز دوستينگيزه حرمت غويب، سيلاب وغؤى عالمانه يازؤ يولانيگيز اؤچون منتدارليك بيلديريورين. دوغريدان هم شعر ويازيجيليق دنياسينه آديم آرديشليق آنگساد ايش دالدور ؛من اوزيمى بويله بر اؤلى علمى وهنرى مقامه ايرشمانه مناسب بلنيميوق.شونده ده ايل گونينك باشيند...ان گچريون غتى غينچيليقلارى،دورميزينگ گورنيكلى عدالتسيزليغى وگيشى ،گيشى غايغي سيندان بيخبروتفاوتسيز غاليشى منينگ معنوى دنيامده برحسرتلى دؤيغى دورديؤر.زيرنجلى فرصتلاريمده ويكه ليك حالتلاريمده گوؤنه گلانينى يازغا گچريب راحتلنيورين.

ايندى منينگ گلجگ ياش نسل لاره بر گنگاشيم بار.بولار اوز علمى وفرهنگى دنيا سينده يأدؤسيزاونگه گيدسه لار.وگچن ادبيات دنياميزينگ يالقيملى يلدوز لارنينگ اؤرنينى بوش غؤيمه جاق بولسه لار.وشول أؤرده فيسبوك آرقلى تانيشان معرفت دنياسى بيلان غزيقلانان يگيتلارميز هر قايسى سى:محمد عالم گونش،محمد امين محمدى،محمد هاشم وليزاده ،رسول راسخ ،محمد قاسم عبادى،چهارى اديب...وباشقه لار.تا اديب بلسه لار دورميزينگ كورنيكلى عالم ويازى جيلارى :حرمتلى استاد عبدالكريم (بهمن) عبدالرحيم (اوراض)،استاد محمد صالح (راسخ)،ياتان يرى ياختى عبدالمجيد (توران)وباشقه لار يانى ؛ دواملى كوششلارى بيلان اؤزلاريندان بويسانجلى ادبى،علمى وتايخى ميراث لار يادگار غؤيسه لار.تا بويله چتراشيقلارى بيلان ايل گونينگ بهبيدلى حيات گچرماگينه فخر لانسه لار. اؤلى حرمتلار بيلان عبدالنعيم جده 9\2\1433

نوشته شده در تاريخ 27 Dec 2011 توسط امـین محمدی

معلومات مختصر درمورد اندخوی باستان!


اندخوی درجنب آن بلاد مشهورکشور جایگاه خاص دارد که ازگذشته ها دوروپرافتخارحکایه میکند . قدمت تاریخی این شهربه دوره هایی میرسد که هنوزبا نامهای اندخوی انخـد ، انتخد ، الخد و اندخود وغیره شهرت نیافتـه بود .
در دایره المعارف بریتانیـکا اسکندرمقدونی بنیان گذارآن قلمداد گردیده است . چنانچـه احداث بالا حصارانـدخوی درسال 328 قـبل ازمیلاد بـه این جهانکشا نسـبت داده شـده است. ظاهرآ نخستین اثری که درآن تذکررفته است، کتاب المسالک والممالک ابوالقاسم عبدالله ابن خرداد میباشد.این ماخذ معتبربه نیمه دوم سده سوم هجری قمری تعلق دارد
درمنبع دیگری آمده است که تسط مسلمین درناحیه جوزجان ازجمله شهرهـای میمنه و اندخوی به سال ( 33 ) هجری قمری صورت گرفته است .
مردم اندخوی ومیمنه درین مقطع زمانی و مکانی به دین مقدس اسلام مشرف شده اند ابواسحق اصطخری جغرافیه نگارسده سوم هه ق ساحه اندخوی را مربوط بیک رستاق میداند که مرکز آن شهرکوچک اشترج بوده است .
اندخوی همانند مناطق همجوارش دوره های پرشکوهی را سـپری نموده است در قـرن دوم ( 160هه ق) شخصی بنام حارث بن سریج ازجانب خـلافت مسلمیـن اداره ولایـات خراسان را به عهده گرفت که مقرآن درحدود اندخود بود بین سـده های سوم و چهـارم درسـده پنجم هه ق ( یـازدهم میلادی ) شهرانـدخـوی درمسیرخطـوط مواصلاتی نظامی غزنویان قرار داشت چنانکه عبورآلتن تـاش حاجب خوارزمی یـکتـن ازشخصیـت هـای نظـامی و سیاسی دوره غزنوی ها که امیرخوارزم بود درسال 421 هه ق به ایـن شهر دربـرگهای تاریخ بازتاب یافته است .
انـدخوی به سبب اینکه درمسیرســوقیـات نـظامی موقعیت داشت لگد کوب سم اسپان مهاجمین قرار گرفته شیرازه آرامش را از هم پاشید ابوالقاسم ابن حوقل جعرافیه نگارسده چهارم ،انـدخوی را متشکل ازهفت قـریه وانمود
کرده موقعیتش را درمیان بیابان تعین میکند درحدود العالم مولفه ( 372 ) هه ق گفته شده است که اندخوی( شهریست اندرمیان بیابان جایی است با کشت وبزربسیارنعمت کم گی لوسترانج خاورشناس انگلـیسی انـدخوی را به جانـب شـمال شبـرغان معرفی داشته مینویسد( درشـمال شهرشبرغان محلی وجـود دارد بنام اندخود یاد میشود .

مردمان آن زراعت پیشه میباشند ) مورخین پیشینه شغل ایـن مردمان را پـرورش حیوانات اهلی که سابقه آن بیشتراز هزارسال باشد وانمود میکنند . باستـان شناسـان شـوروی سابـق طی سـال هـای 1969میلادی مناطق جنوبی و شرقی اندخوی را از جمله ذخایرمواد نفتی آن میحط شمرده اند . اندخوی دارای بیش ازیکصد وپنجاه هزارنفوذ بوده با کشورترکمنستان همسرحد میباشد بندرآقینه ازجمله بنادرمهم تجارتی بین دو کشوربه حساب میرود . پـیداوارمهم آن قالـین وپوست قره قول بوده، زبان اصلی شان ازبیکی وترکمنی همچنان بلسان دری نیزآشنایی کامل دارند . مردم انـدخوی فرهـنگ دوستی را ازنیـاکـان خویـش بـه میـراث بـرده اند بدین لحاظ این ولسوالی با داشتن چندین لیسه ومتوسطه بخود میبالـد .

شخصیت هـای سیاسی ، ملی و فـرهنگــی انـدخوی

ازجمله شخصیت های ناموروپیشـکام اندخوی یکی هم مرحوم قاضی بابا مراد اندخویی میباشد اودرسـال 1237خورشیـدی درگـذرکارگـرخانـه انـدخوی چشـم بـه جهـان کشـود موصوف مبادی علوم را درمـدارس دینی انــدخوی فــراگرفت جهت تحصیـلات عالی بـه بخارا شتافت . دراین دیارمعرفت پرورتحصیلات خویش را بپایان رسانیــد .

در سال 1307 هه ق به حیث قاضی محکمه شرعیه میمنه مقرراشغال وظیفه نمود .

درسال 1316هه ق به حیث قاضی دارالقضای کابل تعین و مقررگردید . درسـال 1322هه ق درترکیب هیتی تحت ریاست سـردارعنایت الله خان معین السلطنه عازم هنـدوستـان شده موفقانه بازمیگردد .

درسال 1337 هه ق پس از اشغال کرسی قاضی نظامی . علیـه استبـداد ومطلق العنانی به مبارزه پرداخت با نیروی تحول پسند و عدالت خواه مشروطه خواهـان اول با اراده و عزم استوارداخل میدان شد .

قاضی بابامراد از شخصیت های معروف دربارهای امیرعبدالرحمن خان و امیرحبیب الله خان بحساب میرفت. درزمان امیرامان الله خان نیزدوباره به حیث قاضی دارالقضای کابل تعیـن وظیفــه شـد . درسال 1309 خورشیدی در زادگاه اش اندخوی وفات کرد . روانش شاد باد .

یکی دیگرازچهره سرشناس اندخوی استـاد محمد کریم ( نزیهی ) جلوه شاعرونویسنده و اندیشمند کشورعضوجنبش مشروطیت دوم بحساب میرود .

استاد محمد کریم نزیهی در دوره های هفـتم وهشتم ازسال های 1328 الی 1333 هجری شمسی به حیث وکیل در ولسی جرگه ایفای وظیفه نمود .

درسال 1310هه ش عضویت انجمن ادبی کـابل را حاصل نمود .او بمثابه یک نویسنده آگاه وپیشکام جنبـش مشروطیت با سـروده هـای شورانگیـزخویش جوانان رابه مبارزه علیه بیدادگیری های وقت دعوت میکرد .

درنتیجه برای مدت 20 سال ازجانب سردارمحمدنعیم خان ممنوع القلم اعلان گردید ولی هرگزاز مبارزه اش علیه نا برابری دست نکشید .

دانشمندان و استادان اندخوی

1 مرحوم مولانا میـرمحمـد امین ( قـربت ) 2 الحاج صـوفی محمـد رحیـم قـاضی زاده 3 الحاج نادرنیاز قادری 4 استاد محمد امین ( متین اندخوئی ) 5 ایرگش ( اوچقون ) 6 فیض الله ( ایماق ) 7 عبدالحمید ( آگه ) 8 الحاج محمد اشرف ( عظیمی ) 9 محمد اسحق ( ثنا ) 10 عبدالرسول ( کارگر ) 11 عبدالقیوم ( رحمانی ) 12 داکترعبدالله رحیمی 13 استاد عنایت الله ( بیریا ) 14 پوهنمل محمد عالم ( لبیب ) 15 عزیزه ( عنا یت ) 16 عبدالقادر ( مرادی) 17 امان الله ( جواد ) 18 عبدالله ( کارگر ) 19 رمضان خان 20 غلام سخی ( وکیل زاده ) 21 عبدالعزیـز( شـرفی) 22 عبدالکـریـم ( بهمن ) 23 عبدالرحیـم ( اوراز ) 24 فیـض الله ( قـرداش ) 25 محمد صابـر( کـارگـر) 26 مولانا اسدالله ( نصرت ) 27 عنابت ( ایماق ) 28 روزبه (امیری)29 ولی احمد (ولی زاده) 30 قاری محمد علی 31 عاجره جان ( آرش) 32 عادله جان ( وکیل زاده ) 33 عبدالمجید ( توران)  محمد صالح راسخ ( یلدرم)   وغیره

اشخاص ذیل ازجملـه مردمان صاحب نفوذ اندخوی بشمارمیرونـد

1 وکیل بشیر احمد ته ینچ 2 وکیل محمد عمر 3 وکیل ملا چاریـارقــل 4 الحاج نادرنیـاز 5 وکیل محمد ظریف 6 وکیل حاجی امان گلیدی 7 وکیل جوره بای 8 وکیل محمد عیسی 9 وکیـل قربان نظر 10 سناتـورالحاج نظام الـدین 11 سنـاتور عبدالرحیم اوراز 12سید عبدالعزیز13 حاجی کریم بای 14حاجی کنجه بای 15 پیرنظرخوجین 16 نزیرقل خوجین 17حاجی یولداش بای18روزی بای قریـدار19 کوندوغدی بـای20 گـدای بای21 رئیس عبدالعزیـز( سیما) 22 شیرمحمد خـان( مجر) 23 رئیس محمد صادق 24 قـاری محمد یونـس 25 آقـمراد بای 26 غلام بـای 27 جنـرل عمرآغه 28محمدشاکر( کارگـر) وکیل 29حاجی صادق بای30 رئیس صلاح الدین31 قاری عبدالرحمن 32 داکتر جماهیـر33 انوری تاج الـدین قصاب 34 آلتی بای ولسوال 35 مدیـرعطا خان 36 مدیرعزیزخان 37 انجنیرامان الله(مشتری) 38 قاضی نورالله(غضنفر) 39 داکترامیـرمحمد ( سعیدی) 40 رئیس صـادق بای41 صدرالدین مخدوم 42 رحمان نظر(نظری)43 فیض محمد خان سرمعلم 44( قریدار) محمد عثمان 45 عالم جان (عاجز) 46 حاجی عبدالله جان( کندهاری) 47 رمضان افغان 48 فتح محمد خزندار 49 نورالله خان سرمعلم وغیره.


نوشته شده در تاريخ 21 Dec 2011 توسط امـین محمدی

 اوزبيك تيلي قنده ي احوالده؟


اجتماعي وعمراني بوليم لرده بجرگن ايش وقيلگن خدمت لري دن هيچ بيركيشي منكربوله آمه يدي.

اوتگن زمانلرده تورك لر(غزنوي لر، بابري لر،تيموري لر، سلجوقي لر، قره خاني لر، يفتلي لر،كوشاني لرو...) قورگن طنطنه لي امپراتورليك لرواولرايجاد ايتگن پارلاق مدنيت لرنه يالغيزاولكه ميز افغانستان بلكه جهان تاريخي نينگ خزينه سي نينگ باي ايتيب واونينگ قلبيده ثبت وبو ملت نينگ علم ، فرهنگ ، سياست وباشقه بوليم لرده باركوچ ، قابليت واوستونليگي برچه گه اثباتلنگن .

     مگربوگونگي شرايط ده افغانستان توركلري اينيقسه اوزبيك لروضعيتيني اچينرلي ديب توشونسه بوله دي ، نيگه كه اوتگن قريب اون ييل آقيميده اوزبيك خلقي فرهنگي، سياسي واقتصادي بوليم لرده ترقياتي وقولگه كيلتيرگن يوتوق لري افغانستان ده يشه يديگان باشقه مليت لرمقياسيده جوده هم آز بوليب وكوزگه كورينرلي بولمه گن ، اوزبيك لر جهان خلق لري ياردمي بيلن اورنه تيلگن شرايطدن كينگ كولم ده استفاده ايته آلمه گن وشونينگ اوچون خلقي ميزنينگ اوشبو مدت ده يعني اوتگن اون ييل جريانيده قولگه كيلتيرگن يوتوق لري دن بيري اوزبيك تيلي نينگ اوچينچي رسمي تيل صفتيده تانيليب ورسميت تاپيشي ديربوهم يالغيز آت بيلن چيكله نيب قالگن ديسه يالغان بولمه يدي كوريليشيچه دولت تمانيدن بو تيل نينگ رواجله نيشي هم دييرلي كوزدن چيتده قاليب، دولت تاماندن بولگن ايش فقط تورتينچي صنف گچه چاپ ايتيلگن درسليك كتاب دير وخلاص بوچاپ ايتيلگن درسليك كتاب هم ساني نهايت آزبولگن شونينگ اوچون هردايم اوزبيك ضيالي لري ومدني تشكيلات لر كوپراق چاپ ايتيلسين ديب شونچه شكايات لري بيلن ساني كوپيمي قيته چاپ ايتيلمه گن مثال صورتده بيرصنفده 4-5جلددن آشه درسليك كتاب بولمه گن هفته ده ايكي ساعت اوقيليشي قيد ايتيليب مذكورساعت لرهم رياضي و دري مضمونلري نينگ ساعت لريدن آلينگن ايدي اما اوزي مستقل حالتده درسليك مفرداتگه كيريتيلمه گن حال بوكه يقينده بومساله حل بولگن ديب ايتيله يپتدي.

       جاري تعليمي ييل نينگ 2آيي اوتگندن كيين هفته ده اوچ ساعت 5صنف گچه اوقيليش بويروغي مكتب لرگه بيريلگن اما 5صنف درسليك كتابي ييتيب كيلمي اصلا خبريوق بوگونلرده 5صنف اوقووچيلري 4صنف كتابيني تكراراوقيديلر45دقيقه ليك درسليك ساعت ده تخته دن يازيب آلسين لرمي ؟ يا ينگي بيريله ياتگن موضوعني اورگنسين لرمي ؟ بوترتيب سيزليك لراوشبو تيلده كوزه تيله ياتگن ليگي ايسه دولت نينگ لوازميده بولگن بيرقطار رسمي لر نينگ قصدي صورتده اعتبارقره تمسليك لريدن دلالت بيريشي ايتيله دي اگردولت برچه تيللرده بير كوزبيلن قره سه ايدي نيگه باشقه تيللردرسليك كتابلري بيلن بيرگه چاپ ايتيليب كيلمه دي بواوزي سوال اما بيزخلق هم عصرلرمحروم ليك وشونچه ينچيلگنليكلر بيلن هلي بيري اويقوده ميز،اوزبيك تيلي اساسي قانونده رسمي بوليشي اوچون ، بوليب اوتگن لويه جرگه ده ايكي كونده نهايه تاپه ياتگن اساسي قانون مذكورتيل رسمي بوليشي گه باشقه قوم لردن ايريم لري تعصب لري اساسيده تيل نينگ رسمي بوليشي هفته لرچوزيلدي .

   حاضرگي دولت هم بيرقنچه تعصبلي انه اوشه شخص لردن تشكيل تاپگن بيردولت دير بيزاگراوزتيليميزگه بها بيرسك واوزكيم ليگيميزني سقلب قاليشني ايسته سك او و بو ديب قره ب تورمسدن تيل نينگ رواجله نيش يوللريني قيديرسك يوق ايمس بلكه كوپ،بويوللردن بيري بوكه ، بيزاولوس گه سوداگرلرآزايمس و مدني تشكيلات لرهم باردولت چاپ ايتگن كتاب لري يوزيدن چاپ ايتيب خلق فرزندلري قوليگه ييتكزيليشي كيره ك بوخصوصده سوداگرلرنينگ ترغيب ايتيش يوللري كوزله نيب وسوداگرلر آرقلي باشقه تيللردرسليك كتابلري ديك بازارگه چيقسه وتيل نينگ رواجله نيشي اوچون خلق اوزقوللريدن كيلگن ايشلرني هم قيله ويرسه بوليب، بولمسچه ايمس . مثال بيلن توي ختم وسنتي مراسملرنينگ چقيريق كارتي ني اوزتيللريده چاپ ايتيش همده شاعرويازووچيلرنينگ اثرلريني توپلم شكلده چاپ ايتيش خرجتيني تولش بيلن تيل كوپ بولمسه هم استه – سيكين رواجلنه ويره دي عين حالده اهالي نينگ اوشبوتيلده خصوصي نشريه لر،راديو وتلويزيون لرقوريليشيني قوللب قوتلب ياردم ايتيش لري گه كته احتياج بار،بويول- يوروق بيلن هم تيل نينگ رواجلنتيريش ممكن .

باشقه تاماندن پارلمانده گي ملت وكيللري آرقه لي تيل نينگ رواجله نيشي گه دولت مسؤول بولگن ليگي گه اساسله نيب باسيم ييتكه زيب سعي وحركت قيليش گه قرارآلينيشي دركار، اوزيميزتلاش قيلمي فقط دولت نينگ تنقيد قيليش بيلن، هيچ بير ييرگه باره آلمه يميزبوانيق بيرمساله بوليب يازيلگن موضوع دن خلاصه چيقارگن حالده اگر اوز تيليميزني يوكسلتيريب ورواجلنتيريش گه كيسكين قراروايشانچيميزبولمسه باره- باره تيليميزوكيمليگيميزيوقاليشي ممكن بونگه بيردولت مسوول ايمس بلكه اوزيميزهم مسؤول حسابله نيب كيلگوسي فرزندلرگه جوابگر بوله ميز.


فارياب عالي اوقوويورتي نينگ اوزبيك تيلي ديپارتمنتي طلبه سي حبيب الله چقماق


نوشته شده در تاريخ 19 Dec 2011 توسط امـین محمدی

صنایع دستی قالین بافی  کشور با مشکلات بی سابقه ای روبرو هستند

شماری از قالین بافان افغانستان می گویند که بر عدم حمایت دولت از صنایع دستی قالین بافی و جایگزینی شماری از این ساخته ها با محصولات ماشینی ، آینده این صنایع دستی قالین بافی  را تاریک نشان می دهد.

فن قالین بافی یک هنر ظریف بوده در مناطق ترکمن نشین افغانستان بافته میشود

قالین بافان افغانستان می گویند صنایع دستی قالین بافی افغانستان امروزه در حالت رکود و زوال قرار دارند و اگر از هم اکنون برای حل این مشکل برنامه ای پیش بینی نشود با نابودی این صنایع از بین رفتن بخشی از پایه های اقتصادی کشورباعث خواهد شد.

وزرات تجارت و صنایع با پذیرفتن و جود برخی چالش ها ادعا می کند این وزارت همواره برای حفظ و توسعه صنایع دستی قالین بافی  تلاش کرده است و به همین منظور نمایشگاه های گوناگونی از صنایع دستی  قالین افغانستان در خارج و داخل کشور برگزار کرده است.

قالین بافی یک فن ظریف بوده عمدتاً درشمال مخصوصاً در مناطق ترکمن نشین افغانستان بافته میشود.

اوغوز ترکمن اوغلی


نوشته شده در تاريخ 17 Dec 2011 توسط امـین محمدی

صفر مراد ترکمنباشی

SAPSR MYRAT TURMENBASY

در « روحنامه » RUHNAMA  چاپ سال 2005 عشق آباد 2005 ASGABAT   که دراین کتاب معلومات مفصل دربارۀ تاریخ ترکمن ها داده شده است دربارۀ شصیت اغوزخان چنین می نگارد :

              Oguz Han atamyz turmnyz turkman halkynyn nesil basysy , Turkmen halkynyn atasy , Turmen tropragyn gadymy medeni gat lak laryn dan oguz Han zamanyndan Galan altyn okuzerin hey keli , beyleki mohum tapynylar cykyp dur .

ترجمه: اغوزخان نسل باشی خلق ترکمن است ، پدر خلق ترکمن است ،مجسمه های طلایی گاوهایی که ازسرزمین قدیمی ترکمن پیدا شده است نماینده گی ازمدنیت قدیمی می نماید از زمان اغوزخان است .

***

حسن بیک معروف به اوزون حسن که نام اصلی اش ابوالنصر می باشد ، پسرعلی بیک است ، درمورد این که ، حسن بیک را اوزون حسن می گفتند ، نظریات مختلف وجود دارد: «تازیان او را « حسن الطویل » خوانده اند واین لغت دلیل برآن است که قامتش بیش از حد عادی بلند بوده است » وتعدادی دیکرنیز مطلب فوق را به تایید گرفته اند. کاترینوزنو درسفر نامه اش نوشته است :

« حسن بیک به سبب کارهای بزرگی که کرده بود ، خود را اوزون حسن خوانده بود زیرا این کلمه درفارسی به معنی مرد بزرگ است » .

حسن بیک به سال (857 ﮬ) مطابق (1453م) بعداز برکنار نمودن برادر خود ، جهانگیر، ریاست طایفه آق قویونلو را در دست گرفت ، سال های اول حکومت وی تاسال( 872ﮬ) مطابق (1468م) که برجهانشاه غلبه یافت ، درجنگ وستیز گذشت اوزون حسن از (1452ـ1479م) سلطنت کرد وحکومت این خاندان مدت (124) سال (1378ـ1502م) ادامه داشت . اوزون حسن مردی بود شجاع که ازمقامات کوچک به مقامات بلند ارتقا یافت وسرانجام با پادشاهان فوی پنجه یی چون جهانشاه قراقویونلو، وابوسعید کورگانی وسلطان محمد فاتح جنگید وساحات وسیعی را تحت قلمرو خود درآورد . شهر تبریز را که در زمان قراقویونلوها نیز مرکز اداره بود ، پایتخت خویش قرار داد ، از آن جایی که دوستدار علمأ و ادبأ بود ، از اطراف واکناف ، اهل دانش و ادب وهنر به این شهر رو آوردند. پسرانش هریک سلطان خلیل که ششماه سلطنت کرد وسلطان یعقوب که باقتل برادر از883 ـ 896 فرمان راند ، نیز مانند پدر، علما وادبا وهنرمندان را نوازش می داد وبه ایجاد مراکز تعلیم وتدریس پرداخت .

***

محمدصالح راسخ یلدرم در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » ازموجودیت داستان « اوغوز خاقان » یا « اغوزنامه » سخن می راند که این داستان به نظم ونثر نوشته شده است که به اساس آن نوشته نسخه یی از داستان به الفبای اویغوری درکتابخانۀ ملی پاریس نگهداری می گردد وبه سال 1963م به ترکی استانبولی در ترکیه نیز به چاپ رسیده است. در نوشته آقای راسخ یک داستان از داستان های مربوط به همان زمان به نگارش آمده است ، که خواندن آن خالی ازدلچسپی نخواهد بود :

« روزی آی قاغان (مادراوغوزخان ) چشمش روشن شد وپسری به دنیا آورد، رنگ و روی پرآسمتنی ، دهانش سرخ آتشین ، چشمانش میشی وزاف و ابروانش سیاه بود واز پری زیبا هم جذاب تر بود. یک بار ازپستان مادرشیرخورد وبه زبان آمد وبعد نوشت وآتش وشراب بخواست ودرمدت چهل روز بزرگ شد وبه راه افتاد وبعد اسپ سوار شد وبه شکار رفت وخاقان قهرمان شد. درآن روزگاران جانور مهیبی درجنگل همه را تهدید می کرد واحشام آنها را می درید ومی خورد. اوغوز خاقان به شکار جانور رفت و او را کشت و مردم را ازشر اونجت داد .

روزی اوغوزخاقان درتاریکی شب خدا را نیایش میکرد، نوری ازآسمان نازل شد ، درمیان آن نور دخترزیبایی پدیدارشد. اوغوزخاقان ازآن دخترزیبا خوشش آمد و والۀ او شد و او را به همسری گرفت واز اوسه پسر پیدا کرد. نام آن ها را (گون)،(آی)و(یولدوز) گذاشت .

باز روزی درشکار درمیان درختی دخترزیبایی را دید ، چشمان او آبی تر از آسمان وزلفش مانند امواج دریا موجدار ودندانهایش مانند مروارید بود، اوغوزخان عاشق اوشد و او را گرفت ، از اوهم سه پسر پیدا کرد ونام آنها را(گوگ)، (داغ) و (دنگیز) گذاشت » .

منوچهر مرتضوی ، مؤلف « مسایل ایلخانان » درصفحۀ (615) کتاب خود ، دربارۀ سخن گفتن اغوزخان در گهواره که قراخان پدر اغوزخان به مادرش گفت : « ندانم که نامش چه باید نهاد » ، را ، ازتاریخ منظوم شمس الدین کاشانی چنین آورده است :

ندانم  که  نامش  چه  باید  نهاد

که درخورد جسم اسم شاید نهاد

یکی  ساله  طفل آمد  اندر سخن

که  باید   نهادن   اغز  نام   من

چو    مردم    شنیدند   گفتار  او

تعجب      نمودند    از   کا   او

کزین سان شگفتی بگیتی که دید

که  یکساله  فرزند  گفت و شنید

قرا خان  اغز  کرد    نام    پسر

از  آن   کانچنان   بود  نام   پسر

شهی که چون اغوزکاین بقها نهاد

بزرگان    پیشین     ندارند     یاد

پرستیدن    ایزدش      کار    بود

بهر  کارش   ایزد   نگهدارد  بود 

 

***

                ادبیات عامیانه یا فولکوریک که درایران زمین به نام « گلبانگ » نیز یاد شده است .

بلبل  زشاخ سرو بگلبا نگ پهلوی

میخواند دوش درس مقامات معنوی

                                                  حافظ

این ادبیات که سینه به سینه ازنسلی به نسلی انتقال یافته است ، باز گفت کنندۀ خواسته ها ، روحیات ،رسم ورواج ها و عنعنات یک جامعه ، یک مردم ویک قوم یا قبیله میباشد واین ادبیات که گویندۀ اصلی آن معلوم نمیباشد ، درنظم ونثر دربین مردم رایج بوده وعلاقه مندان زیادی دارد ، این ادبیات درشناخت یک جامعه ارزش زیاد داشته وطرف توجۀ محققین وپژوهشگران قرار دارد. ادبیات عامیانه اکثرأ به شکل داستان های حماسی که واقعیت های تاریخی را نیز دربرمی داشته باشد ، وجود دارد .

خلق ترکمن نیز داری همین ادبیات است درنوشته آقای محمدصالح راسخ ، در« تاریخ وفرهنگ ترکمنها » به یکی از این داستان ها ، داستان « قورت آته » که به « آغوز» ها ارتباط دارد ، اشاره رفته است. این داستان درقرن های 6 ـ 7 میلادی دربین اوغوزها به وجود آمده که درقفقاز واناتولی به وجود آمده است ، قدیمی ترین نسخۀ این داستان درقرن 16 میلادی استنساخ گردیده وتوسط دانشمند ترکی محمدجودت ، بارتولد وفیشرآلمانی مورد تحقیق وپژوهش قرار گرفته است. این اثربه سال 1939م درباکو، در1343 ﮬ دراستانبول وبه سال 1990م درعشق آباد به چاپ رسیده است.

۞۞۞

حسن بیک که دربعضی نوشته ها به ( اوزون حسن) یاد شده وبه این لقب اشتهار یافته است وی افزون براین که مردی شجاع بود، شخص باهوش وبادرایت نیز بود وتوانست ازحوادث سیاسی به نفع خود وقبیله اش استفاده نماید وبرای سودجستن از امکانات به هروسیله ای ممکنه متوسل گردید ازجمله ازدواج وی بایک شاهدخت مسیحی به نام « کورا کاترینا » معروف به دسپیتا خاتون که درنوشته داکتر ذبیع الله صفا این نام « کارلویوانس (karlo jaonees) آمده است ووی دختر امپراطور طرابوزان که درهمجواری با قلمروش قرار داشت ، بود که بدینوسیله توانست با آن امپراطوری نیز اتحاد وروابط سیاسی داشته باشد، تا جایی که در(تاریخ ادبیات درایران ) آمده است ، مادر شاه اسمعیل خانم شیخ حیدر، که « مارتا » (Martha) نام داشت نیز دختر، اوزون حسن بود . اما درنوشته داکترحسین میرجعفری ، ازدواج شیخ جنید صفوی ، با خواهر اوزون حسن ، خدیجه بیگم ذکر شده است که بدین سبب شیخ جنید وفرزندش حیدر مورد حمایت اوزون حسن قرار گرفتند. باید نگاشت که ایشان دراین زمان اهل سنت بودند ودرحدود گیلان مریدان داشتند وشیخ حیدر مذهب تشیع را پذیرفت وبه ترویج آن پرداخت .

شیخ جنید فرزند شیخ ابراهیم فرزند خواجه علی فرزند صدرالدین فرزند « صفی الدین » (650 ـ 735 ﮬ) می باشد و شیخ صفی الدین از بزرگان تصوف بود ومریدان زیادی داشت ازهمین خاطر این خاندان ، خود را (صفوی) میخوانند وجد بزرگ شان فیروزشاه زرین کلاه بود ، در اردبیل زنده گی می کرد. بیانش گذشت که حسن بیک حامی دانشمندان شعرا، هنرمندان بود ، عبدالرحمن جامی درحین باز گشت ازسفرحج با وی درتبریز دیدار وملاقات داشت این روابط

دراشعار مولانا جامی انعکاس یافته است :

 

کزو  منتظم امروز امر حج  وغزا

چوگشت  بدیه آباد ازو بجای سموم

وزد زریگ  بیابان نسیم  روح  افزا

گهی که پای درآرد پی غزا به رکاب

به دهل کفر شود صورت غزاش عزا

زطریق طاعت او هیچ  صاحب افسر

نتافت سرکه  ندادش به  تیغ  تیز سزا

به عهد معدلتش نیست ظلم  کیشان را

جز آه و ناله ، جزا ، الاله  خیر جزا

اوزون حسن ، ازسال 1452 ـ 1429م سلطنت کرد ودر اوج قدرت وفات نمود (882ﮬ ) ، درتاریخ وفات اوگفته اند:

بهرتاریخ وفاتش همه کس « شه دین پرورعاقل » گفتند در باغ نصریه درتبریز که این باغ را خودش احداث نموده بود به خاک سپردند اوزون حسن درآخرین ایام زندگی اش بعداز ختم جنگ با دولت عثمانی که به سال 1473م آغاز گردیده بود، درحال لشکر کشی به گرجستان مریض گردید ودرهنگامی که به تبریز رسید چنان ضعیف شده بود که قادربه اداره امور مملکت نه گردید. خانمش سلجوقشاه بیگم به نزد خلیل پسر بزرگش که درشیرازبود نفر فرستاد و او را از این موضوع آگاه ساخت ، خلیل درکمترین زمان به نزد پدربیمار آمد وآخرین دستور و وصایای پدرش را دریافت کرد. درشب عید فطر 882 حسن بیک به سن 54 ساله گی وفات نمود. از قول 1/1568 حسن التواریخ احتمال برآن می دهند که « وی درهمان حال بیماری به دست زنش سلجوقشاه بیگم ازپای درآمده است ». ودرهمین منبع می نویسد که : وقتی سراغورلومحمد را نزد حسن پادشاه آوردند اوبیمار بود. بسیار برخاطرش گران آمد وگفت که اگر از این مرض خلاصی یابم ، از قاتلان او انتقام بکشم. سلجوقشاه خانم از این سخن ترسیده ، وی را خفه نمود » .

باید نگاشت که میان پدر(اوزون حسن) وپسر(اغورلومحمد) از اثر توطئه ودسایس دشمنان ، بارها جنگ ولشکر کشی بخاطر تصاحب شیراز صورت گرفته بود وسرانجام اغورلومحمد به فرمان پدرش ، اوزون حسن به قتل رسانیده شد ودر این دسایس سلجوقشاه خانم که مادرسایر فرزندان اوزون حسن بود ومادراصلی اغورلومحمد نبود دست داشت. اوزون حسن وقتی به موجودیت دسایس پی برد که کار ازکار گذشته وفرزندش به قتل رسیده بود. بعضی ها گفته اند که قتل اغورلومحمد به دستور سلجوقشاه خانم صورت گرفته است از سفر نامۀ کاترینو که دربارۀ جنگ اوزون حسن وپسرش اغورلومحمد مطالبی نگاشته است ، می رسانند که وی می نویسد :

« اما جنگی که میان اوزون حسن واغورلومحمد فرزند دلیرش روی داد ، بلند نامی وهوشمندیش را که تا آن زمان خلل ناپذیر بود ، تباه کرد. زیرا ازغم عصیان چنان فزند دلاوری که درهمۀ آسیا واروپا به شجاعت شهره گشته بود ، نا چار هم وظایف سلطنت را فراموش کرده بود وهم بخصوص ادیشۀ جنگ با عثمانیان را یکباره ازسربه دربرده بود » .

به قولی از اوزون حسن ، هفت پسربه نام های خلیل ، یعقوب ، زینل ، مقصود، اغورلومحمد ، مسیح ویوسف ماندند ، اما مؤلف تاریخ تیموریان وترکمانان ازقول ص (22) لب التواریخ  سفرنامه زنو سفرنامه آنجوالو می نویسد: «اوزون حسن ازخود چهارپسر برجای نهاد که سه تن ازیک مادر ویکی از دسپیناخاتون دختر امپراطور طرابوزان بود واین پسردرهمان شب مرگ پدرش به دست سه برادردیگر کشته شد ) .

سلطان خلیل پسرحسن بیک که بعداز ششماه سلطنت به قتل رسید ، نیز شخص معرفت پرور ومشوق علما وشعرأ بود وبه حضرت جامی ارادت داشت .

            جامی مرگ نابهنگام او را چنین به بیان می گیرد .

بود  یعقوب  بن حسن  شاهی

آسمان     جمال    را    ماهی

نو جوانی که  نا رسیده   بسی

بود  کارش به  غور کار رسی

ملکی  ازشام تا خراسان داشت

وزبدی  ها  دل  هراسان داشت 

پشت ظلم آوران شکست ازوی

صیت  نوشیروان  نشت از وی

 نشرمطالب سایت یگیت باذکر نام

نقل مطالب با ذکر منبع (یگیت ) بلامانع است


نوشته شده در تاريخ 10 Dec 2011 توسط امـین محمدی

 چهاری سواش

چهاری سواش اندخوی لی مشهور توغسه باینگ آختیغی و حاجی عبدالکریم بای رئیسینگ اوغلی دیر. هجری شمسی ییلی 1324 ده فرغان اوبه ده جهانه اینن. سواش ترکمن لرینگ گونش طایفه سی نینگ پقر تیره سندن دیر.


سواش اوقولرینی تا طب فاکولته دن چیقین چا اونگه التن سنه 1351 ده طب فاکولته دن فارغ بولیب داکتر لیک مقامینه اییه بولن.داکتر چهاری سواش کابلینگ پوهنتونینده اندخوی و قرقین ده داکتر لیک ادن اهل معارف و...
فقیر لردن فیس آلان یوقتی و بیر مهربان طبیب تی.


دریغ سنه 1369 ده بیر قیسغانچ لرینگ فعالیت لری بیلن سیاسی بندی بولدی. کابلینگ امنیت زندانینده کوپ آزار لره متحمل بولن مایوس لیغندن یوراک دردینه اوچران.


داکتر چهاری زندان دن بوشان دن سونگ دولت ایشیندن ال تارتن.مریض لیگی بیلن هم مریض لری معاینه اتیورتی.مریض لرینگ بیروباری اوینده شفاخانه دن زیاد تی. داکتر چهاری مریض لر کابله محتاچ دال تی لر. افغانستانینگ اینگ لایق داکتر لرینگ قطارینده لیاقت دن اورنی بارتی.


داکتر چهاری سواش دانشمند تی و شاعر دال تی . یونه زندان ده چکن درد لرینی امله مانه بیر از اوچغونلی شعر لری ایدن اکنی.بول دردلی اثر لرینی پاکستانه تداوا باریور قا چاری آغانینگ اوینده مانگه بیردی. من اونینگ صنف اول ده استادی بولیورتیم مانگه خاص اخلاصی بارتی.


داکتر چهاری سواش یوراک دردینی املتمانه پاکستان و عربستان بارن.دریغ درد لرینه دران تاپیپ بیلمان سنه 1373 دن - دوغان - اوغول و قرینداش لرینی گوریب بیلمان پاکستان ده جهان دن اوتدی. تابوتی پاکستان دن کابله آشیریلدی - مزار شریف دن سونگ تابوتنی گلپوش بولیب اندخویه آشیریلدی. داکتر چهاری سواش نور آتا بابا ده حاجی عبدالکریم بای اته سی نینگ یانباشینده جای جای لاندی روحی شاد بولسین . داکتر چهاری شاعر بولمسه هم مانه بیر آز غمخانه لری تورکمن شاعر لرینگ فطارینده آلیندی . بو ییرده داکتر چهاری سواشینگ گناه سیز لیقده قینه لنی هرکمینگ یانینده حسرتلی سوال.


یوراگمه سیغمان
طبیب ایردیم ایل آدیم تی لقمان
ام دن باشفه یوقتی منده هیچ آرمان
بای فقیری بیر دنگ عزیز املان تیم
آدمزاد دن یوقتی منده هیچ دشمان
عزیز ایردیم خدمتیم دن ایلاده
ترکمن اوزبک ایردی مانگه دعا خوان
خداوندینگ رحمتیندن تاپانتی
مندن شفا هر مریض و ناتوان
قارشی دال تیم هر رژیمنگ مرامنه
بو ادعام خاص و عوامه عیان
بو سوز لریم سعر دال دیر عشق دال دیر
درد آه دیر چیقیور یوراگیمه سیغمان
بو اسرار دن واقف بولمان هیچ سواش
نامه اوچین بندی بولن نه حیران


کتابینگ آدی : بوغیلان سس لر
یازوچی سی : عبدالکریم بهمن
صفحه سی : 52 - 53 و 54
یوکلان : محمد عالم گونش


نوشته شده در تاريخ 29 Nov 2011 توسط امـین محمدی

بر حكايه و تركمن يگيت لره بر نصيحت

بر وقت ده بر آوچى بر كيجى-جيك سرچه يالى غوش توتيبدير، سونگ اول غوش آوچى نينگ اليندن آزاد بولجاق بوليب ، شول آوچا غاراب ! اگر سن منى غويبرسنگ من سانگا اوچ درس ( سابق) بره-يئن ديبدير! آوچى بوليور ديئب غوشى آزاد ادنده ، غوش اوچوب يوقارراق غاليب ! اى آدم هميشه اوچ زادى يادينگده توت ؛ بيرى الينگ يتمه-جك يره الينگ اوزادمه، و ينه عقله گيلمه-جك مُحال زاده هيچ هاچان تصديق اديب اينانما، و نقد بارقا نسيانى آلمه! ديئبدير ، سونگ بو آدامى سيناجاق بوليب امتحان اوچين ، اى بيچاره آدم منى غويبرادينگده؟ كاشكه! آزاد ادمه-ديك بولسنگ تى! منينگ-آ جوغدانيمده بر غيسيم جواهر ياغشى داشلردن بارتى اونى آليب ساتارتينگ و اوزومى بر لقمه طعام ادرتينگ ديئنده، آوچى برخيل بوليب آلانگساب ، غوشى توتجاق بولوبدير شونده اول غوش ! اى نادان الينگ يتمه-جك يره اوزادمه ديديما سانگا! ايندى من الينگ...دن چيقديم اوچديم منده غانات بار، اونسونگ هم من اوزوم برسقيم پر كيجيك بر غوش بولسم منينگ جوغدانيمه بر غيسيم داش ناديب سيغار؟ سيغسا بر ناچه ساناق دانه سيغار دا! سن محال كپلره ناديب اينانجاق؟ اگر عقلينگ بولسه من الينگده بر نقد لقمه تيم منى شو وقت الينگدن آزاد ادمه-سنگ تى، ايندى پشمان ادمه ديئب نصيحت بريبدير.

شونينگ يالى عزيز دوست لر بزينگ هم اليميزده شو عصرتكنولوجى و قيمت بهاء وقت نقد لقماميز دور خوصوصاً قدرلى تركمن يگيت لر ايشده و اوقوده سيزلره شو وقت بر اولى فرصت دير بو فرصتى زايالامانگ، اللرينگيزى يتمه-جك يرلره اوزادمانگ، و هر مُحال زاد لره ايشانيب ايشينگيزدن و اوقونگيزدن غالمانگ!

بز تركمن لر كان ملّت لردن ايزده غاليب ديرس! ايندى سيز يگيت لر شو دوورده، تكنولوجى سهولت لر دن استفاده اديب فايدالانيب تركمنى هم اوسن و ترقى ، تطور ادن ملّت لرينگ دنگينه غوشجاق بولونگ ، اوزلرينگيزى تانيب تركمن بولانگيزه فخرلانينگ.


عبد الأحد غاراجالى


نوشته شده در تاريخ 27 Nov 2011 توسط امـین محمدی

اوستاد عبدالمومن خان

استاد عبدالمومن خان سرمعلم درگذشت

استاد بزرگوار يكى از مفاخر معلمان ولسوالی چهارگانه  اندخوی به شمار مى رفت،استاد عبدالمومن خان سرمعلم روز شنبه مؤرخ 5 قوس 1390 هـ ش به عمر 84 ساله گی  از دنیای فانی درگذشت چون شمعی تا آخرین نفس سوخت روشنی داد بالاخره خاموش شد اما روشنی آن نه تنها امروز بلکه جاودانه در محیط کشور ماساطع خواهدبود.

مرحوم استاد عبدالمومن خان  یکی از مردان منور وسخنوران بزرگ کشور دارای ذوق لطیف واحساسات وطنخواهی پشتیبانی اصلاحات اجتماعی وخواهان ترقی کشور بود اواز یک روح پرآروزو ازیک قلب پاک پرمحبت نمایندگی میکرد.

استاد عبدالمومن خان  از سرزمین کشور ما رخت بر بست دیگر بازگشتنی نیست گویا به آن قیافه نجیب وآن چهره گرم دوستداشتنی خود وداع کرد او مردی بود زندگانی اش را وقف تحصیل علم وادب ساخته بود، جز در راه معارف وآبادی وطن خویش سرگرمی وتفریح نداشت.

امین محمدی


نوشته شده در تاريخ 27 Nov 2011 توسط امـین محمدی

استاد عبدالمومن خان

بازگشت همه بسوی اوست

با درد و دریغ اطلاع یافتیم که استاد عبدالمومن خان سرمعلم ، یکی از فعالین انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان جهان فانی را پدرود گفت.

انّالله وانّاالیه راجعون .


هیئت رهبری انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان ،درحالیکه وفات شانرایک ضایعه بزرگ دانسته، در اندوه خانواده شان خودراشریک میداند وبدینوسیله عمیقترین مراتب تسلیت خویشرا به  فامیل محترم وبازماندگان شان ابراز داشته ، برای مرحومی بهشت برین و به بازماندگان شان صبر جمیل آرزوداریم.


هیئت رهبری انجمن فرهنگی ترکمنهای افغانستان ولایت فاریاب


نوشته شده در تاريخ 23 Nov 2011 توسط امـین محمدی

معرفی مختصری از زندگینامهء امیرعلی شیر نوایی


امير علي شير نوايي، متفكر بزرگ، شاعر، اديب و نويسنده چيره دست روزگار، مرد دين و سياست، شخصيت معروف و شناخته شده جهاني به تاريخ نهم فوريه سال 1441 ميلادي مصادف با هفدهم رمضان المبارك سال 844 هجري قمري در هرات، در يك خانواده متدين و روشنفكر چشم به جهان گشود. علي شير نوايي در چهار سالگي تحصيلات ابتدايي خويش را آغاز و در ده سالگي شروع به شعر گويي كرد. علي شير نوايي ذواللسانين بود و به زبانهاي تركي و پارسي، اشعار و داستانهاي زيادي را به رشته تحرير در آورد. او در نبشته هايش توده ها را به نيكي، راستي، تقوا، طهارت و آموزش و پرورش فرا خوانده است. يكي از آثار گرانقدر علي شير نوايي كليات خمسه وي است. او در آثار و اشعار تركي اش «نوايي» و در نبشته هاي خود به زبان پارسي «فاني» تخلص مي كرد. چون كه علي شير نوايي شاعر مبتكر و دانشمند مدبر و نويسنده و سياستمدار با تدبير بود و در عين حال برادر رضاعي سلطان حسين بايقرا بود، مورد اعتبار و اعتماد سلطان قرار گرفت و در پستهاي حساس دولتي ايفاي وظيفه نمود و به مقامهاي عالي نايل گرديد.

امير علي شير نوايي نيز تلاشهاي پيگير و مساعي خستگي ناپذيري را جهت تقويت و استحكام حكومت سلطان حسين بايقرا به خرج داد و پيروزمندانه از آب درآمد. نوايي در آباداني و شكوفايي كشور نقش سازنده و عمده اي را بازي كرد. مكتبها، مدرسه ها، مساجد و بيمارستانها و پلها ايجاد نمود كه تعدادش از 370 تجاوز مي كرد. با در نظر داشت اين حقيقت مسلم و انكار ناپذير تاريخي علي شير نوايي در خراسان و تركستان از نظر ايجاد مراكز خيريه شخصيت كم نظير شناخته شده است. در اين خصوص و همچنين تجديد و احياي تمدن و فرهنگ اصيل ناب اسلامي و انساني از نويسنده هاي بزرگ جهان و مورخان ممتاز چون دولت شاه سمرقندي و خواند مير و ديگران معلومات مستند و موثق به دست آورد. علي شير نوايي كتابهاي زيادي از خود به ارمغان گذاشته است كه مهمترين آن «خمسه» است كه حاوي 64000 بيت مي باشد.

اين كليات اشعار مشتمل بر پنج مثنوي است. بخش اول خمسه را تحية الابرار تشكيل مي دهد كه بيشتر درباره اخلاق و تصوف اسلامي است و چهار بخش ديگر آن داستانها و افسانه هاي منظومي است كه به نامهاي فرهاد و شيرين، ليلي و مجنون، سد سكندري و سبعه سياره در دسترس علاقه مندان و خوانندگان گرامي قرار دارد كه به سبك امير خسرو دهلوي و نظامي گنجوي سروده شده و داراي مفهوم و محتوايي عالي است. اثر گرانبهاي ديگر نوايي كتاب خزاين المعاني اوست كه حاوي 55000 بيت مي باشد. همين گونه نوايي كتابي هم به زبان پارسي نگاشته است كه متجاوز از 12000 بيت را در بر مي گيرد. نوايي در اواخر عمر عزيزش كتاب «لسان الطير» را به رشته تحرير در آورد كه حاوي 7000 بيت مي باشد و در آن از سبك كتاب «منطق الطير» شيخ فريدالدين عطار پيروي گرديده است. همچنين علي شير نوايي كتاب محاكمه اللغتين، خمسه المتحيرين، محبوب القلوب، مجالس النفايس و غيره را نوشت كه از شهرت جهاني برخوردار است. علي شير نوايي بر زبانهاي عربي، اوزبكي و پارسي تسلط كامل داشت. به ويژه به زبانهاي اوزبكي و پارسي آثار گرانقدري از خود بر جاي گذاشته است كه بدين مناسبت به شاعر ذواللسانين شهرت يافته است. نوايي هميشه از اشخاص نيك، مخير، ساعي، كوشا و پركار قدرداني به عمل آورده و در تقويت و تشويق ايشان از هيچ نوع همكاري دريغ نورزيده است اما بر عكس از عناصر تنبل و بيكاره و بار دوش جامعه انتقاد نموده است. نوايي «ذواللسانين» با حافظ «لسان الغيب» در اين مورد همنوا به نظر مي رسد كه حافظ شيراز با انتقاد از اهل زمانه سروده بود:



اسب تازي شده مجروح بزير پالان



طوق زرين همه در گردن خر مي بينم



نوايي گفته است:



اي نوايي خلق ني كور د يم عجايب بي تميز



سو كيلتير گن خوار و زار و كوزه سيند ييرگن عزيز



علي شير نوايي شخصي كريم و بخشنده بود. از دانشمندان، فضلا و شاعران قدرداني به عمل مي آورد. پرفسور براون او را به ماليناس سيلينوف رومي تشبيه كرده است، زيرا كه علما و دانشمندان دور و برش حلقه مي زدند. علي شير نوايي يكي از ارادتمندان خاص مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي بود، جامي بيشتر نبشته هايش را به تقاضاي علي شير نوايي به رشته تحرير در آورده است. مولانا نورالدين عبدالرحمن جامي به سال 898 ها. مصادف با 1492 م. چشم از جهان فرو بست و به رحمت ايزدي پيوست و علي شير نوايي مرثيه اي را به شكل تركيب بند نوشت كه مشتمل بر هفتاد شعر است. تركيب بند نوايي با شعر زير آغاز مي شود:



هر دم از انجمن چرخ جفايي دگرست



هر يك از انجم او داغ بلايي دگرست



امير علي شير نوايي به زبانهاي تركي و پارسي كتابهاي زيادي نوشته است كه كتابهاي زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد:



1
ـ چهار ديوان غزليات مشتمل بر:


الف ـ غرايب الصغر


ب ـ نوادر الشباب


ج ـ بدايع الوسط


د ـ فوايد الكبر.



نوشته شده در تاريخ 23 Nov 2011 توسط امـین محمدی

تورك ها


تورك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را تشكيل ميدهند ، موجوديت تورك در افغانستان بدو قسمت شناخته ميشوند : اول - تورك هائيكه از آغاز در صفیات مختلف بخصوص شمال در افغانستان تشريف داشتند ، دوم - توركانيكه پيش از ميلاد و قبل از اسكندرر در افغانستان كنونی حيات بسر ميبردند و توركان مركزی دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از توركستان شرقی و ختائيستان آمدند

 . چنانچه قاطبه موًرخين از جمله مير محمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد مينمايد . تورك ها مليتی ميباشند كه در تواريخ مختلف آنها را از اولاده يافث فرزند نوح نبی ميدانند .همچنان افراسياب را ابولآبای توركان گفته اند ، مثليكه گفته ايم كيومرث از تاجيكان است . « گويند تركان از اولاد يافث بن نوح است » ( برهان قاطع ) - ترك : نام طائفه ايست در تركستان كه تاتار و مغول و ساير اتراك از آن طائفه اند و زبان ايشان معيين است ( انجمن آرآ و آنندراج ) - گروهی از اولاد يافث بن نوح ( ناظم الاخبار ) - نام قوميست منسوب به ترك كه مردی بود از فرزندان نوح عليه السلام ( غياث الغات ) - اتراك نقيض تازيك طائفه بزرگی از طوائف انسانی را گويند ( ناظم الاخبار ) - “تورك” نام قوميست به عنوان قوم بدوی نخستين بار در قرن ششم ميلادی ديده ميشود ، در همان قرن تركان دولتی نيرومند و بدوی تآسيس كردند كه از مغلستان و سرحد شمالی چين تا بحر اسود امتداد داشته ( توركان - ناظم الاخبار ) - تورك به معنی معشوق و زيبا هم آمده است : دخت سقلاب شاه نسرين نوش **** ترك چينی طراز رومی پوش “نظامی” - تركستان را نيز به طريق مجاز ترك گويند . - يك معنی تورك اسلام باشد ( خليل احمد حامدی ) - ترك : روديست در توركستان كه وارد سيحون ميگردد ( دهخدا و دهخدا از .... ) - ترك : بگفته برخی از نسابان از فرزندان يافث بن نوح و جد اقوام تورانی است و ظاهرآ دو مرد بنام مغول و تاتار كه دو قوم نيز ميباشند به همين نام شهرت يافته اند از احفاد وی اند ( ؟ ) - ترك : نام كوهی است در ميان توركستان شرقی و جنوبی . - « شاهنشاهی آتيلا نيز كه اصلآ هون يعنی بدون شك ترك بود » ( امپراتوری صحرانوردان ) - « فريدون پسر تور مالك ترك و چين گرديد بنابر همين روايت است كه او را توران شاه يا پادشاه چين ميگفتند . رجوع كنيد به كلمه توران بقلم مينورسكی در انسيكلوپيدی اسلام ( حدود العالم صفحه 63 ) .

 ابوريحان البيرونی گويد : « در كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت ميگويند و نخستين شاه اين سلسله برهتگين بوده است » ( صفحه دوصد پژوهشی واو از بيرونی ) . - موًرخين اسلام عمومآ رتبيلان را تورك خوانده اند ، طبری در ذيل حوادث هفتاد و نه هجری مينويسد كه ياران و سپاهيان رتبيل تورك بودند ، ابن اثير نيز در ذيل حوادث همين سال از رتبيل نام برده و به تورك بودن او و سپاهش اشاره ميكند ( صفحه دوصد يزدانی واواز ابن اثير ) . - در هنگام مسافرت هيوان تسنگ در تخارستان پادشاه تورك بنام « تاردوشاد » حكومت ميكرد ، اين خان پسر يولدوز و داماد خان كائوشانگ بود اين اسامی نيز تورك بودن آنها را تآييد ميكند .( صفحه دوصد ويك پژوهشی ..... واو از منابع ديگر چون ايران در عهد باستان و وفيات الاعيان و تاريخ سيستان ) . - ملوك يزد : « طائفه پنجم از ملوك اطراف ايشان ملوك يزد اند ..... كه اصل آن اتايكان از ترك است و گويند كه مقدم ايشان تركی بوده نام او عطا خان و در مصر ميبود پيش علما و خلفای مصر گفتنی نسب من از خانان تركستانست » ( ص دوصد و ده مجمع الانساب ) . - ملوك هرمز : « و چون روزگار امارت به بهآالدين اياز رسيد كه تركی بود » ( صفحه دوصد وسيزده مجمع الانساب ) . - « و قراقورم اصل تركستان است و تختگاه افراسياب بود » ( صفحه دوصد وسی و پنج مجمع الانساب ) . - « ايلخانيان سلاطين ايران از طائفه مغول اند ..... چوپانيان : دكراحوال چوپانيان كه نسب امير چوپان تراكمه بود » ( صفحه دوصد وهشتاد مجمع الانساب ) . - « خلخ در آن وقت روابط دوستی با هيتال طخارستان قايم كرده بودند اين اتحاد بررای خاقان ترك مشكلاتی ايجاد كرد و مشار اليه به تغز غز های مذكور هدايت داد كه بين خلخ و كيماك مقيم شوند » ( صفحه يكصد وبيست حدودالعالم ) . منهاج سراج درباره نسب توركان آورد : « افراسياب الترك : در نسب او دو روايت است : يك روايت آنست كه افراسياب بن بشنگ بن داوشم بن تور بن افريدون . و بروايت ديگر ، افراسياب بن بشخ بن رستم بن ترك و اين شخص آن بود كه جمله نسب تركان بدو كنند ..... جمله چشمه سار های جبال غور كه آن بخراسان و سجستان رفتی انباشته گردانيد » ( ص 140 - 141 حدود العالم ). در سطور بالا ديده شد كه “تور” بحدی در زبان توركی قديم است كه نميتوان بدان تاريخ يافت .ازجانب ديگر “تور” مخفف توركی ميباشد و توره و توران و تور همه ارتباط مستقيم به توركی دارند .

در كتاب امپراطوری صحرانوردان آقای رنگ گروسه كه علاقه زياد به تورك ها ندارد ، موجوديت و عظمت تورك ها را چنين در صحنه تمثيل ميگذارد : « آنچه يك قرن بعد بروی سنگ نوشته اند و بنام “گول تگين” در “ كوشوتزايدام “ وجود دارد با عباراتی حماسه مانند اعتلآ تركان را به اوج عظمت بدينترتيب وصف ميكند : ( هنگاميكه آسمان كبود در بالا و زمين تيره در پائين آفريده شد بين اين دو فرزندان انسان نيز بوجود آمدند . مافوق فرزندان آدم اجداد من بومين خاقان و ايستمی خاقان جای گرفتند ، پس از آن برياست منصوب شدند پادشاهی و تآسيسات ملت تورك را بنياد نهادند و بسلطنت پرداختند ، در چهار گوشه زمين دشمنانی بسيار برايشان پديد آمد ولی با لشكركشی هائيكه كردند ، دشمنان را مقهور و شورش بسياری از ملل را در چهار گوشه ً دنيا خاموش نمودند . آنها درر برابر اجداد من سر خود را خم كردند و بزانو درافتادند . اجداد مان ما را مقيم سرزمينی نمودند كه از جلو و مشرق تا جنگل قدرخان “ جبال كنگان - خينگان “ و از عقب و مغرب تا درهای آهنماوراالنهر “ امتداد دارد .

 بين اين دو نقطه دور دست و در تمام اين پهن بوم ما تركان چون مالك و صاحب ، سلطنت ميكنيم . آنها خاقانهای فرزانه ، خاقان های دلاوری بودند ، سركردگان آنها همه فررزانه و همه دلاور وهمه نجيب بودند و تمام ملت آنها درستكار و نيك كردار بودند » ( ص 165 حدود العالم ) . استاد عبدالحی حبيبی موًرخ بزرگ به تآييد گفته های منهاج سراج كه گفته بود : « افراسياب بن بشنج بن رستم بن ترك » رستم و افراسياب را از يك فاميل تورك ثابت مينمايد ، زيرا تحقيق استاد حبيبی از زبان موًرخين متقدم و معتبر ميباشد و اينست نوشته استاد مرحوم : يك - تاريخ طبری : افراسياب بن فشنج بن رستم بن ترك بن شهراسب و يقال ابن ارشب بن طوج بن افريدون ، دو - نظر ابوريحان البيرونی : افراسياب بن بشنك بن اينت بن ريشمين بن ترك بن زين اسب بن ارشب بن طوج ، سه - نظر ابن خلدون : افراسياب بن اشك بن رستم بن ترك ، چهار - مسعودی : افراسياب بن اطوج بن ياسر بن رامی بن آرس بن بورك بن ساساسب ن زيسست بن نوح بن سرور بن اطوج بن افريدون . ( صفحه 140 طبقات ناصری نوشته و تحقيق استاد حبيبی ) . در كتاب “ اكبرنامه “ علامه شيخ ابولفضل علامی درباره نسب توركان بعداز نوح نبی چنين می آورد : نوح نبی سه پسر داشت - يافث ، حام و سام ..... چين و سقلاب و تركستان را به يافث كرامت كرد .

 يافث يازده پسر آورد : تورك ، چين ، سقلاب ، منسج يا منسك ،كماری يا كيمال ، خلج ، خزر ، روس ، سدسان ، غز و يارج . ازآنست كه خلج كه به غلجائيها منتهی ميشود وی را در جمله اتراك آورديم ، البته چين و روس از تورك ها جدا ميگردند و درر توركستان شرقی كه با چين همسرحد ميباشد منبع تورك ها سراغ ميگردد . درباره فررزند اول يافث می آورند كه : « در آئين او آن بود كه پسر را جزً شمشيری ميراث ندهند و تمام خواسته دختر را باشد » ( ص 59 اكبرنامه ) . يكی از دانشمندان شهير ايران زمين جناب داكتر سيد محمد دبير سياقی از كتاب الغات ترك محمود كاشغری درباره دولت داری توركان چنين ميآورد : « از رسول “ ص “ خدا سبحانه تعالی به روايت شيخ امام زاهد حسين بن خلف بن خلف كاشغری با چند واسطه روايت است كه فرمود : خدای عزوجل ميگويد مرا لشكری است كه ايشان را ترك نام داده و مسكن شان را در مشرق زمين قرار داده ام و چون بر قومی خشم گيرم آنان را بر آن قوم مسلط و چيره ميگردانم و اين فضيلتی است ايشان را برجمله آفريدگان كه نامگذاری ايشان را خود “ خدای عزوجل “ مباشرت و ولايت كرده است و ايشان را در بلند ترين جايگاه و پاكيزه ترين هوا از كره زمين سكونت داده و آن را از لشكريان خود ناميده است . به اضافه آنچه در خود تركان از زيبائی و خوشرويی و نمكينی و مراعات حرمت پيران و دليری و فخر ديگر چيز ها هست كه همه استحقاق ستايش و مدح دارند » ( نقل از جمله آشنا جلد چهاردهم صفحه چهل و نه از گفتار شيخ امام زاهد ) . در بالا گفته آمد كه توركان صفحات شمال و بعضی حصص ديگر افغانستان از آغاز تاريخ تا اكنون موجود بود و اصيل زادگان همين مرز وبوم هستند كه با تاجيكان تقريبآ يكی شده اند .

چنانچه مرحوم مير محمد صديق فرهنگ كه محقق عاليقدر است مينويسد : « در شمال هندوكش يك تعداد مردم توركی زبان از سابق موجود بود » ( صفحه شانزده افغانستان ) . اما گروه ديگر تورك ها را گفتيم كه منبع و منشآ آنها اصلآ ختای يا توركستان شرقی ميباشد كه در زمانهای بسيار پيش يا قبل از ميلاد در سرزمينهای كابلستان ، زابلستان ، غزنی ، باميان ، كاپيسا و كوهدامن حيات بسر ميبردند و چنانچه با گواهی تاريخ اينرا ميدانيم كه كوشانی ها پيش از ميلاد مسيح در خاك افغانستان و هندوستان حكم ميراندند و آنها از اقوام يوچی و سيتی ويا هونهای سفيد بودند كه بقايای شان يفتلی و ديگر شاهان بعداز آنها می باشند كه يكی از بازمانده های عادی آنها عبارت از تورك های هزاره ميباشد .

 استاد عبدالحی حبيبی ميفرمايد : « بقول هيوان تسنگ جهانگرد چينی ( 654 - 24 هجری ) رسم الخط مردم كابل و كاپيسا مانند تركان بود » ( ص شش تاريخ افغانستان بعداز اسلام ) . كتيبه های اورخانی و منگولی به وفرت يافت ميشوند و در بسياری كتب معتبر تاريخ نمونه های خط اويغوری و منگولی مشاهده گرديده است . (( برای امروز طرح بازسازی فرهنگی حكومت منگوليا اينست كه الفای اويغوری بار ديگر به رسم الخط مغولستان باز گردانيده شود و كار بالای اين پروژه جريان دارد - “ ويراستار “ )) . در قسمت كار ها و فعاليت ها و خدمات توركان مراجعه شود به كتب تاريخ افغانستان ، تاريخ افغانستان و شرق اكثرآ درباره تورك ها ميباشد و ضرورت به شرح و بسط درين رساله نمی افتد . رنه گروسه در كتاب امپراتوری صحرانوردان ميگويد كه : » بعضی از روئسای اين قبايل صاحب هوش و ذكاوت سرشاری ميباشند و بايد دانست كه تمام اين تركان فطرتآ استعداد حكمرانی را دارند » ( ص 274 امپراتوری صحرانوردان ) . وقتيكه درباره تاريخ و حكام تورك ها صحبت ميشود بايد درنظر گرفته شود كه توركها علاوه ازينكه بزور شمشير در نيم دنيا حكم راندند ، كار های عمرانی و فرهنگی شان مساوی و حتی زيادتر از جهانكشائی آنها ميباشد . مثلآ در افغانستان تمام عابدات تاريخی هرات ، آثار هده جلالآباد ، فندقستان ، بغلان ، وردك ، باميان ، هرات ، مزار شريف ، قندهار ، غزنی ، آی خانم ، طلا تيپهً جوزجان وغيره معماری های تاريخی افغانستان جمله در جمله خدمات توركان به افغانستان بشمار ميآيد و در يكی از صفحات نيز اين موضوع مقايسه گرديد كه از شاهان مليت های ديگر درين سرزمين به چشم نخورده است . در قسمت فرهنگ ، ادبيات و هنر : بدوره تيموريان هرات زير نظر سلطان حسين بايقرآ ، امير علی شير نوائی و ميرزا بايسنقرر ولد شاهرخ ميرزا ، فرهنگ بحدی پيش رفت كه آن دوره را دوره رسانس شرق ميگويند . حضرت خاتم الشعرآ عبدالرحمن جامی ، استاد كمال الدين بهزاد ، خود اميرعلی شير نوائی يا خداوندگار زبان و ادبيات توركی ، هلالی چغتائی ، بنائی ، لطفی هروی ، ميرعلی هروی ، ميرعبدالرحمن و صدها و هزاران عالم و فاضل محصول دست پروردگان و تشويقات شاهان تورك تيموری ميباشند كه نامهای برخی از آنها چون جامی ، بهزاد ، ميرعلی هروی ، و نوائی در سراسر دنيا گرفته ميشود .مصلی های هرات ، مسجد گوهرشاد وغيره عمارات از آن دوره به يادگار مانده است . استاد حبيبی كتابی را به ضخامت بزرگ بنام “ هنر عهد تيموريان “ تآليف و در ايران چاپ كرده است كه فخر تاريخ تورك ها در افغانستان است . بدربار سلطانان غزنی - فرخی سيستانی ، عنصری ، فردوسی ، مسجدی ، ابولفضل ، بيهقی ، عبدالحی گرديزی و بالآخره چهار صد شاعر و عالم درين دربار تربيه شدند و شهكاری های شان در شرق و جهان تا كنون ورد زبانها ميباشد . هر نقاشی و كاردستی نيز بدوران اين شاهان به منتهای پيشرفت صورت گرفته بود ، معماری لشكرگاه ، قلعه بست ، چهل زينه قندهار ، منار های غزنی ، مقابر شاهان ،بند سلطان و صدهای ديگر از نشانه های خدمات توركها در افغانستان است . بدربار غوری های بزرگ علاوه ازينكه خود آن شاهان فرهنگی مآبان بودند منار جام و يادگار های ديگر آنها ورد زبانهای عام و خاص ميباشد . علاوتآ يادگار های بزرگ آنها در سرزمين نيم قاره هند بمشاهده ميرسد . بابريان در افغانستان يادگار های زيادی بجا مانده اند كه ذكر آنها در صفحات ديگر آورده شد و تنها بدربار نورالدين جهانگير ملقب به شهزاده سليم چهارصد شاعر بزرگ فارسی مستمری ميگرفتند و هزاران كتاب به دوران آنها نوشته شده و اكثرآ در موزيم های هند تاكنون محفوظ مانده اند و اگر آن كتب به افغانستان ميبود توسط حكام محمدزائی وبه فعاليت محمدگل مومند سوختانده ميشدند . البته اين خيلی مضحك ميباشد كه بدوران حكام توركی در افغانستان عمرانات صورت ميگيرد و كتب تآليف ميشوند وبدوره حكام متآخر ، آنها ازميان برده ميشوند وبدبختانه خودشان نيز مصدر كاری هم نميشوند .


نوشته شده در تاريخ 15 Nov 2011 توسط امـین محمدی

در واقع زبان تركمني، زباني نسبتاًفقير است

در واقع زبان تركمني، زباني نسبتاًفقير است كه به مدت طولاني صرفاً كاربردي شفاهي داشته است. زبان تركمني براي غني كردنواژگان و بيان عناصر خارجي، به لغات بيگانه متوسل شده است؛ چون ساخت لغات جديد در زبانتركمني امر ناآشنايي است.

 در عين حال تعجب آور نيست كه زبان رسمي تركمنستان، همانند آنچهكه در جمهوري هاي مجاور رخ داده، توانسته است ساختارهاي دستور اصيل تركي خود را حفظ كرده و در عين حال تا حد زيادي واژگان خود را، به خصوص در حوزه هاي فني ، روسي سازد.

 بااينحال برخي ويژگي هاي مختص گويشهاي تركمني وجود دارد كه اين زبان را از ساير زبانهايخانواده تركي متمايز ميكند. مهمترين اين ويژگي ها عبارت است از نظام واكه ها كه در آن واكه هاي كوتاه و كشيده وجود دارد. در حاليكه اين تمايز در زبان هاي تركي و آذري وجود ندارد. در پايانه هاي اسم، صورت حالت مفعول با واسطه در صيغه ها و نحوه كاربرد به طور گسترده اي از ساير زبانهاي تركي متفاوت است.

 در جايي كه زبان تركي از بندهاي موصولي استفاده ميكند زبان تركمني به فراواني وجه وصفي را به كار مي گيرد. در واقع نظام فعلي زبان تركمني در مقايسه با آذري و تركي

Maisonneuve J.Denis, 1995 , پاريس , دستور زبان تركي , ص 13


بسيار ساده شده است. در عين حال در زبان تركمني صورت فعلي منحصر بفردي را مشاهده مي كنيم كه منفي عادتي ناميده مي شود. ما در بخش واجشناسي، تقابل هاي همخواني و واكه اي را كه بين تركمني و ساير زبانهاي تركي وجود دارد مورد بررسي قرار خواهيم داد و صورتهاي گوناگون فعلي تركمن را در بخش ساختواژه(صرف) مطالعه خواهيم كرد.


عليرغم اين بعضي تفاوتهاي دستوري ، آوايي و معنايي، زبان تركمني زباني بسيار نزديك به زبان تركي است و هركسي كه زبان تركي بداند ميتواند سريعاً ساختارهاي بنيادي تركمني را درك كند.اگر بخواهيم از لحاظ ميزان مشكل بودن دستور زبانهاي تركي قضاوت بكنيم، بايد بگوييم كه زبان تركمني در مقايسه با زبانهاي قزاقي و ازبكي زباني بسيار آسان است.

عبدالنعیم " نعیم "


نوشته شده در تاريخ 26 Oct 2011 توسط امـین محمدی

محمد صالح معلم بیوقت آرادان چیقدی

بوگون 4 نجی عقرب 1390 ییل ؛ افغانستان ترکمن لارنینگ بیر فرهنگی شخصیت لاریندان بیری حرمتلی استاد محمد صالح معلم بیوقت آرادان چیقدی . انالله واناالیه راجعون .

محمد صالح معلم


نوشته شده در تاريخ 22 Oct 2011 توسط امـین محمدی

محمد صدیق منشی  

رحمتلي محمدصدیق(منشي) نینگ

 مختصر سوانح سی

  محمد صدیق منشی 1324 ه ش ییلده فاریاب ولایتی قرغان ولسوال لیغینینگ بیر روشنفکر مشغله سینده دنیا ایندی با شالانغیچ اوقولارینی بولسه قرغان مکتبینده، لیسه  دوره سینی هم فاریاب ولاتینگ ابو عبید جوزجانی لیسه سینده اوقادی.

اوندان سونگ یوقاری اوقو لارینی مزار شریف شهر نینگ دارالمعلمین موسسه سینده سونگینه یتریب سرپل ولاتنینگ منهاج السراج لیسه سی، ارزگان ولایتی، فاریاب ولایتنینگ قرغان ولسوال لیغی معارف وزارت نینگ تالیف ترجمه ریاستینده ایشلاب اولکه یاشلارنینگ علم و بلیم نعمتیندن پیدالانیش لیقلاری اوچین انسانی و اسلامی بورجینی ادا اتدی. 

رحمتلی محمد صدیق منشی ییل لاربوینچا اورش و عذاب کورن مردم میزینگ سعادتلیغی و عزیز اورلکامیز افغانستانده بوتین امنیتینگ تامین بولیشی اوچین 53 – نجی پیاده فرقه ده نظامی افسر حثیده ایشلاب بیر ناچه ییل لار هم خماب ولسوال لیغینده ولسوال بولیب خماب مردمینه هم خدمت اتدی.

محمد صدیق منشی جوزجان ولایتینگ کارو امور اجتماعی شهدا او معلولین رئیسی بولیب ایشلاب یورن وقتیده 1389 نجی ییلینگ جوزا آی نینگ 4 نجی گونی بیر ترافیکی حادثه یوینچا ئوز نینگ شیرین جانینی جان آفرینه تابشیردی.

محمد منشی ترکمن خلق نینگ متنفذ یاش اولیسی ادب سیور و مردمی شاعری بوتین عمرینی ترکمن ملیت نینگ دیل، ادبیات، فرهنگ و ادب دستور ینی ئوسدریشلیک اوچین وقف ادیب کوپچاقلی شعر، مضمون و مقاله لاری گله جک نسل لره یاد گار غالدیردی. بوگون اول مرحومی نینگ اهل دوست یار لاری آیراتینام ترکمن ملیتنینگ شاعر لار و ادب سیور روشنفکر لری مرحومی نینگ آره دان چیقانینی اولی ضایعه بیلیب یاتان یری نینگ یاخدی و جای بولسه جنت ده بولشینی تانگر تعالی دان آرزو ایتار لار.

 مأخذ: یشیل یپراغ اندخوی ؛ اوچ اینچی ییل؛ییگیرمنچی بولیم ؛ تورتینچی صحیفه


نوشته شده در تاريخ 16 Oct 2011 توسط امـین محمدی

آق شام

جمعه ۲۱ ـ میزان بیر قطار افغانستان‌لیک یازووچی‌لر، شاعرلر و ادب‌سیور یاش‌لر اشتراکیده پایتخت کابلده ادبی آق‌شام اوتکزیلدی. قلم انجمنی مرکزیده اویوشتیریلگن ییغین اوزبیک شاعر و یازووچی محمد عالم کوهکن سوزلری بیلن باشلندی.

انجمن قلم _ آق آخشام

 حاضرگی کونده اوزبیک تیلی، ادبیاتی و افغانستان اوزبیک‌لری نینگ مدنی حیاتی مناسب بیر وضعیتده بولمه گنینی تاکید له‌گن کوهکن، یاش‌لر اشتراکیده ادبی ییغین‌لر اوتکزیلیشی کیله‌جکده موجود ...احوالنی ایجابی تمان یونلتیریشی حقیده امید بیلدیردی.

 ییغینده اوزبیک تیلیده ایجاد ایتیلگن ایریم حکایه‌لر و شعرلر محفل گه قتنشگن یاش‌لر تمانیدن اوقیلدی. ییغین سونگیده شاعرو یازووچی پوهنمل استاد سید محمد عالم لبیب سوزگه چیقیب ادبی ییغین‌لر اوتکزیلیشی یاش‌لرنینگ ادبی استعدادلری اوسیشی گه سبب بوله دی دیدی. ییغین، اوزبیک قوشیقچی تاج محمد یوسفی تمانیدن اجرا ایتیلگن دلربا قوشیق‌لر بیلن اوز نهایه سیگه ییتدی.

شورای فرهنگی اقوام ترکتبار


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک